حس شاعرانه

شاعرانه-نوشت [13]

کسی دیگر به شب‌های قرار من نمی‌آید

که دیگر وعده‌های تو به کار من نمی‌آید

 

شدم مانند آن ابری که می‌بارد ز دلتنگی

من اندوه زمستانم، بهار من نمی‌آید

 

چه بی‌تابم برای لمس آن گیسوی بی‌تابش

چرا آن بی‌وفا دیگر کنار من نمی‌آید؟

 

منم آن ساعت ماتی که می‌لغزد ز بی‌خوابی

نشستم تا سحر اما «نگار» من نمی‌آید

 

تو را می‌خواهمت مثل هوای روز بارانی

ولی پاییزِ دل‌کندن به کار من نمی‌آید

 

در این مرداب تنهایی چه دلتنگش شدم امشب

بمیرم من... ببینم بر مزار من نمی‌آید؟

 

[عینک]

 

+ مدیونید اگر فکر کنید این شعر کوچک‌ترین ارتباطی به پست قبل دارد!

چقدر عالیه. 👌👌

مرسی. عالی خوندین :)))

خادایااا *----*

خیلی خوب بود :)))))

 

ممنونم زری‌خانم :)))
سه شنبه ۲۹ تیر ۰۰ , ۲۱:۰۹ °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

:))))))))

من پاسخ کامنت اونایی که بی‌دلیل بام خصومت شخصی دارن رو نمی‌دم :دی

سلام. 

عیدتون مبروک:)

" من اندوه زمستانم،بهار من نمی آید"

قشنگ بود👏🏻👏🏻👏🏻

سوالی که ذهنمو درگیر کرده اینه که یک تار پریشانش به جای یک گیسوی بی تابش از لحاظ معنایی درست تر نیست؟ چون گیسو جمع کل تارهای مویی فکر کنم. 

سلام :)
عید شما هم مبارک.
چشاتون قشنگ می‌بینه :)))

آره جمع تار مو‌ها رو می‌گن گیسو؛ اون جایی که سجاد-سامانی می‌گه: از آن گیسو که در دست رقیبان رایگان می‌گشت / اگر یک تار مو هم می‌فروشی من خریدارم.
حالا اگه تو شعر من گیسو رو مجاز از یه تار مو بگیریم چی؟
اینو هم بگم که اون «بی‌تاب» آخر مصرع معنیش با اون اولی فرق داره... گیسوی بی‌تاب در واقع همون موی بدون پیچ‌و‌خمه... با این تفاسیر بازم اون مصرع رو از لحاظ معنا اشتباه می‌بینین؟

خب معلوم شد خودتون از حاشیه‌ داشتن خوشتون میاد :)))

 

ولی انصافا قشنگترین شعرتون تاحالا بودا 

به شدت تکذیب می‌کنم :دی

مرسی واقعاً ^_^

@جودی

نظرت راجع به آن گیسوی پریشانش چیه؟

پاسخم به کامنت جودی رو بخونین حتماً :)))
این جوری که شما می‌گین وزن شعر به‌هم می‌خوره آخه...

نگار :)))))

 

 

خیلی قشنگ بود. در همین حد کلمه دارم برای توصیف =) 

=)))))
البته قبلاً هم تو شعرام از کلمه‌ی نگار استفاده کرده بودما. نشون به اون نشون که اگه تو بخش شاعرانه-نوشت‌های منوی وبلاگ نگاه کنین، تو شعر یازدهمی چنین بیتی رو می‌بینین:
همه گفتند که عاشق‌شدنم گناه است / گنهی بهتر ازین تا به نگارم برسم؟


شما که همیشه به من لطف دارین :))))

لذت بردم 

به به

خوشحالم که لذت بردین :)))
مرسی.

@میخک

یه ذره زیاد میشه تعداد سیلابل هاش...

اعتراف می‌کنم نمی‌دونستم معنی «سیلابل» چیه و مجبور شدم دست به دامان گوگل شم :دی
ولی آره منم باهاتون موافقم :)))

ای کاش که زودتر تابستون به خوبی و خوشی  تموم بشه و پاییز قشنگ بیاد.

واقعاً ای کاش...
می‌خواین با هم دست به دامان تابستون شیم که زودتر تموم شه؟ :)))))

@هلن

طبق معیارهای خودشون رفتم

یک گیسو تبدیل بشه به آن گیسو فقط معناش عوض میشه نه چیز دیگه

«معیارهای خودشون» منظورتون منم ینی؟ :/

البته من بعد از یک گیسو واژه‌ی «بی‌تابش» رو به‌کار بردم که شما تبدیلش کردین به «پریشانش»!

چه قشنگن شاعرک های بیانی

عینک و آرام :))

آقا نفرمایید ما پیش شما درس پس می‌دیم ^_^
البته واژه‌ی «شاعرک» واسه من مناسب نیست؛ چون من دیگه پیر شدم رفت و یه پام لب گوره :دی

خیلی قشنگ بود جوری که رفتم تو حس و با غم میخوندم بعد وقتی رسیدم به مصرع پاییز دل کندن به کار من نمی آید دوبار خوندم و آه کشیدم و وقتی رسیدم به آخرش که نوشته بودید بمیرم که ... گفتم ای وای خدا نکنه😅

ولی بقول میخک تا اینجا این شعرتون خیلی به دلم نشست حسابی👌🏻😊🌹

ممنونم. چشاتون قشنگ می‌بینه :)))))
و ببخشید اگه خوندن شعر با غم همراهه!

عهه! شما اولین نفری هستین که نسبت به اون «بمیرم من...» واکنش نشون می‌دین و می‌گین «خدا نکنه» پس جا داره که حسابی ازتون تشکر کنم واقعاً :)))))

خوشحالم که به دلتون نشسته ^_^
چهارشنبه ۳۰ تیر ۰۰ , ۱۵:۳۱ °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

حیف اون همه پرانتز :/ دفعه‌ی بعدی ://///// می‌ذارم :دی.

حالا دو تا پرانتز گذاشتینا :| می‌خواین منتش رو تا آخر عمر رو سرم بذارین؟ :))))))))))

من جدا چرا بجای بی‌تاب گفتم پریشان؟؟؟ :/// 

چون که حواس‌پرتین :دی

+ اون «یک» رو تبدیل به «آن» کردم؛ مرسی از پیشنهادتون :)))

نه بابا بعضی توی حس غم رفتنا خیلی شیرینه منکه لذت بردم :))

 

 

خواهش میکنم کاری نکردم به هرحال یه بیان و یک آقای عینک شاعر دیگه:)

امیدوارم بقیه هم غم شعر به دلشون ننشسته باشه و به جاش لذت برده باشن.


ای بابا... حسابی به من لطف دارین، نمی‌دونم چی بگم واقعاً؟ :)))

لذت بردم تضمینی :)

 

شعر بنویسید و زود به زود پست بزارید فقط همین

خیلی هم عالی.

چشم حتماً :))))
سلام. سلام.سلام... .:).
آخه، چقدر قشنگه!؟
حالا، ربط داشت!؟😂😁😀😊☺😅😆💚👻
سلام‌ها به شما :)
چشاتون قشنگ می‌بینه و از این چیزا :)))
شاید!

مشکل همون واژه ی یک در کنار گیسو و بیتاب و گیسو بود...نمی دونم واقعا برای خودمم جای سواله؟ چون تا به الان بی تاب رو در کنار گیسو ندیده بودم. 

 

 

@میخک

تار به شدت قشنگ تره و به نظرم عجز عاشق رو هم میرسونه:)) البته مشکل همون کلمه ی یک بود که خب حل شد. 

:)))))
خب هر چیزی باید از یه جایی شروع شه دیگه! گیسو و بی‌تاب هم از اینجا کنار هم قرار گرفتن، شاعرای دیگه می‌تونن استفاده کنن :دی


یه جوری می‌گین تار به شدت قشنگ‌تره که من حس می‌کنم باید بم بربخوره :/ :))))))

همچین جسارتی نکردم فقطنظرمو گفتم:)

نه بابا شوخی کردم منظوری نداشتم از حرفم!
وگرنه می‌دونم شما اگه ایرادی از شعر می‌گیرین واسه بهتر‌شدن منه :))
مرسی که همیشه نظراتتون رو بدون رودروایسی بیان می‌کنین :))))

این کامنت صرفا جنبه‌ی آموزشی و تمرینی برای فرستنده دارد 

وزن شعرتون رو در آوردم شد 

فعولن فاعلتن فاعلن مفاعلن فع فع 😐😐😐😐😓😓😓😓

:)))))))

اگه بگم وزنو اشتباه درآوردین چی؟
یه نکته‌ای که شما بهش توجهی نمی‌کنین اینه که تو یه شعر کامل، شاعر تو هر کدوم از مصرع‌ها که دلش بخواد می‌تونه از اختیار شاعری استفاده کنه؛ مثلاً می‌تونه به جای هجای بلند یه هجای کوتاه رو به کار ببره. و همین می‌شه که تو وزن‌یابی فقط نباید یه مصرع رو بررسی کنیم! چون اون وقت وزنی که پیدا می‌کنیم اشتباهه!

وزن این شعر می‌شه: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن 
شنبه ۲ مرداد ۰۰ , ۱۹:۱۹ مترسک هیچستانی

خود شعر که زیبا و به به ^_^

کامنتا رو که خوندم یاد درس آرایه‌های ادبی دبیرستان افتادم، چقدر ماجراها و کل‌کل‌ها سر شعرا و وزناشون داشتیم، یادش بخیر...

پرت شدم به سالای اواخر دهه هشتاد :)

مرسی :)))

و از جمله قشنگیای زندگی همینه که چیزایی که الآن داریم تجربه می‌کنیم و می‌گذرونیم‌شون، یه روزی واسمون خاطره می‌شن و می‌گیم «یادش بخیر...»
خوشحالم که باعث پرت‌شدنتون به گذشته‌ها و خاطرات شدم :دی

:))) پس اسمش نگاره.

+قشنگ بود

آقا چرا همه دنبال اسمش می‌گردن؟ :دی
+ ممنونم، قشنگ خوندین :)).

:)) قدم اول اسمه دیگه. تو قدمای بعدی دنبال چیزای دیگه ام میگردیم

آها... پس فک کنم با این وجود باید خدا رو شاکر هم باشم که در حال حاضر کنجکاوی‌تون در حد همون اسمه :)))

:))) اره دقیقا

خیلی هم عالی :)))
يكشنبه ۲۴ مرداد ۰۰ , ۱۱:۳۴ 𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌

بمیرم من... ببینم بر مزار من نمی‌آید

تبارک الله احسن الخالقین!XD

خیلی خوب بود:") 

:))))))
چشاتون خیلی خوب می‌بینه :دی.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می‌کردم
که تو خواننده‌ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می‌خوانی؟
نه، دریغا، هرگز...
باورم نیست که خواننده‌ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می‌خواندی
بی تو من چیستم؟ ابر اندوه
بی تو سرگردان‌تر
از پژواکم در کوه
گرد بادم در دشت
برگ پاییزم در پنجه‌ی باد
بی تو سرگردان‌تر
از نسیم سحرم
از نسیم سحر سرگردان
بی‌سر و سامان
بی تو - اشکم
دردم
آهم
آشیان برده ز یاد
مرغ درمانده به شب گمراهم
بی تو خاکستر سردم، خاموش
نتپد دیگر در سینه‌ی من، دل با شوق!
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو؟
خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا می‌شنوی
روی تو را کاشکی می‌دیدم
شانه بالا‌زدنت را بی‌قید
و تکان‌دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان‌دادن سر را که عجیب
«عاقبت مُرد؟»

[شعر از حمید مصدق]
Designed By Erfan Powered by Bayan