حس شاعرانه

شاعرانه-نوشت [۹] + خداحافظی شاید کوتاه مدت :/

کی پرنده بال خود را رو به قله وا کند؟

کی دل من از صدای عشق تو غوغا کند؟

 

کی ندای آشنای یک نفر مثل نسیم

صبح جمعه‌های من را چون گلی زیبا کند؟

 

کی هوای باد و باران در شبی تاریک و سرد

غربت خشک و پر از درد مرا پیدا کند؟

 

کی پرستو های رفته از دیار عاشقی

با عبور ناگهی عشق مرا رسوا کند؟

 

کی بهار سبز و خرم سر زند در خاطرم؟

کی نگاهی ذهن خاموش مرا گویا کند؟

 

در غروب ناکجا بنشسته یک غم در دلم

کی رخ زیبای تو جسم مرا شیدا کند؟

 

برندارم از غمم در این شبان تیره ام

تا دل من از صدای عشق تو غوغا کند...

.

.

در کنار برکه‌ای بنشسته‌ام با یاد تو

کی کسی حال مرا از حال تو جویا کند؟

 

_عینک_

 

 

 

 

بی ربط نوشت:

با عرض معذرت فراوان این وبلاگ به "مدتی نامعلوم" بروز نخواهد شد! :/ وی به غار تنهایی‌اش فرو می‌رود...

اصلا هم به روی خودم نمی‌آرم که تو این پست داشتم از نرفتن و موندن و فلان و بهمان حرف می‌زدم! :/

 

پس فعلا خداحافظ... 

خداحافظ... 

خداحافظ فاطیما خانم :)
سه شنبه ۱۶ دی ۹۹ , ۱۹:۲۹ علیرضا گلرنگیان

دست حق همراهتون.

امیدوارم خوش برگردید.

اول سلام :)


ممنونم آقا علیرضا :)
منم امیدوارم با حال خوب برگردم...

اول از همه یه معذرت خواهی بهت بدهکارم بابت اینکه باید به سوالی که در پاسخ کامنت قبلیم پرسیدی پاسخ می‌دادم و ندادم. چون هم درگیر یه سری کارا شدم و هم دیدم خودت توی پاسخ بقیه‌ی کامنتا، جواب خودتو دادی :)

دوم اینکه شعرت واقعاً زیبا بود. کلی کِیف کردم از خوندنش :))

سوم اینکه گاهی لازمه این توی غار تنهایی فرو رفتن‌ها. امیدوارم از خلوت کردن با خودت لذت ببری و به نتایج خوبی برسی. امیدوارم این خداحافظی برای مدت خیلی خیلی کوتاهی باشه و خیلی خیلی زود دوباره برگردی و ستاره‌ات رو روشن ببینیم.

امیدوارم شاد باشی ^_^

نه بابا اصلا اشکالی نداره و عذرخواهی نیازی نیست :)
راستش اون سوالو پرسیده بودم چون خواستم دلایل شما رو هم بدونم :) بله من خودم تو پاسخ کامنتای اون پست حسابی از خجالت همه دراومدم ...

اون که چشاتون قشنگ می‌بینه :))

آره من الان فک کنم زیادی بهش نیاز دارم و امیدورام غار تنهایی منو پس نزنه و از دلش با حال خوب بیرون بیام :)

و خیلی خیلی ممنونم ازتون =)))
امیدوارم اول حال دلم روشن بشه و بعد ستاره‌ی وبلاگم :)

و ایشالا شما هم همیشه شاد باشین :)

سلام :))

فکر کنم تکراری‌ترین حرفی که اینجا زدم «چقدر قشنگ» و «چقدر دلنشین» و از این چیزا بوده! :)))))) ولی خب واقعا چقدررر قشنگ و چقدرررر دلنشین! :))

 

 

دوباره شد داستان چشم‌پزشک عینکی و اینا که :)))

به هر حال امیدوارم رفتنتون مثل همون نبودن من کوتاه باشه (:دی) و البته غار تنهاییتون مفید واقع شه و مثل من نشین که سرگردون بودم، سرگردون‌تر شدم ://

همین دیگه :)) موفق باشید :))

سلام :)

می‌شه ازتون خواهش کنم دیگه چقدر قشنگ بود ها و چقدر دلنشین ها رو ننویسین؟ :/ آخه می‌دونین من واقعا بعضی وقتا دیگه نمی‌دونم به چنین کامنتایی باید چطور جواب بدم :/ یعنیاا دیگه خسته شدم از بس نوشتم چشاتون قشنگ می‌بینه! :|

ببخشید دیگه...
من اول منع رطب کردم بعد رطب خوردم D:

فک کنم نبودنم یکم طولانی باشه...شایدم طولانی تر :/


خیلی ازتون ممنونم نرگس خانم :)))

سلام  :)))))

حقیقتا شعر قشنگی بود...(تعارف ندارم)

 

خدا به همراهتون... شاد و سلامت باشید... تا مدت نامعلوم ولی کوتاه خداحافظی می کنم :)

سلام :)

چشاتون قشنگ می‌بینه :) ممنونم :)


مدت معلومش می‌شه تا بعد از کنکور :/ ولی مدت نامعلومش شاید طولانی تر باشه ://

به هر حال خیلی ممنونم ازتون زری خانم :))

امیدوارم رفتنتون خیلی خیلی کوتاه مدت و برگشتنتون خیلی خیلی زود اتفاق بیوفته ...

:)

خیلی خیلی ممنونم ازتون :)

ولی فک کنم برگشتنم یکم طولانی بشه...

جا داره

بلند شم و به افتخارش سوت بزنم ( اصلا هم به روی خودم نمیارم که بلد نیستم)

واقعا فوق‌العاده بود خیلی فوق‌العاده تر از کلمه ی فوق‌العاده!

 

 

اگه هر شعر جدیدی که می نویسید رو برای بنده ایمیل کنید میتونم معذرت خواهیتون رو قبول کنم در غیر این صورت از پذیرش این عذرخواهی معذورم/:🌸

 

نه دیگه اینقدرر دیگه خوب نبود که شما این طوری تعریف می‌کنین :/


نه نمی‌تونم! آخه قراره یه مدت از مجازی فاصله بگیرم! یعنی شاید از همه چیز فاصله بگیرم و برم بشینم درسم رو بخونم و قاعدتا شاید به فکر شعر ننوشتن هم نیفتم :/
پس عذرم رو بپذیرید و ببخشید...

چقدر حس خوبی داشت :)

امیدوارم حالتون بهتر شه و برگردین :")

ممنون :)

خودمم امیدوارم :))

مدت معلوم تا کنکور... 

امیدوارم موفق باشید :))

چرا کنکور با آدما اینکارو میکنه؟ :/

و حسابی دارم ازش میترسم 

انشالله که غول کنکورو شکست داده و برمی‌گردید :) 

بله...
خیلی ممنون :)
البته علت اصلی رفتنم کنکور نیست! بلکه یکی از علت هاشه...
نه نه نترسین! اصلا هم ترس نداره کنکور...

خدا از زبونتون بشنوه :))

سلام موفق باشید .

سلام آقا محسن :)

خیلی ممنوونم :))
سه شنبه ۱۶ دی ۹۹ , ۲۰:۵۹ ریحانة السادات

ای بابا... :(

ولی حتما یه روز برگردید... :)

:(

امیدوارم...

من میگم چقدر قشنگ، و چقدر دلنشین، و اجازه دارید با ":)))" (با سه تا پرانتز دقیقا) جواب بدید. :)))

چقدر قشنگ. چقدر دلنشین!

 

خداحافظ. زود برگردید. :))

نه خب من نمی‌تونم در پاسخ به کامنتتون به چند تا پرانتز بسنده کنم که! پس باید بگم که ممنون چشاتون قشنگ می‌بینه :) چشاتون دلنشین می‌بینه D: و از این حرفا... :")))))


ممنون :)
خدانگه دارتون و چشم اگه بتونم حتما :)
سه شنبه ۱۶ دی ۹۹ , ۲۱:۱۶ علیرضا گلرنگیان

معذرت می‌خوام! سلام و درود خدا بر شما. :)

 

امیدوارم حالت خوب خوب بشه.

و اگه وبلاگ شما رو آروم میکنه، افتخار بدی و باز هم برامون بنویسی.

 

یاعلی. :))

دوباره سلام :)
نه خواهش می‌کنم عذرخواهی نیاز نیست، صرفا چون اولین کامنتتون تو وبلاگ من بود گفتم بد نیست قبلش یه سلامی کرده باشیم :)

خیلی ممنون :)
متاسفانه الان اصلا شرایط موندن تو وبلاگ و نوشتن رو ندارم و نیاز دارم که یه مدت نباشم :)

خیلی ممنونم ازتون =))
یا علی مدد :)

سلام.

امیدوارم زود برگردید:)

به امید دیدار

 

سلام به مونی :)

خودمم امیدوارم برگشتنم زیاد طول نکشه...
خیلی ممنون :)

به سلامت و در پناه خدا:)

 

امیدوارم غارتنهایی حالتو حسابی خوب کنه:)

خیلی ممنونم :)

منم فقط امیدوارم...

+ و پیشاپیش دوسالگی وبلاگتون رو هم بذارید تبریک بگم =))) چون من دیگه اون موقع نیستم که بخوام تبریک بگم D: مبارک باشه گلشید خانم :)

تو نباشی طبعمون با شعرا و نوشته‌های کی، سرِ کیف بیاد؟ :/ لطفاً زود برگرد :(

آقا این دم رفتنی منو منقلب نکنین :(

چشم زود برمی‌گردم :)

ممنونم ازتون =))

دقیقا با خوندن عنوان یاد اون پست افتادم!!!!

:)

ببخشید دیگه سپیده خانم =)))

برمی‌گردم...

نچ نچ..الان ما بدون شاعر بیان با کی با ناپلئون بجنگیم؟D: 

زود برگردین!^_^با شعرای قشنگتون مثل همین شعر!:"

ای بابا :/ حالا شما در مقابل ناپلئون مقاوت کنین تا من برگردم D:

چشم حتما :) 
و خیلی خیلی ممنونم آرتمیس =))))

درپناه حق:) منتظر میمونیم بیاین دوباره برامون شعر بنویسید:)

خیلی ممنونم ازتون :)

خودمم امیدوارم با حال بهتر برگردم :))

الله اکبر دو روز نیستی میای میبینی همه خدافظی کردن :(

البته من کوتاه مدت خداحافظی کردم :) و مثل بقیه یهو بدون خداحافظی وبلاگ رو نبستم و نرفتم!

چه شعر زیبایی ! * حضار کف میزنند ....

خداحافظ ... ولی زود برگردید . مافقط یدونه شاعر خوش قلم بنام عینک داریم :)

ممنون :)

من جای خاصی نرفتم، فقط همین گوشه موشه ها پنهان شدم و تا اطلاع ثانوی در غیبت صغری به سر می‌برم D:

ممنونم هانی بانچ :)))

نرو :( شمعدونیا دق میکنم

شکایت عشق منو به مرغ عاشق می‌کنن؟ D:

لا اله الا الله:/ 

این "لا اله الا الله" که گفتین معانی زیادی می‌تونه داشته باشه...مگه نه؟ 

هنوزم از اون غار نمیای بیرون؟ 

سلامی به ناشناس عزیز :)

راستش هنوزم نه...
ولی یه مدت دیگه برمی‌گردم :)


+الان من کلی کنجکاو شدم که بدونم شما کی هستین؟ :/

بله بله! ولی منظور شکایت از رفتن بود:)

:)

یاد شعر ابتهاج افتادم:
تو می‌روی و دل زدست می‌رود
مرو که با تو هر چه هست می‌رود
شب غم تو نیز بگذرد ولی
در این میان دلی ز دست می‌رود


+من که خودم نفهمیدم کی رفتم و کی برگشتم؟ ولی فعلا که هستم :))) 

چهار مصرع اول رو بررسی کردم و به ترتیب نتیجه‌ها این شد

 

فاعلن مفاعلن میتفعلن مفاعلن

 

مفتعلن فاعلن مفاعلن مستفعلن

 

فاعلن مفاعلن مفاعلن مستفعلن

 

فاعلن مفاعلن مستفعلن مستفعلن

 

خواهشا بگید کجاشو اشتباه میرم نتیجه‌ها چرا اینقد قاراشمیش در میاد 😥😥😥

من اونقدر با وزنا آشنایی ندارم و فقط در سطحی که بتونم بنویسم و وزن شعرای معروف رو پیدا کنم بلدم. و یه سری وزنای پیچیده‌تر رو خودمم اصلاً نمی‌تونم بفهمم!
ولی خب واقعاً دارین اشتباه وزن می‌گیرین! مگه می‌شه تو یه شعر وزن یه مصرع با مصرع دیگه فرق داشته باشه آخه؟ 

وزن این شعر می‌شه: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می‌کردم
که تو خواننده‌ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می‌خوانی؟
نه، دریغا، هرگز...
باورم نیست که خواننده‌ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می‌خواندی
بی تو من چیستم؟ ابر اندوه
بی تو سرگردان‌تر
از پژواکم در کوه
گرد بادم در دشت
برگ پاییزم در پنجه‌ی باد
بی تو سرگردان‌تر
از نسیم سحرم
از نسیم سحر سرگردان
بی‌سر و سامان
بی تو - اشکم
دردم
آهم
آشیان برده ز یاد
مرغ درمانده به شب گمراهم
بی تو خاکستر سردم، خاموش
نتپد دیگر در سینه‌ی من، دل با شوق!
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو؟
خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا می‌شنوی
روی تو را کاشکی می‌دیدم
شانه بالا‌زدنت را بی‌قید
و تکان‌دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان‌دادن سر را که عجیب
«عاقبت مُرد؟»

[شعر از حمید مصدق]
Designed By Erfan Powered by Bayan