حس شاعرانه

[در شعر خودم، دنبال "خودم" می‌گردم...]

منتظرم می‌مانی؟

  • عی‍ن‍‍ک ...
  • سه شنبه ۲۱ ارديبهشت ۰۰
  • ۲۳:۵۹

روزی دل را به دریا می‌زنم و به سراغت خواهم‌آمد. زنگ خانه‌تان را می‌زنم و منتظر می‌مانم، منتظر می‌مانم که تو آیفون را برداری و با همان حالت دخترانه و لفظ قلم بپرسی «کیه؟»؛ فرقی نمی‌کند که در را برایم باز کنی یا نه؟ همین که صدای نفس‌های تو را از پشت آیفون بشنوم برایم کافی است. اما من منتظر می‌مانم، منتظر می‌مانم که جلوی در بیایی، در را برایم باز کنی و به من لبخندی بزنی، شاخه‌گل سرخی را که برایت خریده‌ام از دستانم بگیری و آنوقت من برایت می‌گویم از تمام "دوستت دارم‌"هایی که سال‌ها نگفتم و به لبم خشکید، از تمام کافه‌هایی که تنها می‌رفتم و به یاد تو از هر چیز "دو تا" سفارش می‌دادم، برایت می‌گویم از تمام روز‌هایی که دوست داشتم با من باشی و نبودی، از تمامِ...

البته شاید تا تو را ببینم تمام حرف‌هایم یادم برود و لام تا کامی نتوانم چیزی بگویم. فقط بدان که روزی به سراغت می‌آیم. فرقی نمی‌کند چه روزی از چه فصلی؟ فرقی نمی‌کند عصر جمعه باشد یا صبح شنبه؟ البته سعی می‌کنم خودم را عصر جمعه برسانم. می‌پرسی چرا؟ چون هر چه باشد عصر جمعه برای دیدار تو رمانتیک‌تر است. نه آنقدر دیر می‌آیم که دیگر در انتظارم نباشی و نه آنقدر زود که مشتاق به دیدارم نباشی! به موقع می‌آیم، فقط به موقع. نه شاهزاده‌ی سوار بر اسب خواهم بود و نه خارکش پیری با دلق درشت! یک آدم معمولی که تو را به اندازه‌ی "تو" دوست دارد. فقط همین.

 

از گریه‌کردن در دل باران نمی‌دانی

یا گریه‌کردن زیر دوش آب پنهانی

 

وقتی که در آغوش تختت تخت می‌خوابی
از گریه در زیر پتو کردن نمی‌دانی

 

یک روز می‌فهمی که من هم عاشقت بودم
با دخترت وقتی کتاب شعر می‌خوانی

 

مردی که در دل گرمیِّ مرداد‌ها را داشت
بعد از تو تقویمش فقط دارد زمستانی

 

سرگیجه دارم از مرور خاطرات تو
این روزها مانند دریاهای طوفانی

 

با خاطراتت می‌شود رگ‌های من را زد
اصلا نیازی نیست یک چاقوی زنجانی

 

یک روز می‌آید تو هم سرگیجه‌ای داری
یک روز می‌آید که قدری هم پشیمانی

 

یک روز می‌آید که جای خالی‌ام خالی‌ست
مثل تخلّص در میان بیت پایانی!

[امیررضا_وکیلی]

+ دوست دارم یک بار به من بگویی: "کاش شاعر تمام شعر‌هایی که می‌خوانم تو باشی" و بعد من برگردم و در پاسخت بگویم: "کاش مخاطب تمام شعر‌هایی که می‌نویسم تو باشی..."

  • نمایش : ۹۲۳
  • پروانه ★__★

    ججججججججججججججیییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغ

    ججججججججججججججججججیییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

    شاعر خفن بیان 

    بیا مذاکره کنیم

    میشه جاتو با من عوض کنی؟

    فقط برای چند لحظه...

    باید حس جالبی باشه بودن جایی شاعری با قلم جادویی

    :/
    جیغ؟؟ 

    :))
    دفعه‌ی قبل مخم رو زدین (:دی) الان می‌خواید جاتونو با من عوض کنین!؟ آدما نیاز به عوض شدن ندارن، آدما فقط به این نیاز دارن که قدر خودشون رو بیشتر بدونن. 

    ممنونم لطف دارین :))
    [قرار بود دیگه تعریف نکنین]

    ~ فاطیما

    :)))))))))) 

    لبخند تو خلاصه‌ی خوبی‌هاست :).
    زری ...

    =)

    حسودیم شد

    الان من چی بگم؟
    Nobody -

    نمی‌شه انقدر متن عاشقانه ننویسین؟:) خب ما که کسی رو نداریم یکم زیادتر از زیاد حسودی‌مون می‌شه.

    اگه عاشقانه ننویسم چیکار کنم؟ :/ من یا باید ننویسم یا باید عاشقانه بنویسم! 
    اصلا شما بگید من درباره‌ی چی بنویسم از روز بعد عین یه بچه‌ی خوب می‌شینم و همونو می‌نویسم، خوبه اینجوری؟

    + گفتم ای دوست تو هم گاه به یادم بودی؟
    گفت من نام تو را نیز نمی‌دانستم...
    sepid.v ~|

    عالی...عالی!

    مرسی ممنون ^__^
    زری ...

    عاشقانه که خوبه ...

    منتها ژانر دیگه ای هست که بنویسین ؟

    مثلا اجتماعی ، تخیلی ، جنایی ، فانتزی...

    یا هرچی...طنز...

    اگه خوبه چرا موضوعات دیگه پیشنهاد می‌دین؟ اگه خوبه چرا می‌گین عاشقانه ننویسم؟ :/

    دیگه همه ژانرها رو اسم بردین که :دی
    ولی در کل نمی‌دونم! ‌:|
    معصو مه

    عالی 

    🌹

    ممنونم :)
    Nobody -

    نه این از اون سوالا بود که خواننده باید بیخیالش شه کلا :))) از سر حسادت بود وگرنه خیلیم متن‌های عاشقانه‌ت قشنگه. *منم به گذاشتن کامنت های آه کشیدن و حسرت خوردن ادامه می‌دم! (تامبز آپ)*

     

    + @_@ راستش... نفهمیدم چی‌شد.

    آها پس بی‌خیال :دی
    مرسی :)) چشاتون متن‌های عاشقانه رو قشنگ می‌بینه.
    *خدا ازمون نگذره که آه و حسرت‌کشیدن مردم رو برمی‌انگیزیم :دی*


    + امم...فک کنم خودمم نفهمیدم چی شد :| دیروز سین دال می‌گفت از ساعت دو شب به بعد دیگه درس نخونین وگرنه خیالات به سرتون می‌زنه و همه‌چی رو قاطی‌پاطی می‌کنینا... من گوش نمی‌دادم :/ خلاصه که ببخشید من اصلا دیشب ندونستم که چی گفتم.
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    سلام :)))))))))

    همه‌ش :)))))))))))))

    اون + آخر بیشتر :)))))))))))

    سلام :)
    خیلی ممنون :))
    خیلی بیشتر ممنون :)))

    [فک کنم از وقتی که فالگیرم رو عوض کردم همه چیز خوب شده :دی]
    زری ...

    خوبیش که خوبه... در اون حرفی نیست...

    واسه قلم ورزی و تنوع میگم... وگرنه شما کلا عاشقانه بنویسین ما لذت میبریم از خوندنش :"))))))))

    :))

    حالا اگه ما قلم‌ورزی و تنوع نخوایم باید کی رو ببینیم؟ :دی
    ولی جدی بخوام بگم نه حتما ژانر‌های دیگه رو هم امتحان می‌کنم، ممنون از پیشنهادتون :))
    و مرسی که لذت می‌برین :)))
    ماه بانو

    سلام 

    کاش آدم با کسی ازدواج کنه که اینجوری عاشق آدم باشه 😢❤

    سلام ؛)

    کاش همه بتونن کنار کسایی باشن که از صمیم قلب دوسشون دارن :))
    عشق با دوری و‌نزدیکی در نوسان است اما دوست‌داشتن با این حالات ناآشناست، دنیایش دنیای دیگری است.
    یـلـــدا ‌‌

    اومدم بگم «وای چه پر احساس نوشتی! تبارک‌الله و این‌ها» ولی دقیقه‌ی آخر تصمیم گرفتم مادربزرگ‌وار غر بزنم «جای عاشقانه نوشتن و توی خیال عاشق شدن، برو دَرْسِت رو بخون، بچه!» D:

     

    [وای چقدر بی‌مزه‌ای تو دختر :/]

     

    +ولی انصافاً صبح شنبه خودش به اندازه‌ی کافی سخت و مزخرف هست! لطفاً نرو صبح زود زنگ خونه‌شون رو بزن. احتمالاً لنگه‌ی دمپایی نصیبت میشه فقط D:

    D:
    مرسی از نصیحت‌ها مامان‌بزرگ 😅

     حالا به نظرتون کسی که حوصله‌ی درس‌خوندن نداره ولی مجبوره به درس‌خوندن دقیقا باید چکار کنه؟ :/

    [بی‌نمک کجا بود؟ اتفاقا کامنتتون کلی خندوندتم :دی]

    + وای خدایااا 😂
    حتی لنگ دمپایی که از دوست رسد هم نکوست :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    عیب نداره 🚶‍♀️ گله‌ای نیست 🚶‍♀️ فالگیر نو که می‌آد به بازار، کهنه می‌شه دل‌آزار و اینا 🚶‍♀️🚶‍♀️

    کسی دیگر نمی‌کوبد در این خانه‌ی متروک ویران را 🚶‍♀️ کسی دیگر نمی‌پرسد چرا تنهای تنهایم 🚶‍♀️ منم می‌شینم یه گوشه دوغمو می‌نوشم 🚶‍♀️

    :/

    فک کنم تا کارمون دوباره به مسلسل و خمپاره و اینا نکشیده (:دی) بهتره دوباره من پرچم سفیدم رو به نشانه‌ی صلح بالا بیارم و آتش‌بس اعلام کنم :))) و از اون جایی که زورم هم زیاده (:دی) شما رو هم وادار می‌کنم قطعنامه‌ی ۵۹۸ سازمان ملل رو امضا کنین و اگه با آتش‌بس مخالفت کنین حتما تحریم‌های اتحادیه‌ی اروپا رو علیه‌تون وضع می‌کنم :دی


    + ولی جداً من یه وقتایی فاصله‌ی بین شوخی و جدی شما رو متوجه نمی‌شم و اصلا نمی‌دونم کدوم جمله‌ها رو با لبخند می‌نویسین و کدوما رو با اخم و تشر و نیش و کنایه؟ :/
    سین دال

    حالا درست بود خیلی قشنگ و رومانایک و لطیف و دوست داشتنی بود

    ولی من همچنان دارم به خارکش پیری با دلق درشت میخندم 😂😂😂😂

     

    نچ نچ چرا گوش نکردین به توصیه‌ام؟

    من خیر و صلاحتون رو میخواستم آقای عینک

    رومانایک 😅
    مرسی، چشاتون دوست‌داشتنی می‌بینه :))
    D:

    آخه تو نگاه اول فک می‌کردم اون توصیه‌تون یه چیزی مثل شبا هم مسواک بزنید و ایناس و اصلا جدیش نگرفتم :دی
    ایشالا از دفعه‌ی بعد به تمام توصیه‌های کرده و نکرده عمل می‌کنم :)))
    امیررضا ...

    فقط اشاره ای که به چاقوی زنجان کردی😁😅

    البته من اشاره نکردم! جناب شاعر محترم اون شعر زحمت اشاره به چاقوی زنجان رو کشید :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    تهدید در ملأ عام؟ گروکشی؟ زورآزمایی؟ ایجاد محدودیت تحت پوشش صلح؟ :دی

     

    + اخم و تشر و نیش و کنایه؟ :)))) بی‌خیااال :)))) 

    (پیام بازرگانی: الان یه سر رفتم نظرات ارسالی‌م رو برای اینجا دیدم، هیچ‌کدومشون از اینا نداشت :دی).

     

    هر وقت شک کردین که دارم شوخی می‌کنم یا جدی‌ام، بنا رو بر اولی بذارین. معمولاً یک درصد خطا داره :))

    D:

    + مثلا همین جمله‌ی اول کامنتتون رو با اخم و تشر و نیش و کنایه خوندم تا اینکه به اون ":دی" آخرش رسیدم!
    (حالا من یه چیزی گفتم، ول کنید آقا... اصلا اخم و تشر به نرگس‌خانم نمی‌آد... مگه اینکه به زور بخواید چیزی پیدا کنید :دی)

    چَشم. خیلی هم عالی ؛))
    پروانه ★__★

    ججججییغغغ..^__^

    شاید وسیله ای برای ابراز احساسات شخصی در آستانه پروانه شدنه*_*

    البته اگه حس خوبی نسبت بهش ندارین دیگه جیغغغ نمیکشم:")

     

     

     

    +اینکه یادتون دفعه قبل مختونو زدم : دی

    یا اینکه قرار شد دیگه تعریف نکنم

    هی شما حرفامو یادتونه

    پس اونوقدراهم منحوس نیستم که  گفته های ناچیزم فراموش بشه=)

    ازتون ممنونم*_*

     

    واقعا واسه ابراز احساسات جیغ می‌کشین؟
    یعنی منی که جیغ‌کشیدن بلد نیستم در واقع بلد نیستم ابراز احساسات کنم؟ :/

    نه اشکالی نداره :)


    + حرفای آدما معمولا یادم می‌مونه، مگه اینکه خودم بخوام حرفی رو فراموش کنم :دی
    منحوس؟ آقا نگید اینجوری! :/

    خواهش می‌کنم :))
    پروانه ★__★

    شما برای ابراز احساساتتون شعراتونو دارین^__^

    شعر زبان احساسات شماست!

     

    ممنونم که بهم اجازه میدین خودم باشم هرچند که غیرعاذی و عجیبم=)

     

     

    + خودتون دارین میگین حرفای آدما...^^

    پس اینکه ذهنتون فقط برای یادآوری حرفای آدم یاری میکنه•~•

    ولی من آدم نیستم•~•

    شاید چیزی پایین تر از یه آدم باشم..




    =)

     

    *___*
    یا شایدم احساسات زبان شعر من باشن مثلا!

    غیر‌عادی و عجیب؟ 
    من بهتون اجازه می‌دم خودتون باشین؟ فک کنم اینکه خودتون باشین اختیارش دست خودتونه نه دست من :دی

    + :/  :|
    آقا تو رو خدا اینجوری نگین! واقعا درکتون نمی‌کنم که چرا نسبت به خودتون......
    :/

    :))
    جودی! --

    "یک روز می فهمی که من هم عاشقت بودم/با دخترت وقتی کتاب شعر می خوانی" 

    بین این همه احساسات سلیس و قشنگ این بیت چقدر درد داره تو خودش:)! 

    کلا این شعر احساس عجیبی داره! فک کنم قبلا درباره‌ی غزل مدرن با هم حرف زده‌بودیم و من یادمه اون موقع گفته‌بودم اصلا حس خوبی از این سبک شعرا نمی‌گیرم ولی با این وجود نمی‌دونم چرا این شعر منو تحت تاثیر قرار داد :/

    حالا اون درد درونش رو که کنار بذاریم واقعا این بیت محشره *_* 
    "احساسات سلیس و قشنگ" :)))))))))
    Amir chaqamirza

    سلام.سلام.سلام.... .:).

    کلا،چه زیبا و دلپذیر و قشنگ نوشتید والبته خفن!

    ... .:).😄🌻.

    ببخشید،امیر رضا وکیلی،خودتانید؟!😅☀

    سلام :)
    مرسی ممنونم :)) چشاتون زیبا و قشنگ و دلپذیر و خفن می‌بینه :دی

    ای بابا 😅
    نه بابا من امیررضا وکیلی نیستم که :دی
    من بار‌ها تو این وبلاگ اسم و فامیل کاملم رو گفتم‌ ها... ولی نمی‌دونم چرا هر بار یکی می‌آد و می‌پرسه شما فلانی هستین؟ :/ اسم و فامیل کامل من تو آدرس وبلاگ نوشته‌است :)
    [راستی یادم باشه اون صفحه‌ی درباره‌ی من وبلاگ رو که برداشته‌بودم دوباره برش‌گردونم :))]
    _ Narges _

     سلام.

     

     

    چقدر رومانتیک بود .

     

    میتونم پیوندش کنم؟

    خودم رو جای شما بزارم و برای کسی که هنوز نیست بگم و وصف کنم :)

     

    سلام :)

    چشاتون رمانتیک می‌بینه *_*

    بله که می‌تونین، باعث افتخاره :))
    خیلی هم قشنگ ^__^
    _ Narges _

     ممنونم ^-^

    خواهش می‌کنم :))
    Amir chaqamirza

    گفتم،هم اسمیم ها!اما عیب نره،چند حرف از اسم و فامیلمان،شبیه همه!😅🌻.

    آره ،حتما بزارینش... .:).

    ببخشید که هم‌اسم نیستیم! :دی همون چند حرف هم خوبه :)))

    چَشم حتما :))

    Amir chaqamirza

    احتمالا من حواسم نبوده،بدانم!😅☀🌻

    عیب نداره حالا... گذشته‌ها دیگر گذشته، این فتنه‌ها بازی سرنوشته D:
    Amir chaqamirza

    امان از دست فتنه ی،سرنوشت!،حتی نزاشت کامل هم اسم هم باشیم،جای شکر این چندتا کلمه،باقیه!😅👌🌻

    حالا اگه اصرار دارین هم‌اسم باشیم تا من برم و اسمم رو عوض کنم و بذارم امیر! :دی

    :)))
    Amir chaqamirza

    کلمه نه،حرف،ببخشید،حواسم نبود!به گمانم اینم از فتنه ی سرنوشته...  .:).❄🍂🍃

    😅

    کلا همه‌چیز فتنه‌ی سرنوشته... ما رو به بازی گرفته انگار :/
    جودی! --

    پس بالاخره شماهم به جمع شیفتگان غزل پست مدرن پیوستید! 

    همچنان معتقدم این سبک شعر به قلم سران خودش که سید مهدی موسوی، فاطمه اختصاری و... باقی گروهن بهتر میشینه:)! هرچند نمیشه منکر این قضیه شد که این شعرم حرفای زیادی برای گفتن داره... 

    من که همیشه‌ی خدا همه مدل شعری می‌خوندم و هیچوقت هم این سبکای شعر واسم فرقی نداشتن! به قول فروغ که می‌گه: قالب‌ها و سبک‌ها و انواع شعر در واقع راه‌هایی است که دیگران رفته‌اند و باید به آن احترام گذاشت :)) منم شیفته‌ی غزل مدرن نیستم ولی خب می‌خونم و بهش احترام می‌ذارم :))

    :)))
    به نظرم‌ یه اننقادی که می‌شه به این سبک شعر و به کار مهدی موسوی و فاطمه اختصاری و بقیه گرفت اینه که شعرشون موندگار نیست! یعنی آدم ممکنه شعرشون رو بخونه و کلی هم دفعه‌ی اول به‌به و چه‌چه کنه ولی بار دوم دیگه کشش و رغبتی واسه اینکه به سمت اون شعر بره نداره...ولی خب همین شعر بالا با اینکه غزل مدرنه ولی آدم از خوندنش سیر نمی‌شه...
    هر کی شعرای فاضل یا سجاد سامانی یا امید صباغ‌نو یا علیرضا آذر یا هر شاعر دیگه‌ای که کلاسیک می‌نویسه رو بخونه ناخود‌آگاه بعضی از مصرع‌های اون شعرا تو خاطرش می‌مونه ولی آیا شعر مهدی موسوی و فاطمه اختصاری چنین ویژگی‌ای رو داره؟
    جودی! --

    همون طور که میگید هرسبک شعری مخاطبای خودش رو داره و به اندازه ی خودش قابل احترامه! و این شعرایی که نام بردید عارفانه و عاشقانه می نویسن... حتی یه بار به آقای علیرضا آذر گفتن این همه تلخی تو شعرتون ناشی از چیه؟ ایشون گفتن یه عشق قدیمی که خانوادم هم در جریانن:)! 

    ولی شعرای امثال آقای سیدمهدی موسوی تم اجتماعی دارن اکثرا... شما شعر مامان تمام زندگی ام درد می کند رو خوندین؟

    کاملا قبول دارم حرف تونو واقعا شبیه اون شعر ها موندگار نیستن... اما مگه میشه این بیت هارو از آقای موسوی فراموش کرد:)؟!

    پاییز آمدست که خود را ببارمت

    پاییز نام دیگر من دوست دارمت

    بر باد می دهم همه ی بود خویش را

    یعنی تو را به دست خودت می سپارمت!

    خب منم به عنوان یه علاقه‌مند به شعر فقط می‌تونم به همه‌ی سبکا احترام بذارم و همه رو با یه زاویه‌ی دید نگاه کنم؛ ولی خب از هر طرف که برم بازم شعر کلاسیکی که امروزه داره نوشته‌می‌شه رو به غزل مدرن ترجیح می‌دم :))

    به نظرم همون قدری که اشعار مثلا علیرضا آذر رو نمی‌شه نادیده گرفت به همون اندازه هم نمی‌تونیم منکر امثال مهدی موسوی بشیم. 
    "مامان تمام زندگی‌ام درد می‌کند" انگار اسمش واسم آشناست ولی یادم نیست خوندمش یا نه :/ نیاز شد یه سرچ بزنم و بخونمش پس...

    نه به نظرم نمی‌شه فراموش کرد! چه شعر قشنگی *_* «پاییز نام دیگر من دوست دارمت» :))) اینقدری که شما دارین از مهدی موسوی و غزل پست مدرن تعریف می‌کنین منو هم سوق می‌دین که بیشتر غزل مدرن می‌خونم! :))

    جودی! --

    نه من فقط دارم سعی می کنم شمارو به سمت همه سبک شعری سوق بدم که مبادا بلایی که سر من اومد سر شماهم بیاد:)! 

    اول اینکه ممنونم که به فکر منین! و دوم اینکه نه نگران نباشین من خودم خواسته یا ناخواسته به سمت همشون می‌رم؛ فقط این غزل مدرن رو فاکتور گرفته بودم، اونم حالا که شما می‌گین چشم حتما جدی‌تر سمتش می‌رم :))
    بازم ممنون :)))
    ترنج 🍃‌

    بعد به هر کی میگی،میگه نه به خدا این شعرای من مخاطب ندارن.

    ایش

    *لبخندی از سر حرص خوردن*

    جا داره که بگم: 
    باور کنین شعرای منم مخاطب ندارن :دی


    :)))
    ترنج 🍃‌

    آره آره منم باور کردم...🚶‍♀️

    عب نداره باور نکنین...

    ولی من جدی گفتما :/
    ترنج 🍃‌

    اوهوم ¬_¬

    بعد این صدای ظریف دخترانه رو چطوری باور کنم که هیچکس نیست؟ :)

    :))

    فک کنم همون باور نکنین بهتره :دی
    ترنج 🍃‌

    دیدین گفتم D:

    نههههه...!! 

    آقا نمی‌شه این بحثو اصن رها کنین؟ :دی
    فآطم ..

    مخاطب داره بابا مخاطب داره😂😂

    فاطمه‌خانم شما دیگه چرا :/
    ترنج 🍃‌

    @فآطم...

    بزن قدش دخترم🙂

    یکی بیاد منو از دست این دو تا دختر نجات بده :/

    هلپ می پلیز :|
    ترنج 🍃‌

    یه عمر همه منو حرص دادن،حالا یه بارم من :دی

    دیگه شرمنده سر شما شد DD:

    حالا ینی می‌خواین تا جا داره منو حرص بدین دیگه :دی

    نه بابا خواهش می‌کنم این حرفا چیه! :)
    فاطیما ^^

    دوباره دلم خواست بخونمش و بازم باید لبخند بزنم و دور شم :))

    حالا نمی‌شه لبخند بزنین و دور نشین؟ :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    آقا چند روزه جلو خودمو گرفتم؛ ولی اینو نگم خفه می‌شم -_- یه دیقه صبر می‌کردین ساعت پست رند می‌شد.

     

    آخیییش. گفتم :دی.

    حالا اگه بگم صرفا به این دلیل ساعت پست رو یه دیقه قبل از رند‌شدن گذاشتم که توجه شما رو جلب کنه و حرصتون در‌آد چی می‌گین؟ :دی

    از این به بعد یادم باشه ساعت پستامو یه دیقه قبل رند‌شدن بذارم تا حرص شما در‌آد :دی
    اصلا از این به بعد واسه مقابله با شما هم که شده منم عاشق ساعتای غیر رند می‌شم :)))))))
    فاطیما ^^

    یه جوریه که باید دور شد :دی

    [احمد شاملو می‌گه:] دور باش اما نزدیک؛ من از نزدیک‌بودن‌های دور می‌ترسم! :/
    فاطیما ^^

    احمد شاملو چه خوب میگه:)

     

    حالا اگه منم بگم من به شما کامنت میدم تا شما شعرای قیصر امین پور و سهراب و شاملو رو بگید چی :دی

     

    من عاشق شعر نو ام. به عالم و آدم(دوستام) شب ها شعر میفرستم ولی شعر گرفتن یه لذت دیگه داره:))

     

    اینا رو که شما میگین دونه دونه کوچولو یادداشت میکنم :)

    :))

    واااای خدایااا ^__^
    اتفاقا من اینقدر دوست دارم پاسخ کامنتا رو با "شعر" جواب بدم که نگین؛ ولی خب پیدا‌کردن شعر مرتبط با اون کامنت تو کسری از ثانیه خیلی سخته :/ چه بسا که گاهی وقتا اینقدر شعری که تو پاسخ کامنت می‌نویسم بی‌ربطه که بعدا نمی‌دونم چطور جمعش کنم  [نمونش تو پاسخای همین پست هست :|‌ ] خلاصه که از این به بعد تو پاسخ کامنتا هوای شما رو بیشتر دارم :دی

    آقا منم عاشق شعر نوأم که! :)))))
    :))


    ^__^
    بهتون حسودیم شد! آخه من اینقدر آدم بی‌نظمی‌ام که هیچوقت نتونستم حتی یه دفترچه‌ی کوچیک واسه یادداشت کردن چیزای مهم داشته‌باشم :/ هعی...
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    =))))))))))))))))))))

    انتظار این یکیو نداشتم =)))))

    آقا شما دیگه خصومت شخصی با من دارین =))) با این تفاسیر واقعاً حق دارم با اخم و تشر و نیش و کنایه حرف بزنم؛ نه؟ =))))

    :))

    اصلا من با همه‌ی آدمایی که امروز امتحان دینی داشتن و پس‌فردا امتحان شیمی دارن و بعد از امتحان نهایی می‌رن خونه‌ی مادربزرگشون (:/) و عاشق ساعتای رندن و اسمشون هم نرگس‌خانمه خصومت شخصی دارم :دی

    نه که دفعه‌های قبل خیلی با لبخند و محبت حرف می‌زدین؛ حالا از این به بعد با اخم و تشر و اینا باهام حرف بزنین :/ :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    مرسی واقعاً :| :)))))

     

    نه دیگه. قبلاً با اخم و اینا حرف می‌زدم، الان وارد فاز عملی می‌شم :))) یهو موقع خواب دیدین هفت-هشت‌تا آدم با لباسای سرتاپا مشکی که صورتشونم پوشوندن، بالای سرتون وایسادن تعجب نکنین :دی.

    هیچوقت فک نمی‌کردم کسی به‌خاطر اینکه باهاش خصومت شخصی دارم ازم تشکر کنه :)))) [اابته اگه این "مرسی واقعا" با اخم و تشر و نیش و کنایه نباشه :دی]


    :/
    اگه کسی به من دست بزنه جیغ می‌زنما... گفته باشم! :/
    اصلا از این بعد روزا می‌خوابم و شبا نگهبانی می‌دم :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    با اخم و تشر و نیش و کنایه بود دیگه :دی.

     

    اولاً که خودتون چندتا کامنت بالاتر گفتین بلد نیستین جیغ بزنین :| بعدشم دیگه دیره. الان اگه سرتونو از پنجره ببرین بیرون، احتمالاً سایه‌ی یکی‌شونو ببینین 😌 خصومت شخصی داشتن این مشکلاتم داره 😌

    یه بار خواستم فک کنم که با اخم و تشر و‌اینا حرف نزدین که اونم خودتون اعتراف کردین :/

    به وقتش _وقتی آدماتون ریختن تو خونمون_ جیغ زدنم بلدم :دی
    دارین منو تهدید می‌کنین؟ اینا یادم می‌مونه... :/

    ...
    سین دال

    @نرگس

    من حاضرم کمک کنم بی‌سر و صدا سرشون رو قطع کنیم‌ها

    نصف اون آدم‌های سراپا مشکی که صورتشونو می‌پوشونن پول می‌گیرم ^_^

    آقا شما دیگه چرا؟ :/ نکنه شما هم با نرگس‌خانم دستتون تو یه کاسه است؟ :| نکنه تو تمام این مدت نقشه کشیده‌بودین که سر منو زیر آب کنین؟ منو باش که با همه رو‌راستم و بعد همه از پشت به من خنجر می‌زنن :/ :دی

    سرمو قطع کنین! :// به همین راحتی؟ قبلش بذارین یه لیوان آب بخورم لااقل :/

    عجبا! :/
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    یه لحظه چشاتونو ببندین لطفاً. با سین دال حرف خصوصی دارم :دی.

     

    @سین دال

    ببین می‌گم چیزه. من که قصدم قطع‌کردن سر نبود :)))))) ولی حالا که پایه‌ای، بیا یه گروه دونفره راه بندازیم و بزنیم تو همین کار ^_^ از اونجاییم که من پولی ندارم بدم، سفارش می‌گیریم از بقیه. سوژه معرفی کنن و ما کارشونو راه بندازیم و دستمزد بگیریم. نظرت؟ ترجیحاً با صاحب وبلاگ هم نباید کاری نداشته باشیم چون چشاشونو نبستن و دارن نقشه‌مو می‌خونن :))) لومون می‌دن دستمون می‌مونه تو پوست گردو. پیشنهادم اینه که خودشون سعی کنن دیگه بام خصومت شخصی نداشته باشن :دی.

    وسط وبلاگ من حرف خصوصی اونم با یکی دیگه؟ :دی اصلا بیاین منو از وبلاگم بیرون کنین :/ قبلا گفته بودم که شما زیادی دارین تو وبلاگم احساس راحتی می‌کنینا... از همون روزا بایستی می‌فهمیدم چه نقشه‌ای تو سرتونه :/


    تو رو خدا نگاه؛ اولش می‌گه من قصدی ندارم بعد کل نقشه رو با تموم جزییات از قبل کشیده :/ 
    بدبخت اون آدمایی که بخوان سفارش‌شون رو به شما بدن D:

    با صاحب وبلاگ هم نباید کاری نداشته باشیم :‌/ شماها چرا ته همه‌ی برنامه‌هاتون می‌خواین منو سر‌به‌نیست کنین؟ مگه من چه هیزم تری بهتون فروختم آخه؟ :( 

    اگه تا دیروز می‌خواستم که دیگه باهاتون خصومت شخصی نداشته باشم؛ با اتفاقاتی که امروز افتاد دیگه محاله :دی هر وقت اون چیزو بهم دادین منم دست از خصومت شخصی برمی‌دارم. در غیر این صورت حس می‌کنم سرم کلاه گذاشتین :دی :)))))
    سین دال

    @نرگس

    من شدیدا پایه‌ام

    نظرت چیه توی این وبلاگ بمب گذاری کنیم هر کی کامنتامون رو خونده و نقشه‌امون رو فهمیده بمیره؟ ^_^

    می‌تونیم صحنه سازی کنیم علتش هم نشت گاز بوده ^_^

    بعد خودمون هم بشیم از داغدیده‌ها سر قبرشون شیون و زاری کنیم کسی شک نکنه

     

    «من شدیدا پایه‌ام»؟؟؟ نرگس‌خانم هنو خودشون تو پیشنهادی که دادن موندن! بعد شما به‌سرعت موافقت کردین؟ :دی

    دست به وبلاگ من بزنین زنگ می‌زنم صد‌و‌ده :/ جیغ می‌زنم اصلا :/   اگه تو وبلاگ من بمب بذارین تو وبلاگاتون بمب می‌ذارم! گفته باشم! :/

    صحنه‌سازی!! فیلم جنایی زیاد دیدین نه؟ :دی


    از همین الان به فکر سر قبرین؟ ینی ما رو کشتین رفت؟ :دی چتو دلتون اومد آخه؟ این انصاف نبووووود... :)))))
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    @سین دال

    بسم الله :)))) چقد خشونتت رفت بالا :))))) دارم می‌ترسم ازت :))))) 

    می‌تونیم به‌جاش همه‌ی کسایی که کامنتامونو خوندنو شست‌وشوی مغزی بدیم و بیاریم تو تیممون. اینجوری هم تلفات کمتره، هم تیم ما قوی‌تر می‌شه.

    شما دارین از سین دال می‌ترسین؟ یکی باید از خودتون بترسه که! این نقشه‌های شومو شما کشیدینا...

    من به‌شخصه ترجیح می‌دم بمیرم تا شست‌و‌شوی مغزی داده‌بشم :/ نمی‌شه یه لطفی در حق من بکنین و منو جان به جان‌آفرین تسلیم کنین؟ :دی
    سین دال

    @نرگس

    دارم اون روی پلیدم رو برات رو می‌کنم 😈😈😈

    شست و شوی مغزی که خیلی بی‌رحمانه‌تره تازه یه اپسیلون اشتباه کنیم ممکنه یه عاشقی معشوقش رو فراموش کنه و زندگی‌اش جهنم بشه براش... 💔💔💔

    دیگه منم دارم ازتون می‌ترسم :/

    دارین نقشه‌ی قتل‌عام مردم رو می‌کشین بعد به فکر عاشق_معشوقا هستین؟ :دی

    من شدیدا نگران دنبال‌کننده‌های وبم شدم :/ هر کی داره اینجا رو می‌خونه زود فراااار کنه... سریع ها... :))
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    @سین دال

    خدا بخیر بگذرونه :دی.

    ای وای آره :(( من راضی نیستم اینجوری شه :(( می‌تونیم هر کی عاشق بود، معشوقشم بیاریم که با هم شست‌وشوی مغزی داده بشن. اگه اینم نشد دیگه همون بمب‌گذاری تصویب.

    :/

    اگه هر‌ دو تاشونو شست‌شوی مغزی بدین که زندگی هر جفتشون جهنم می‌شه! :دی

    بمب‌گذاری تصویب :/ عجبا!
    سین دال

    @ نرگس

    کلا کارای مرتبط با مغز خیلی غم‌انگیزه :(

    ولی اگه سرشون منفجر شه و هیچ اثری از مغز نمونه هم جذابه و هم دل‌انگیز ^_^

    خب اگه نمی‌خوای خشونت خیلی بالا بره می تونیم شعرای اقای عینک رو مسمون کنیم هرکی خوند بمیره :/

    خودمون هم از قبلش واکسن بزنیم ولی

    اگه سرشون رو منفجر کنین جذاب و دل‌انگیزه!! :/ 
    یا خدا من با کی‌ها طرفم؟ :دی


    خدایی کار به شعرای من نداشته‌باشین؛ جوونیم پاشون رفته :دی دست به دامانتون شم شعرای منو رها می‌کنین؟ :دی

    واکسنش رو ساختین حالا؟ :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    @سین دال

    ببین بتونیم به تکنولوژی‌ای دست پیدا کنیم که باهاش فقط بخش مربوط به این کامنتا رو حذف کنه عالی می‌شه.

    اصن نظرت چیه بگیم هکمون کردن و خودمونو بزنیم به اون راه؟ می‌دونم حرکت ناشیانه‌ایه ولی خب مفرحم هست. من از انفجار می‌ترسم :((

    فک کنم تا بخواین به اون تکنولوژی دست پیدا کنین دیگه خیلی دیر شده :دی


    :/
    نقشه‌ی قتل می‌کشین، می‌خواین وبلاگ منو بمب‌گذاری کنین، از انفجار هم می‌ترسین؟ :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    هیع من تازه واکسنو دیدم :| از سوزنم می‌ترسم لطفاً نیازی نباشه ما کار خاصی کنیم :|

    آخ آخ منم تا سوزن و واکسن و اینا می‌بینم از شدت ترس غش می‌کنم :دی
    سین دال

    اینکه وانمود کنیم شست و شوی مغزی شدیم فوق العاده است :))))))

    بزن قدش!!!

    فقط باید خوب نقش بازی کنیما

    وای من از حالا در پوست خود نمیگنجم واسه جلسه ی دادگاه 

    به نظرت چی بپوشم حالا؟ :))

    :/

    چی شد؟؟ الان نقشتون چی شد دقیقا؟
    آقا به منم بگید که از همین الان بدونم قراره چطوری بمیرم؟ قرار شد بقیه رو شست‌و‌شوی مغزی بدین و منو بکشین دیگه نه؟ :دی

    :/
    آقای قاضی حرفای اینا رو باور نکنینا؛ هر دو تاشون دروغ می‌گن :/
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    خوبه. فقط من به احتمال خیلی زیاد خنده‌م می‌گیره که اونم حله. فک می‌کنن از عوارض شست‌وشوعه. 

    مگه خودشون از اون لباس راه‌راها بمون نمی‌دن؟ :)))

     

    ...

    مگه مجرم شناخته شدین که لباس راه‌راه بهتون بدن؟ :دی
    کی‌شاکیه که مجرم؟ :/
    سین دال

    خب من راه‌راه زرد و ابیشو می‌گیرم :))

    فقط قبل خندیدن یه ندا بده با هم بخندیم که مثلا یه دفعه به مغزمون دستور رسید و اینا

    بعد یه وکیل دلسوز و خوش‌قلبم پیدا کنیم که باور داشته باشه ما بی‌گناه و قربانی‌ایم از جون و دل مایه بذاره واسه ازادی‌امون 

    بعد لحظه‌ی اخر با یه نیش خند چتقو رو در بیاریم و گلوشو ببریم :)

    حتما بهشون می‌گم زرد و آبیش رو واستون کنار بذارن :دی

    ...

    اون وکیل بدبخت رو چرا وارد بازی‌تون می‌کنین :/

    خیلی خشنین :/
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    بیچاره وکیله :(((( می‌گم چیزه. می‌شه این بخشای مربوط به خشونتو تنهایی انجام بدی؟ من می‌ترسم نگاه کنم :/

    من از تصورشم می‌ترسم بعد شما :/ هعی...

    ...
    آقای آبی

    وی یا نوبادی بسی موافق است... حسودیمون میشه... خیلیم میشه واقعا کسی رو نداریم...

    ولی شما بنویس تا حسودیمون بشه... 

     

    دونات خوردن *

    دور شدن *

    ای بابا...
    آقا نفرمایید، چه خوشبخت اونی که بخواد تنها کسِ شما باشه :))


    قبول نیست که همش دونات‌ها رو تنهایی می‌خورین :/
    منم می‌خوام :))))
    فاطیما ^^

    یا خدا سین دال، نرگس اینجا گروگان گیریه؟ 🧐:||

    دور شین... دور شین...
    و دیگه هم اینطرفا نیاین! می‌خوان همه رو شست‌و‌شوی مغزی بدن :/
    من حواسشون رو پرت می‌کنم تا شما فرار کنین :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    آقا چرا مسائلو با هم قاطی می‌کنین؟ =))))) اون چیز یه چیز دیگه بود، این موضوع یه موضوع دیگه‌ست :))))))

    بعدشم به من چه شما حواستونو جمع نمی‌کنین؟ :))) اون چیز اتفاقاً جلوی چشمتون بوده و بش توجهی نکردین :دی.

    همینی که هست :/
    من هر وقت که دوست داشته‌باشم مسائلو قاطی می‌کنم با هم و هر وقت هم که دوست نداشته‌باشم جدا نگهشون می‌دارم و شما هم حق اعتراض ندارین :/

    طعنه می‌زنین! :|
    باورتون می‌شه از دیشب تا همون عصر درگیر اون چیز بودم ولی چیزی هم پیدا نکردم! :/
    یعنی طوری شده‌بود که اون سایته ارور ۵۰۴ می‌داد و می‌گفت چیزی موجود نیست!‌ :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    می‌گم این ترس و غشو جدی گفتین یا تیکه می‌ندازین؟ :))) اگه جدیه که بگم هر وقت رفتم آزمایش خون دادم بعدش غش کردم، اگرم تیکه‌س که نگم :)))))))

    می‌خواین ازم آتو بگیرین که هر جا رفتین بگین فلانی از آمپول و سوزن و اینا می‌ترسه؟ :/
    معلومه که جدی گفتم! :(

    ...
    فاطیما ^^

    واای چه ترسناک شد ماجرا! :/

     

    سین دال و نرگس 

    بچه ها رحم کنین به آقای عینک، اگه سرشونو زیر آب کنین کی شعر بگه برامون؟ ها؟ :/

    گفتم که دور شین... اینا الان سر شما رو هم زیر آب می‌کنن‌ها :دی

    مرسی واقعا :)))))
    خوبه حداقل این وسط شما پشت منو خالی نکردین :))))
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    خب می‌گم دیگه :)))) گشتین ولی بهش توجه نکردین :))) بهتون بگم کجاست با خودتون می‌گین «عههه چرا خودم به ذهنم نرسید اینجا رم ببینم؟» :دی.

     

    نه دیگه آتو محسوب نمی‌شه :/ چون شمام هر جا برین می‌تونین بگین فلانی از آمپول و سوزن و اینا می‌ترسه :/

    واقعا نمی‌دونم کجا رو دارین می‌گین! 
    من که پیداش نکردم و قرار نیست پیداش کنم؛ می‌شه شما انقدر به روم نیارید که نتونستم پیداش کنم؟ یا می‌خواین تا صبح همین‌جا وایسین و مدام بگیم «گشتین... ولی بهش توجه نکردین»؟ :/

    فک کنم الان بقیه‌ی کسایی که دارن اینجا رو می‌خونن از هر دومون آتو دارن ولی :/ اونا رو چکار کنیم؟ :|
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    @فاطیما

     

    دلیل خوبی آوردی. باید بررسی‌ش کنیم.

    دلیل فاطیماخانم نیاز به بررسی نداره! زود‌ تند‌ سریع تاییدش کنین :دی.
    سین دال

    نرگس اصلا فک نمیکردم رفیق نیمه‌راه باشی :((

    من کلی نقشه دیگه داشتم

    اونوقت تو منو تنها ول میکنی تو این برهوت جنایت؟ 

    لابد اقای عینکم فراری دادی و به من دروغ گفتی که مرده :/

    بعد لحظه‌ی اخر اقلی عینک از پشت ظاهر میشن و به سرم شلیک میکنن و منو میکشن و انتقام خودشونو میگیرن :/

    بعد معلوم میشه اقای عینک برادر گمشده من بودن که تو بچگی از هم جدامون کردن :/

    از کجا می‌دونین شایدم منو نرگس‌خانم از همون اول برنامه داشتیم که شما رو توی چاله بندازیم که اون روی جنایت‌کاریتون رو نشون بدین و بعدا ما شما رو جلوی بقیه رسوا کنیم؟ :دی

    منو انتقام؟ :/ اصلا محاله... منو و انتقام دو تا عامل متضادیم که مثل دو تا ریل قطار هرگز دوست نداریم به‌هم برسیم :)))


    عین تو فیلما شد که :))))
    سلام خواهر گمشده :دی :))))

    سین دال

    اقای عینک رو باغبون قصر شاه بزرگ کرده

    بین یاس و شقایق و رز و سوسن و اینا

    منو به عجوزه ها فروختن و از بچگی بهم جادوی سیاه یاد دادن :/

    طوری تعلیمم دادن که سگ دست آموزشون باشم و براشون آدم بکشم

    درسته از دستشون فرار کردم ولی هنوزم یکم افکارم مسمومه :/

    همه ی اینا رو آقای عینک لحظه ی مرگم میفهمن :/

    بعد یه شعر برای سوگ خواهر جوون مرگش میسراین

    یه غزل بلند باشه لطفا

    نمی‌شد یه طوری داستان رو بچینین که منو خود شاه بزرگ کنه؟ و بعد من شاهزاده شم و سال‌ها بعد تاج‌و‌تخت رو از پدر به ارث ببرم و به تخت سلطنت بنشینم؟ :دی
    آخه باغبون؟ :/

    خدایی قوه‌ی تخیلتون منو کشته :))))))


    حالا چه اصراری دارین غزل بلند؟ :دی :)))))
    سین دال

    صحنه پس از تیتراژ هم اقای عینک با غم فقدان سین دال کم کم کنار میاد ( و چه غم عمیقی است و چه فقدان بزرگی) و زنگ خونه ی معشوق قدیمیش رو میزنه و با هم سوار قطار میشن و در غروب افتاب در افق محو میشن 

    :)))))))

    چه غم‌انگیز :(
    بغض و تا ابد بغض... 


    وای تهش چقدر رمانتیک شد :( از اینا که مو به تن آدم سیخ می‌کنه :(
    فاطیما ^^

    واای سین دال دم تخیل باحالت گرم 

    تخیلم دلش خواست با تخیلت دوس شه که :دی

    :))))))

    @ سین دال
    سین دال

    پس بذارید ادامه بدم و دستهای پشت پرده رو براتون رو کنم

    تمام این ماجراها زیر سر خود نرگس بوده

    ما همه‌امون قربانی هستیم

    نرگس در واقع نامزد ولیعهده

    بعد متوجه میشه پدر من و شما برادر بزرگ شاه بوده و وارث واقعی تاج و تخت اما برادرش سرش رو کرده زیر اب ما رو هم تو خیابون ول کرده و دست روزگار شما رو آورده به قصر تا جلوی عمومون مدام تحقیر بشید و با حسرت عزت و شوکتش رو تماشا کنید (البته سختی‌هایی که کشیدین عمرا به پای بدبختی‌های من برسه :/ ) 

    نرگس هویت ما رو کشف میکنه و میترسه از اینکه یه روز تهدیدی براش باشیم

    واسه همین منو اغفال میکنه که بیام تو تیمش و شما رو بکشم (اه برادر...)

    خودشم به بهانه‌ی اینکه من می‌ترسم و دلم نمیاد این خشونت‌ها رو از نزدیک ببینم پشت پرده قایم میشه و هویتش رو مخفی نگه می‌داره

    بعد متوجه میشه شما زنده موندید و فرار کردید. الکی خودش رو دوست شما جا می‌زنه و ترغیبتون می‌کنه که من رو بکشید. بعد هم که شما دست همراه معشوقتون به دوردست‌ها می‌رید خیالش راحت میشه که تاج و تخت دست خودش می‌مونه

    بگید خب

    چه همه چی پیچیده شد! :/


    ...



    با این وجود ینی همه چی تقصیر نرگس‌خانمه؟
    از کجا باور کنم؟
    شاید اینایی که دارین می‌گین نقشه‌های شما باشن واسه اینکه اوشون رو پیش من تخریب کنین :/ و خودتون رو جای خواهر گمشده‌ی من جا زدین و مظلوم‌نمایی کردین که اعتماد منو جلب کنین! نمی‌دونم که! :/


    ولی من آخرش رو دوست دارم؛
    بذارید من با معشوقم برم پی زندگیم، تاج‌و‌تخت هم مال نرگس‌خانم و ولیعهد، نخواستیم اصلا.
    سین دال

    توی قسمت بعدی سریال یه دفعه از غیب یه شما الهام میشه و همه‌‌ی حقیقت رو می‌فهمید :/

    راننده رو مجبور می‌کنید قطار رو نگه داره و می‌پرید بیرون. معشوقتون از پنجره نگاهتون میکنه و با بغض میگه :«عینک، اگه رفتی دیگه اسم منو نیار.»

    شما هم همون طور که یه سیگار گپشه‌ی لبتونه کلاهتون رو کج می‌کنید و می‌گید «من باید انتقام خوب رم رو بگیرم...» (با لحن آلپاچینو)

     باد تو موهای اون زن معصوم می‌پیچه و شما توی یه دستمال حریر شعری براش مینویسید و به عنوان هدیه‌ی خداحافظی بهش می‌دید.

    اونم اروم اروم اشک می‌ریزه و قطار سوت زنان دور میشه. شما با عزمی راسخ به شهر بر می‌گردین. 

    از اون طرف نرگس که به تمام اهداف خبیثانه‌اش رسیده قهقهه‌ی شیطانی سر میده و خودش رو برای زیافت اماده میکنه که نصف شبی از ورودی مخفی باغ قصر داخل میشید و ناگهان شما در سرسرا رو می کوبید و باز می‌کنید. نرگس وحشت میکنه و جام شراب از دستش میفته. پشت پنجره رعد و برق میزنه. کلاغ‌ها قار قار می‌کنن. شما آروم اروم جلو میایید و اسلحه‌اتون رو به سمت قلب نرگس نشونه می‌گیرید. قبل از اینکه شلیک کنید یا حتی بتونید حرفی بزنید ولیعهد سر می‌رسه و دستور میده بکشنتون. به سبک فیلم هندی‌ها آقلی عینک دویست و بیست تا تیر به قلبش میخوره و آخ و اوخ کنان و با کلی حرمات نمایشی به زمین میفته. 

    باز که منو از معشوقم جدا کردین :/
    ینی من حتی وسط داستان هم مباید یه نفس راحت بکشم :(


    همش اون وسطا من باید شعر بنویسم فقط؟ :دی


    :))))


    خدایی قدر قوه‌ی تخیلتون رو خیلی بدونین؛ چیز دیگه‌ای نمی‌تونم بگم :))



    ته قصه هم که باز منو کشتین :/
    هعی...


    سین دال

    نرگس دوباره قهقهه شیطانی می‌زنه. شروع می‌کنه تمام کارهای بدش رو به بینندگان توی خونه توضیح میده :/

    به ولیعهد میگه اینا برای تو تهدید یودن و بخلظر عشقی که به تو داشتم این کارها رو کردم و حالا با خیال راحت تاج‌گذاری می‌کنی و فلان و بیسار

    ولیعهد بیچاره آدم خوبی بوده و عذغب وجدان میگیره. اما نرگس میگه دیگه کار از کار گذشته و این خواهر و برادر مردن و به هر حال تنها کسی که لایق سلطنته تویی.

    ناگهان آقلی عینک سرش رو بلند میکنه و شروع میکنه به خندیدن. چون عینک از ترگس باهوش‌تر بوده و جلیقه‌ی ضد گلوله پوشیده بوده. حالا همه‌ی افراد توی سراسرا شاهد اعترافات نرگس بوده. ولیعهد دو راه پیش روش داره. ۱- نامزد عزیزش رو زندانی کنه و تاج و تخت رو بسپاره به عینکی که تا دیروز باغبونش بود و جلوش زانو بزنه. ۲-  همین جا کار عینک رو بسازه و دهن سربازهایی که شاهد اعتراف بودن رو هم ببنده.

    حالا اون کدوم راه رو انتخاب می‌کنه؟ نظر شما چیه؟ پیشنهادات خود را به ۳۰۰۰۰۸۸۸ بفرستید :)

    :)))))





    عه من زنده شدم :))))))

    من تاج‌وتخت رو می‌خوااااااام :)))))

    D:
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    مرسی واقعاً 🚶‍♀️ شمام که فامیل دراومدین و من شدم آدم بده 🚶‍♀️ یه نفرم نگفت نرگس دستت درد نکنه این بحثو شروع کردی تا ما همو پیدا کنیم 🚶‍♀️ به‌نظر من نرگس اون دوتا راهو انتخاب نمی‌کنه و می‌شینه یه گوشه دوغشو می‌نوشه :(( واج‌آرایی ش هم داره و خوشگل‌تره :((

    شما یه عمر منو از خواهر گمشدم دور نگه‌داشتین الان طلب‌کارم هستین :/ عجبا!
    ما کجا همو پیدا کردیم؟ تهش که خواهر مرد و منم که سرنوشتم موکول شد به قسمت بد :(

    :))))
    سین دال

    نرگس نگو که تو هم وسط آزمون تو نت میچرخی :////

    :///
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    آزمون ندادم امروز :)))))

    تا باشه از این آزمون‌ندادنا :دی
    سین دال

    میخواستم تو رو هم به عنوان خواهر گم‌شده‌ام معرفی کنم‌ها خودت خرابش کردی

    برو بشین آزمونتو بده من هروقت حوصله‌ام سر میره و حواسم پرت میشه از آزمون به خودم میگم ببین نرگس الان داره آزمونشو میده دختر خوبی باش تو هم حواست رو جمع کن به درس آفرین الی جان :/

    چه اصراری دارین همه رو خواهر برادر گمشده‌‌ کنین حالا؟ :/


    :)))))
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    =)))) دارم نمونه سوال فیزیک حل می‌کنم، تو تصور کن دارم آزمون می‌دم :دی.

    مام نه که اینجا احساس راحتی می‌کنیم (:دییی)، می‌رم برات چای دم کنم بعد آزمون خستگی‌ت در بره =)))

    :دی

    واقعا که! :/
    ترنج 🍃‌

    *صدای تشویق ریحانه در سرسرا می پیچد البته همراه با نگاه های چپ چپ به دوستانش :/ *

    فکر کنم الان آقای عینک سر به کوه و بیابون می ذارن :)))))

     

    پ.ن:"ضیافت" درسته جانم :)

    خدایی بیاید منو از دست اینا نجات بدین ، دیوونم کردن! دیشب داشتم خواب تاج‌و‌تخت می‌دیدم :/ :دی

    همین که تا حالا سر به بیابون نذاشتم خودش تعجب داره :/

    @ سین دال
    باورم نمی‌شه ضیافت رو زیافت نوشتین :/
    سین دال

    صبر کنید ازمونم تموم شه میام و ادامه ی داستانو مینویسم

     

    ریحانه یه مدت نبودی غلط املایی هام رو بگیری دلم تنگ شده بود :)

     

    لطفا قبول کنید تو زیافت بیشتر از ضیافت به آدم خوش میگذره :/

    جدی من اصلا باورم نمی‌شه الان وسط آزمونین :/

    تا باشه از این دلتنگیا :دی

    :/
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    اتفاقاً به این نتیجه رسیدم که مظلوم‌ترین شخصیت این ماجرا خودمم :(( از روی عشق شدیدی که به ولیعهد دارم کارم به جنون کشیده شد دیگه :(( نهایتش ولیعهدم که قطعاً بام نمی‌مونه :(( وقتی این حال و این رفتارای منو می‌بینه رهام می‌کنه تا تا آخر عمر یه گوشه تنهای تنها  با خودم بسوزم و بسازم :(( تهشم که همه‌ی تقصیرا گردن منه و تا همیشه نگاه تنفرآمیز بقیه رومه :(( از جامعه مونده، از ولیعهد رونده :(( هعییی. خدایا شکرت 👩‍🦽👩‍🦽 سین دال تو ادامه یکم سرنوشت منو بهتر کن لطفاً :(( مثلاً ولیعهدم مث خودم دیوونه شه و جنایت‌هامون رو عاشقانه در کنار هم ادامه بدیم :دی.

     

    ریحانه هم می‌آد تو تیم ما :))) چی فک کردین؟ :)) ریحانه میوه چی می‌خوری برات پوست بکنم؟ :دی

     

    از خدا که پنهون نیست، از شما چه پنهون منم دیشب خوابم بی‌ربط به این صحبتا نبود :)))) دیگه باید با گلوله متوقفمون کنین :)))))

    مظلوم‌ترین شمایین؟ :/
    منی که بایستی وارث تاج‌و‌تخت می‌شد و ازم گرفتینش چی؟ منی که بایستی عین شاهزاده‌ها زندگی می‌کردم ولی به قول سین دال لابه‌لای یاس و سوسن و اینا بزرگ شدم چی؟ منی که خواهرم رو ازم جدا کردین و تا آخرین لحظه نذاشتین بفهمم که اون خواهرمه چی؟ منی که... 
    شما عشق چشم و گوشتون رو بسته بود و حرص و طمع ملکه‌شدن باعث شد هر کاری که دلتون می‌خواد با منو خواهرم بکنین! حالا باز هی بهونه بیارین :/

    ولی جدی چیز عجیبیه؛ جنایت و عشق. آیا عشق باعث می‌شه آدما هر کاری بکنن حتی جنایت! نمی‌دونم.

    تیم‌کشی کردین؟ چند به چنده؟ :/ من تنها موندم که :( 
    تعارف نکنین اصن، خونه خودتونه دیگه! فقط دست به موز‌ها نزنینا؛ اونا دکوری‌ان :دی گذاشتیمشون اونجا که هر کی اومد فک کنه اینجا وبلاگ بچه‌پولدار‌هاست :دی

    :))))
    فاطیما ^^

    منم خواستم توی داستان باشم خب :(

    سین دال منم اون وسطا جا بده :دی

    والا مایی که وسط داستانیم دائم دارن می‌کشنمون و زندمون می‌کنن، تاج‌و‌تخت رو هم که ازمون گرفتن و نذاشتن با معشوقم با قطار هم که برم :/ 

    بازم @ سین دال
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    اصنم نمی‌خوام :(( ولیعهدمو بدین من برم :((

    می‌گم سین دال نمی‌شه ولیعهد همون پسر شهردار باشه؟ :/ من خیلی تو نقش فرو رفتم، اینجوری احساس خیانت می‌کنم ://

     

    اوهوم. نمی‌دونم.

    ولی عشق و جنایت چه ترکیب قشنگی شد :دی. سین دال تموم شد اسم داستانو بذار «عشق و جنایت» =)) با حضور افتخاری نرگس مثلاً. جنایتی عاشقانه. عاشقانه‌ای جانیانه (جانیانه چی می‌گه؟ :)))) ). 

     

    تیم بودیم دیگه. ما همه یه تیم، شمام خودتون تنهایی یه تیم :| :))

    منم که چیز زیادی نمی‌خواستم! مثل شما فقط دوست داشتم به معشوقم‌ برسم. اصن همش تقصیر سین داله که فکر انتقام و اینا رو انداخت سمت من :/ 
    احساس خیانت :دی

    آقا قبول نیست ایدشو من دادما، الان می‌خواین به اسم خودتون ثبتش کنین :/ «با حضور افتخاری نرگس»؟؟ ما هم که این وسط برگ چغندریم :|
    نه همون "عشق و جنایت" قشنگه! :))


    خیلی بی‌انصافین که منو تک‌و‌تنها اینور می‌ذارین :/
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    ببخشید همه‌ی بار جنایتش رو دوش منه ها :| خب مثلاً می‌شه با حضور افتخاری نرگس، بعد تو پرانتز اضافه می‌کنیم (و با نقش‌آفرینی سین دال و عینک). اینجوری بهتره.

    اسم که همونه، بقیه توضیحات اضافه‌ی صفحه‌ی اولن :دی.

     

    خب شمام بیاین تو تیم ما :| فقط نمی‌دونم دیگه تیم مقابلمون چی می‌شه :/


    می‌گم یه وقت اسم ماها رو تو پرانتز می‌آرین اسم شما به حاشیه نره :دی 
    خب می‌تونیم تو صفحه‌ی اول بنویسیم «عشقی که به جنایت آمیخت» «جنایتی که رنگ عشق دارد» مثلا...

    D:
    نه دیگه الان دیره! بایستی از همون اول منو وارد تیمتون می‌کردین نه الان که...


    + ینی سین دال هنوز سر آزمونه؟ :دی :))))
    ترنج 🍃‌

    عشق یا جنایت؟مسئله اینه الان؟همه ش باهمه.تو این دوره زمونه :|

    من؟منو تو هر تیمی می خواین بذارین.مسئله ای نیست :دی ولی از اونجایی که منم امتحانام داره شروع میشه و باید بخونم،الان خیــــلی جذب این داستان شدم :))

     

     

    @سین دال

    فکر می کردم اعصابت خرد میشه.برای همین نمی گفتم :دی

    @سین دال

    منم تو آزمونام می اومدم وبلاگو چک می کردم دریغ از یه چیکه حرف.خدایا شکرت :))

    نه نه مسئله «عشق یا جنایت» نیست؛ مسئله اینه که آیا برای عشق باید هر جنایتی کرد؟ مثلا اگه بدونیم که اگه جنایت نکنیم به اون آدمی که می‌خوایم نمی‌رسیم پس باید جنایت کرد؟؟

    بیاین تو تیم من، آخه منو تک‌و‌تنها گذاشتن تو یه تیم :(
    امتحاناتون تازه داره شروع می‌شه؟؟ قاعدتا نباید تا حالا چن تا شو داده‌باشین؟ :/

    :)))

    :/
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    نکته‌ی خوبی بود. اسم من تو گیومه، اسمای شماها تو پرانتز :دی.

    :)))

     

    خب نیاین تو تیم ما :| اصن می‌خواستینم راتون نمی‌دادیم :دی.

     

    اگه سر آزمون بود می‌اومد یه چیزی می‌گفت :دی. واقعاً غیبتش عجیبه :)))))

    می‌خواین به جای اسمای ماها دوباره اسم خودتون رو تو پرانتز هم بنویسین؟ :دی

    حالا کی خواست بیاد :/

    راس می‌گینا؛ اگه سر آزمون بود بیشتر پیداش می‌شد تا الان که سر آزمون نیست :دی :)))))))))
    ترنج 🍃‌

    آهان.خب ببینید منشی که ازش پیروی می کنید چی میگه :))

     

    باشه میام.ولی من تازه کارم.بهم بگید چی کار کنم،اوکیه.عکس بده جنازه تحویل بگیر :/

     

    نه والا :/ از دو خرداد شروع میشه :-" اتفاقا من متعجبم چرا همه انقدر زود شروع شدن(به جز نهاییا) :/

    اعتراف می‌کنم که چندین بار جمله‌ی اول رو خوندم ولی نفهمیدم چی گفتین :/ می‌دونین چرا؟ چون «مَنِشی» رو «مُنشی» می‌خوندم :دی :)))))
    مال من جنایت رو به شدت محکوم می‌کنه و اجازه نمی‌ده واسه رسیدن به اون آدم هر جنایتی بکنم؛ خب حالا مَنِشی که شما ازش پیروی می‌کنین چی می‌گه؟


    عکس بدم جنازه بگیرم؟ بعد می‌گین «من تازه‌کارم»؟؟ بابا شماها چرا انقدر خشنین :// ولی خوبه عضو خوبی رو به تیمم اضافه کردم :دی
    حالا جدی من اسم و آدرس می‌دم شما جنازه تحویلم بدین؛ باشه؟
    اسم: نرگس‌[خانم]
    آدرس: وبلاگ پرسفون :))))))))))


    از دوی خرداد!! :/ بقیه زود شروع نکردن، شما زیادی دارین دیر شروع می‌کنین.
    فاطیما ^^

    آقای عینک من بیام تو تیمتون؟ 🤪

     

    فقط ممکنه اون وسطا خیانت کنم چون با نرگس و سین دال دوستم ممکنه کلی پول بهم بدن یا تهدیدم کنن:دی.

     

    اما فعلا میتونید روم حساب کنید. 

    چون تنهایین گفتما هیچ نیت شومی هم ندارم:دی.

     

    امتحانای ما یه هفته اس شروع شده. و از اون جایی که دم امتحانا هر کاری برام جذابه غیر درس خوندن اینجام ://

    آره شما هم بیاین، ما استقبال می‌کنیم ازتون :)))

    زیر دوستی‌هاتون بزنین و به این سمت بیاین، قول می‌دم اتفاقی نیفته که مجبور به خیانت و اینا بشین :دی

    پس خوش اومدین ؛))) 


    ریحانه‌خانم اینا هم که هم‌سن شمان پس چرا امتحاناشون این همه بعد شما شروع می‌شه! :/
    خیلی نگران نباشین چون منم دم کنکور تنها کاری که نمی‌کنم درس‌خوندنه :دی :)))
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    واقعاً که =))))) چه اسم و آدرسم بولد شده =)))))))

    سین دال بیا بقیه‌ی این داستانو بگو تا کار به جاهی باریک کشیده نشده =))))) هر آن ممکنه خودم -با اینکه از انفجار و سوزن و بریدن سر و هرگونه خشونتی وحشت دارم- به فجیع‌ترین حالت ممکن کارو تموم کنم =)))))

     

    @فاطیما

    ببین اینا همه نقشه‌س :)))) ما تازه یه ماه و نیم دیگه کلی با هم کار داریم :))) تو که دلت نمی‌خواد بی‌نرگس بشی؟ :)))))

    همینی که هست :دی
    مگه این همه شما و سین دال دیروز واسه کشتن من نقشه می‌کشیدین من چیزی گفتم که حالا به شما برخورده؟ =))
    جا داره که بگم: «زدی ضربتی، ضربتی نوش کن» :دی :)))))))


    باز دارین منو تهدید می‌کنین دیگه؟ باشه... :/

    منتظر سین دال می‌مونیم پس...
    فاطیما ^^

    @نرگس

    نمیخوام بی نرگس بشم خب:((((((

    آقای عینکم تنهاست :(

     

    @سین دال

    بیا این قصه رو درست کن تا نه من بی نرگس بشم نه اقای عینک تنها باشه، دلم بسوزه :/

    نرگس‌‌خانم رو ول کنین آقا؛ کلی از این نرگس‌خانم‌ها تو دنیا زیاد پیدا می‌شه :دی

    ولی مگه چن تا «عینک» تو جهان پیدا می‌‌شه؟ فقط منم که این همه هم مظلوم و تننهام :دی

    @ سین دال
    جدی کم‌کم داریم نگرانتون می‌شیم :/ کجا رفتین؟
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    @فاطیما

    فاطیما چه تنهایی؟ :))))))) ریحانه «عکس بده، جنازه تحویل بگیر»ه دیگه =)))) بس نیست وژداناً؟ تازه سین دالم یه نمه همچین زیرپوستی هوای آقای عینکو داره :دی. بیا پیش خودم گول این مظلوم‌نماییا رو نخووور =)))))

    فاطیما‌‌خانم فریب ایشون رو نخورینا... ایشون سابقه‌‌ی اغفال کردن آدما رو داره، تازه چن بار هم اقدام به کلاهبرداری کردن، دیدم که می‌گما :دی

    اصلا سین دال رو هم می‌آریم تو تیم خودمون که شما تننها شین :دی ببینین همین چن ساعت پیش هی بهتون می‌گفتم منو بیارین تو تیمتون، منو نیاوردین تا خودتون تنها شدین! حالا نمی‌خواین از من خواهش کنین و به دست‌و‌پام بیفتین و التماسم کنین که شما رو به تیم ملحق کنم؟ =))))))

    اینن قدر هم اعضای تیم منو تحریک به رفتن نکنین :/
    سین دال

    اقا من ازمون رو گند زدم هنوز تو شوکم

    صبر کنید زخمام خوب شه همه‌اتون رو زخمی می‌کنم... 

    🚬🚬🚬

    سلاااام :))

    ول کنین آقا. غصه نخورین، آزمون رو کی داده کی گرفته؟ :دی

    زخماتون خوب شه بیاین ما رو زخمی کنین؟ :/ 
    ترنج 🍃‌

    منش منم همینه :))

     

    با همین زبان قاصرم،هنگام حمله کنارتونم :|

     

    :))))

    خیلی هم عالی :)) حسابی آماده‌ی حمله‌اینا... :دی
    سین دال

    حالا برای اینکه دلتون نشکنه یکم ادامه میدم

     

    معلومه که ولیعهد طرف نامزدش رو میگیره! البته نه به شیوه‌ی ناجوانمردانه. شمشیرش رو در میاره و به عینک میگه اگه مردی با من دوئل کن! برنده ی این دوئل پادشاه کشور میشه. عینک هم قبول میکنه و مشغول شمشیر زنی میشن. نرگس میخواد تقلب کنه و قایمکی به عینک شلیک کنه که من ناگهان از گور بر میخیزم. البته نه که مرا غم این جهان باشدها فقط بختطر درخواست‌های مکرر بینندگان و اینکه جلی خالیم به شدت در داستان حس میشد. تازه برای منی که ساحره‌ی شرارت هستم از مرگ برگشتن که کاری نداره. حالا این پشت مبارزه‌ی کنگ فوی منو نرگس شروع میشه و تا سر حد مرگ با هم میجنگیم

    سین دال

    مشخصه که من بر نرگس پیروز میشم. اما نمیکشمش و فقط قبل از اینکه کسی منو ببینه غیب میشم. عینک هم ولیعهد رو شکست میده (قابل توجه نرگس. مگه یادت رفت تو خواب بعدیم پسر شهردار به ولیعهدی تغییر کاربری داد؟) عینک ولیعهد رو میبخشه و فقط ازش میخواد برای همیشه از این کشور بره. ولیعهد و نرگس با هم به سرزمین های دور میرن. عینک خوش و خرم میرلث پدرش رو به دست میگیره و برای مراسم تاج گذاریش مسابقه‌ای ترتیب میده. هرکی بتونه بهترین شعر رو در مدح عینک بگه میشه صدر اعظم. تو همون گیر و داد که هنوز هیچکس جز نرگس از زنده بودن من خبر نداره من هودی مشکیم رو پوشیدم و هنزفری تو گوشمه و بین جمعیت بر خوردم و در حالی که زیر چشمام گود افتاده و اهنگ غمگین گوش میده دارم ادامس میجوم.

    حالا فاطیما که یه راهبه‌ی مقدسه رد نیروی شیطانی رو میگیره و به من میرسه که هنوز روحم در عذابه. سعی میکنه نجاتم بده. تو این مدت با هم دوست میشیم

    سین دال

    اما خب بالاخره خود فاطیما یه دست شیطان کشته میشه و بدنش تسخیر میشه. من خیلی افسرده میشم و گریه و زاری میکنم اما زورم به شیطان نمیرسه که!

    حالا شیطان که بدن فاطیما رو تصلحب کرذه یه قصیده ی بلند بالا میسرایه و به شاه هدیه میده و میشه صدر اعظم! عینک هم با خوندن اون شعر کیف میکنه و فاطیما رو مینشونه دست راستش.

    من بعد از نبرد اخرم با شیطان حافظه ام بهم ریخته و دقیق نمیدونم باید چی کار کنم. فقط یادمه یه ادم خیلی مهم توی قصر هست که نیت های پلیدی داره و باید جلوش گرفته بشه. کل قصر رو بمب گذاری میکنم و قسمت به قسمتش رو منفجر میکنم

    بوم! بوم! بوم!

    عللی‌جناب عینک تا میبینه من زنده‌ام چشماش پر اشک میشه اما من قاطی کردم و نمیشناسمش. هرچی سعی میکنه بهم توضیح بذه هم گوش نمیکنم. ژدم به سیم آخر...

    سین دال

    جنگ دردناکیه. خواهر علیه برادر. مبارزه‌ای خونین و تراژدیک. فاطیما میبینه اگه کاری نکنه عینک میمیره و نقشه‌هلش نقش بر اب میشه. اما هنوز وقتش نشده که هویتش رو فاش کنه. دس زنگ میزنه به عجوزه‌ها تا منو ببرن به همون سیاه چالی که توش بزرگ شدم. اونجا که میرم ع

    اسکلت‌هایی رو میبینم که به عروسک‌های بچگیم بودن. تمام غصه‌های زندگیم یادم میاد و شروع میکنم به گریه و خودزنی و جیغ و اینا

    هفت سال تموم طول میکشه تا اروم شم. 

    در طول این هفت سال عینک با زیباترین دختر کشور ازدواج کرده. معشوقه‌ی سابقش نیست ولی دختر خوبیه زن زندگیه. دو تا بوه هم دارن و خیلی خوشبختن. عینک بیشتر وقتها رو با خانواده‌اش میگذرونه و اداره‌ی کشور دست فاطیماست. شیطان ارام ارام فساد و فقر رو تو سرزمینمون پخش میکنه و دنیامون رو ذره ذره آتیش میزنه. عینک اما بهش اعتماد کامل داره.

     

    ترنج 🍃‌

    ساعت کامنت سین دال :))

    @نرگس

    تا باشه از این ساعتای رند :))))))
    سین دال

    عجوزه‌ها فک میکنن اروم شدن من به معنی تسلط کامل شیطان بر روحمه. فکر میکنن مفلوب شدم اما خبر ندارن بعد از خاموش شدن آتش از خاکسترها ققنوسی برخواهد خاست...

     

    وانمود میکنم همراهشونم و همرلهشون میره به یه ماموریت. ماموریت کشتن یکی از دشمنان فاطیما. کی؟ ولیعهد که فهمیده کشورش پر از ظلم و ستم شده و میخواد برگرذه و مردمش رو نجات بده. من اما تمام جادپگرهای همراهم رو میکشم و میرم تا به ولیعهد کمک کنم. اما نرگس که از من کینه‌ی قدیمی داره دستور اعدامم رو میده. جلاد بهم نزدیک میشه اما یه دفعه طوفانی راه میفته و کل اردوگاه رو بهم میریزه. من قدرت‌های فوق بشریم رو نشون میدم و میگم اگه دشمنشون بودم کشتن همه ی این ادما برام چند ثانیه بیشتر طول نمیکشید. و این جوری حسن نیتم رو باور میکنن. حالا جنگ واقعی در حال شروع شدنه...

    سین دال

    ریحانه من نمیدونم چه تقشی بهت یده راهنماییم میکنی یکم؟

    یه نقش خوب باید واسشون کنار بذارینا...
    ترنج 🍃‌

    من اگه می دونستم که دیگه اسمم ریحانه نبود،سین دال بود :)))

    اشکال نداره،داستانو خراب نکن.

    به پشت صحنه بودن عادت دارم :)

    اختیار دارین خانم، این حرفا چیه :))

    اتفاقا ورودتون به داستان می‌تونه باعث یه شگفتانه تو روند داستان شه مثلا :))
    می‌گم شما «خاک پشت صحنه» رو خوردین ینی؟ :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    @ریحانه

    باورم نمی‌شه :(( اولین ساعت رند امروز در این صفحه :((

    می‌دونین که من عاشق ساعتای غیر رندم، واسه همین اینجا رو طلسم کردم که ساعتای کامنتا رند نشن، یا مثلا کمتر رند شن :دی
    فاطیما ^^

    من نمی‌ذارم بری نرگس😬

    استینتو گرفتم محکم

    صدامین کامنت؟ :) 

    :))))))))


    کامنتا از صد زد بالا؟ :/
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    آقا می‌گم چیزه :))))) من این تیکه‌ی «معلومه که ولیعهد طرف نامزدش رو میگیره! البته نه به شیوه‌ی ناجوانمردانه. شمشیرش رو در میاره و به عینک میگه اگه مردی با من دوئل کن!» رو خیلی پسندیدم :)))))))))

    اصلاً من و ولیعهد، شما همه :))))))))))

    انقدر تو وبلاگ من گفتین «آقا می‌گم چیزه» که این اصطلاح افتاده رو زبونم :/ با اینکه من همیشه سعی کردم از آدما کمتر تاثیر بپذیرم :/


    برید با همون ولیعهدتون :/
    ترنج 🍃‌

    نرو نرگس :(

    تو بری داستانا دق می کننD:

    شکایت عشقشو به مرغ عاشق می‌کنن؟ :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    @فاطیما

    فاطیما فقط به‌خاطر گلِ روی تو نمی‌رم 😌😌

    هیییع شد صدتا =))) آخرین بار که به عدد کامنتا نگاه کردم پنجاه و خورده‌ای بودن =))

    :)))))


    فک نکنم که تا حالا پستی گذاشته‌باشم که این همه کامنت خورده‌باشه :/ :))
    بهتره بگم شماها چه آدمای بیکاری هستین که این همه کامنت زیر این پست گذاشتین -___-  :دی
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    گلِ روی ریحانه هم اضافه شد 😌

    :))))))
    ترنج 🍃‌

    اصلا از اونجایی که من استادِ بی ربط حرف زدنم؛

    شما چرا صندلی داغ نمی ذارید؟ (شکلک چپ چپ نگاه کردن)

     

    حمایت بشم بچه ها :|

    *زیرچشمی نگاه‌کردن به ریحانه‌خانم* :/

    صندلی داغ؟؟ اونم من؟؟
    یعنی اگه بم بگن تو این دنیا چه کاری رو حاضر نیستی انجام بدی؟ جوابم همین صندلی داغ گذاشتنه! 

    حمایت بچه‌ها رو هم می‌خواین :/ 
    سین دال

    ریحانه جان حمایتت میکنم اما خودم به علدت عدم حمایت نارفیقان دیگه ادامه نمیدم ؛(

     

    إ إ إ بهترین سرنوشتو واسه نرگس رقم زدم یه تشکر خشک و خالی نکرد هیچ ناز هم میکنه خانوم :/

     

    چه رو حمایت می‌کنین :/


    آره نرگس‌خانم کلاً همین جوریه؛ انتظار داره بهترینا رو واسش رقم بزنیم و بعد به بقیه در حد پادو نگاه می‌کنه :/ :دی =))))))))))
    عجبا!
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    @ ریحانه

    حله حمایت می‌کنیم. ولی مطمئنی سوالا پیچونده نخواهد شد؟ :/

     

    @سین دال

    آقااا چه نازی؟ :(((((( من اصن نازکردن بلدم؟ :((((( اعلام رضایت کردم که :((((( بعدم فک کردم ادامه داره و تشکر اصلیو گذاشتم واسه آخر سر :((((( 

    من مخالفت کاملم رو با صندلی داغ و اینا اعلام می‌کنم. تمام.

    ...
    :))))))
    ترنج 🍃‌

     :| نه دیگه با این تضمین باید بریم جلو که جوابا رو با شعر نمیدن

    آقا اصلا مگه چیز دیگه‌ای هم هست که بخواین درباره‌ی من بدونین؟ :/ من که همه چی رو گفتم :|

    ...
    فاطیما ^^

    چه داستان باحالی بود دمت گرم سین دال :)))))))))) 

    ولی این آخر کاری بین نرگس و اقای عینک چیز ننداز همون دعوا و اینا :دی.

     

    اصن مگه میشه نرگس اینجا نباشه. ما بیاییم کی ازمون پذیرایی کنه :/

     

    @ریحانه

    نمیپذیرن، ولی منم حمایت میکنم :) 

    :))))
    نه بابا دعوا کجا بود! 

    :)))))


    حالا کل عالم و آدم می‌خوان از ریحانه‌خانم حمایت کنن :دی
    ترنج 🍃‌

    ای بابا ممنون از حمایتتون بچه ها ولی طرح، شروع نشده شکست خورد😂

    اما...

    جدی انتظار داشتین طرحتون موفق شه؟ :دی

    اما چی؟ :/
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    :))))))))))

    اعتراف می‌کنم اصــلاً انتظار همچین جوابی نداشتم و الان منم نمی‌دونم چی باید بگم :)))))

    در نهایت صلح و آرامش، آتش‌بس اعلام می‌کنم و اصن من و ولیعهدم می‌آیم تو تیم شما :دی.

     

    فقط چیزه می‌گم (تنوع :دی) می‌شه کامنته رو بزنین رو عدم نمایش؟ :))) من معذبم اینجوری :)))

    :))

    چرا یهو انقدر مهربون شدین؟ :)))))
    قبول نیست فقط خودتون باید بیاید، من ولیعهد رو تو تیمم نمی‌پذیرم! :دی

    انجام شد، عدم نمایش زدم.

    حالا جدای از همه‌ی این مسائل تو این مدت اگه دلخوری‌ای چیزی بوده، یا مثلا شوخی‌ای چیزی کردم یا حرف نامربوطی زدم حسابی منو ببخشید!
    + حالا من مدام هی می‌گم مرز بین شوخی و جدی آدما رو نمی‌تونم متوجه بشم و شما هی باور نکنین :/
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    حالا یه‌بار خواستم بدون اخم و تشر و اینا حرف بزنما :| :)) بم نمی‌آد انگار :دی.

    ولی من از اوناش نیستم که فقط موقع جرم و جنایت کنار ولیعهد باشم و زمان صلح فراموشش کنم :(

     

    ممنون :)

     

    نه خواهش می‌کنم این چه حرفیه؟ :)) اینو فک کنم من باید بگم که مرز شوخی و جدی‌م مشخص نیست :دی.

    پس ینی همین الان اعتراف کردین که همش با اخم و‌تشر و اینا با من حرف می‌زنین دیگه نه؟ :دی

    اصن برین با همون ولیعهدتون، شما رم تو تیم راه نمی‌دیم :/

    خواهش :)

    بیاید یه کاری بکنیم؛ از این به بعد اگه خواستین حرف جدی بزنین یه «ج» بذارین اول حرفتون و اگه خواستین به‌شوخی حرف بزنین یه «ش» بذارین اولش که من متوجه بشم کدومه :دی :))))))))
    ترنج 🍃‌

    اما اینکه یه وقت دیگه به زیبایی طرحم رو به کرسی می نشونم =))) 

     

    @فاطیما

    دمت گرم :)) 

    با شناختی که از خودم دارم بعید می‌دونم یه وقت دیگه هم موفق شین! :/

    :))))
    ترنج 🍃‌

    می بینیم و تعریف می کنیم :دی

     دارین واسه من نقشه می‌کشین! :دی من به هیچ صراطی مستقیم نمی‌شما :)))))
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    انقد خوبه موقع وب‌گردی‌هام یه وبلاگو باز می‌کنم و با صحنه‌ی جدیدی مواجه می‌شم =)))

    الان «این واقعاً شمایین»؟ :دی

    تا باشه از این وب‌گردیا و‌ با صحنه‌ی جدید مواجه‌شدنا :)))
    ترنج 🍃‌

    اینجا رو.

    چه براق شده

    :))
    الان باید بگم چشاتون براق می‌بینه؟ :دی
    ترنج 🍃‌

    هر جور مایلین :دی

    پس نیاز شد که بگم چشاتون براق می‌بینه :دی =))))
    سین دال

    یادم نمیاد اومده بودم چی بگم

    ولی اینجا خوش‌رنگ شده :)

    :دی
    مرسی، چشاتون خوش‌رنگ می‌بینه :))
    .. میخک..

    این شد مستفعلن مستفلن مفاعلن فع فع 😂😂😂😂😂😂😂😂

    اگه فع فع نیس پس چیه تهش آخه؟😂😂😂😂

     

    اومدم بگم راز موفقیتتون چیه که تعداد کامنت‌هاتون این همه بالاست :/ دیدم چهل درصدش که خودمم :/ چهل درصد دیگه‌اش هم بحثاییه که در پاسخ به مسخره‌بازی‌های منه :/ ده درصدش نرگس جداگانه بی‌ربط حرف زده :/ کلا ده درصدش میشه کامنت مرتبط با پست

    فلذا یه دونه نسخه از خودم و نرگس کدی کنید بفرستید وب من اینقد خالی نباشه :/ 

    ینی خوبه همه‌ی شعرا رو بدن به شما که وزنشو پیدا کنین :| :دی.
    فع فع چیه؟ جدی فع فع چیه؟؟ 😅
    وزنش می‌شه: مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن


    :)))))))
    باور کنین من اصن پاسخ‌دادن به کامنتا رو دوست ندارم. و ترجیح می‌دم وبلاگم یه طوری باشه که زیز هر پست فقط یکی-دو نفر کامنت بدن و تمام! اون جوری حس و حال بهتری بم دست می‌ده تا اینکه زیر پست شلوغ باشه! :/

    چشم. حتماً درخواست می‌دم که چن نسخه از شما و نرگس‌خانم تو بیان پخش کنن که همه خوشحال و راضی باشن ^_^
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    کاهش جان من این شعر من است
    آرزو می‌کردم
    که تو خواننده‌ی شعرم باشی
    راستی شعر مرا می‌خوانی؟
    نه، دریغا، هرگز...
    باورم نیست که خواننده‌ی شعرم باشی
    کاشکی شعر مرا می‌خواندی
    بی تو من چیستم؟ ابر اندوه
    بی تو سرگردان‌تر
    از پژواکم در کوه
    گرد بادم در دشت
    برگ پاییزم در پنجه‌ی باد
    بی تو سرگردان‌تر
    از نسیم سحرم
    از نسیم سحر سرگردان
    بی سرو سامان
    بی تو - اشکم
    دردم
    آهم
    آشیان برده ز یاد
    مرغ درمانده به شب گمراهم
    بی تو خاکستر سردم، خاموش
    نتپد دیگر در سینه‌ی من، دل با شوق!
    چه کسی خواهد دید
    مردنم را بی تو؟
    خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا می‌شنوی
    روی تو را کاشکی می‌دیدم
    شانه بالا‌زدنت را بی‌قید
    و تکان‌دادن دستت که مهم نیست زیاد
    و تکان‌دادن سر را که عجیب
    «عاقبت مُرد؟»

    [شعر از حمید مصدق]