حس شاعرانه

[در شعر خودم، دنبال "خودم" می‌گردم...]

شاعرانه -نوشت [10]

  • عی‍ن‍‍ک ...
  • شنبه ۱۱ بهمن ۹۹
  • ۱۳:۰۰

گوشه‌ای تنها نشستم‌ بی‌قرارِ بی‌قرار

صفحه‌های دفترم مانده همه در انتظار

 

«گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد»

اشک‌های چشم من در ظلمت شب‌های تار

 

یک شبی از خاطرم با خاطراتم می‌روی

می‌روی اما چرا چون کوچ بی‌برگشت سار؟

 

من نفس‌های خودم را باختم در چشم تو

می‌زند امشب دل من رو به دریا بی‌گدار

 

در اتاقم یادگاری های تو مانده به جا

خاطرات کهنه‌ات در لای این گرد و غبار

 

کنج خانه می‌روم زل می‌زنم بر آینه

یک زمانی می‌گشاید بخت من را روزگار

 

چون گلی پژمرده ام در کنج حسرت‌های خویش

واژه های شعر من در قلب خاکی بی‌بهار

 

از کجای جاده‌های بی‌نهایت می‌رسی؟

خسته‌ام از انتظار و انتظار و انتظار

 

در غروب سرد ظلمت با صدای پای باد

می‌نویسم شعر تازه تا بماند یادگار

 

_عینک_

  • نمایش : ۴۸۴
  • زری ...

    سلام

    واهاهاهاهاهاییییی

    چین گدر گوگول و خوب بود *----*

     

    سلام :)


    :))))

    فک کنم یه روز من باید بیام لغت نامه‌ی ذهن شما رو بخونم!
    "چین گدر" یعنی چی؟ D:
    sepid.v ~|

    عاااااااااااااالی

    سپااااااس :)))
    Sŧεℓℓą =]

    انقدر سوزناک بود که من اگه‌جای طرف بودم حتما برمی‌گشتم :((

    :((

    امیدوارم  همه‌ی اونایی که باید برگردن برگردن، تا همه‌ی اونایی که منتظرن دیگه منتظر نباشن... :/
    حمیدرضا ندیری

    از اونجایی که در زمینه ادبیات تبحری ندارم، فقط میتونم تحسین کنم :)

    بستگی به این داره که "تبحر" رو چطور تعریف کنیم!؟

    به هر حال بابت تحسین خیلی ممنون :)))
    Honey Bunch

    خیلی خیلی زیبا بود :)

    خیلی ممنون...
    با نگاه زیباتون خوندین :)))

    زری ...

    یعنی *چقدر*

    واقعا؟چین گدر می‌شه چقدر؟ 

    به هر چیزی فکر می‌کردم به جز چقدر!

    +خوبه حداقل امروز یه واژه به دایره المعارف ذهنم اضافه شد! از این به بعد هر جا رفتم می‌گم: چین گدر قشنگ!! D:
    Sepideh Adliepour

    اینقدر خوب ننویسید من حسودیم میشه😅

     

    ولی جدا از شوخی واقعا عالی بود 

    یه پله از باقی بالاتر بود به نظرم 

    اختیار دارین :))


    خیلی ممنون...
    آره فک کنم از بقیه بهتر بود ولی هنوز جای کار داره..‌.

    :)))
    Sŧεℓℓą =]

    اونوقت دیگه آدم منتظر نداریم :/

    بنظرتون یه جوری نیست ؟! "-"\

    ای بابا ×_×
    راس می‌گینا...

    خب از این طرف آدمای همیشه منتظر هم طفلک گناه دارن :| 
    چکار می‌شه کرد؟

    نمی‌شه نصفشون برگردن...بعد دوباره برن و اون موقع نصف دیگشون دوباره بیان و دوباره اینا برن و اونا برگردن و به همین ترتیب شیفتی هی اینا برن و اونا برگردن...این طوری هم آدمای منتظر از انتظار خارج می‌شن و هم همیشه آدم منتظر خواهیم داشت! نظرتون چیه؟ 

    دیدین چین گدر(اینو از زری خانم یاد گرفتم D:) قشنگ همه چیز رو حل کردم :)))))
    NargeSs :)

    سلام!

    قرار بود دیگه همه‌ش چه قشنگ و اینا نگم؛ ولی نمی‌شه :/ اصلا دلم نمی‌آد بدون هیچ واکنشی از کنار این پست بگذرم! :)))) درنتیجه، همینا دیگه. منم همه‌ی چیزایی که تو کامنتای قبلی گفتن :)))

    سلام :)

    این قرارداد تا ابد میان ما برقرار باد: شما دیگه "چه قشنگ" نگین، منم دیگه "چشاتون قشنگ می‌بینه" نمی‌گم :)

    خب منم اصلا دلم نمیاد در پاسخ به کامنتتون چیزی نگم! خب حالا چی بگم؟ اصلا نمی‌دونم چی باید بگم :/ همین که دارم می‌گم نمی‌دونم چی بگم یه چیزی دارم می‌گم نه؟ :دی 

    از منم همینا دیگه...همه‌ی چیزایی که تو پاسخ به کامنتای قبل گفتم :)))


    +توی قسمت آخرین بازدید ها روی آی پی‌تون کلیک که کردم دیدم هشت بار امروز اینجا رو باز کردین! (؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
    NargeSs :)

    سخته ولی خب قبوله! :))))

     

    :))))


    + :)))))))) می‌شمرین کلیکا رو؟ :)) یعنی از این به بعد با ترس‌ و لرز صفحه رو باز کنم؟ :)))) می‌آم شعر و کامنت می‌خونم خب :(( :)))))

    یه بار به یه نفر دیگه از بلاگرا هم گفتم، من اصلا کاری با این ستاره متاره‌ها ندارم :دی. مثل یخچال، هر چند وقت یه بار وبلاگا رو باز می‌کنم ببینم چیز جدیدی پیدا می‌کنم یا نه =))

    اصلا مجاب شدم برم کارآگاه‌بازی درآرم و ببینم تو کل این مدت چند بار صفحه‌ی وبلاگمو باز کردین! :))))))))

     

    واقعا درباره‌ی شعر به جز "چقدر قشنگ" نظر دیگه‌ای ندارین؟ اگه چبزی هست بهم بگین لطفا...


    :)

    +راستش روزایی که بیکار و بیعار تو وبلاگ می‌چرخم بله...تک تک کسایی که اینجا رو باز می‌کنن رو زیر نظر دارم! می‌خواین ساعت هایی که امروز وبلاگ منو باز کردین هم بهتون بگم؟ :دی
    با ترس ولرز!! آقا نه تو رو خدا... :/ راحت باشین بابا...

    لطفا اگه اومدین سر یخچال وبلاگ من موز برندارین! آخه خیلی گرونه! D:

    اتفاقا برین نگاه کنین...من امروز حداقل بیست بار وبلاگتون رو باز و بسته کردم...[آی پیم رو دارین یا بهتون بگمش؟ :دی]
    جودی --

    من الان چی بگم؟!

    ...! 

    نیازه که بگم: نظرتون خیلی واسم مهمه...؟

    یه چیزی بگین خب...
    خوب بود؟بد بود؟ به درد نخور بود؟
    جمع کنم بساط شعر نوشتنمو؟ :/

    آبروی هر چی شاعره بردم؟ نه؟ :/

    NargeSs :)

    چیزی که قشنگه، قشنگه! بخوام جزئی‌تر نظر بدم اینجوری می‌شه که فلان بیت چقدر قشنگه، بیت بعدیش چقدر قشنگه، مصرع اول بیت بعدیش و مصرع دوم بیت بعدترش چقد قشنگه، و همینجوری تا آخر! :)))) منی که صرفا خواننده‌ی شعرهاعم، فقط می‌تونم درمورد قشنگیشون نظر بدم :))))

     

    + خب دروغ چرا؟ منم همین‌جوریم :)))))) دقیقا مواقعی که هیچ کاری برای انجام دادن ندارم، توی بخش آمار چادر می‌زنم و حدس می‌زنم هر آی‌پی مال چه کسی می‌تونه باشه :))))))

     

    :))))))

     

    نه نگین! مزه‌ش به اینه که خودم پیدا کنم! :دی 

    و پیداش هم کردم :دی. دقیقا 25 بار :)))) 

    :/
    ://
    :///

    مگه می‌شه جایی از شعر ایرادی نداشته باشه؟ مگه می‌شه جایی از شعر نیاز به بهتر شدن نداشته باشه؟ بی شک و تردید داره...پس از این به بعد لطفا اگه حس کردین حتما بهم بگین! ولو شده کامنت رو خصوصی بزنین ولی بگین :))
    شمایی که خواننده‌ی شعر ها هستین می‌تونین درباره ایرادهاشون هم نظر بدین و به شاعر اون شعر کمک کنین...نه؟ :)


    +قبلا گفته بودم که شما چرا اینقدر شبیه منین؟ 
    اتفاقا منم خیلی با این آی پی ها درگیرم...مخصوصا با این بلاگر هایی که با چن تا سیستم/موبایل اینجا رو باز می‌کنن و آی پی‌شون که تغییر می‌کنه من هی گیج می‌شم! حالا که بحث به اینجا رسید بذارید بگم: نرگس خانم می‌دونین شما هم جزو اون دسته از بلاگر هایی هستین که دم به دقیقه آی پی‌شون عوض می‌شه؟ یعنی با سیستم ها یا شاید با گوشی های مختلف اینجا رو باز می‌کنین و من هی باید بگردم تا بفهمم این آی پی شماست!!
    برای مثال:
    آی پی الانتون این جوری شروع می‌شه: ۱۲۲_۵
    یکی از آی پی هاتون اینجوری شروع می‌شه:۱۸۲_۲
    یکی دیگشون اینجوری:۱۸۵_۸۵
    یکی دیگشون اینجوری:۲۰۱_۱۹۵
    [نگاه کنین من چه آدم بیکاری‌ام که تک تک گشتم و اینارو پیدا کردم :دی]


    عههه ۲۵ بار!! چرا اینقدر کم؟ :دی 
    یادم باشه از این به بعد بیشتر به وبلاگتون سر بزنم! ۲۵ بار تو روز خیلی کمه...نه؟ :دی
    Sŧεℓℓą =]

    میشه ..!

    مثلا فکر کنید یه پسره به ساعتش نگاه میکنه و میگه اع ساعت 3 شد ... نوبت منه که منتظرت بذارم و بعد میره :/

    جالبه ولی *-*\

     

    ایول اصلا ! چه خوب شد که فهمیدم شما و نرگس هم آیپی چک میکنید !! داشتم از خودم نا امید میشدم D:

    :)
    چی بگم دیگه؟
    هر کاری کنیم یه مشکلی وجود داره به هر حال!!! :/

    خیلی جالبه :)))


    بزنید قدش D:
    واقعا شما هم آی پی چک می‌کنید؟ @_@
    پس نیاز شد که بگم: منو به خاطر تمام روزایی که ۵۰ بار وبلاگتون رو باز و بسته می‌کردم و کامنت نمی‌ذاشتم ببخشید :/
    :)))

    NargeSs :)

    می‌شه ایراد داشته باشه! ولی کسی که بخواد ایراد پیدا کنه اصولا باید یه چیزایی از شعر و شاعری سرش بشه یا نه؟ :))) به هر حال، از این به بعد شعر گذاشتین هررر جور شده به یه جاش گیر می‌دم؛ خوبه؟ :)))

     

    + بله بله :)) شباهتا هم هی دارن بیشتر و بیشتر می‌شن :دی.

    آره به دلیل تدابیر امنیتی‌ای که می‌اندیشم (:دی)، در روز چند بار آی‌پیم عوض می‌شه =)))  

    پس بذارین بگم که امروز دو بار هم با یه گوشی دیگه وارد شدم و احتمالا اون رو متوجه نشده باشین که منم! :دی

    آی‌پی خودتونم امروز چند بار عوض شد هااا! =)))

    وای خدا :))))))))))))

    خودم اونی که با 2 شروع می‌شه رو بیشتر دوست دارم :دی. معمولا همراه اون اسم استان رو هم می‌زنه ولی بقیه‌شون نه :دی.

     

    نگران نباشین فعلا نیم ساعت تا آخر روز مونده :))))

    :)
    پس از این به بعد منتظر ایراد گرفتنتون هستم :))))


    +بله...بله...
    اینجا کاخ سفیده مگه که تدابیر امنیتی به کار می‌بندین؟ :دی

    می‌شه اینقدر گوشی ها رو عوض نکنید!؟ من گیج شدم دیگه! آی پی عوض کردن هم حدی داره دیگه!!!


    نه نه...من امروز فقط با همین گوشی و همین آی پی وارد شدم!!

    :))))


    *چشمک زدن*
    Sŧεℓℓą =]

    بدون مشکل که زندگی نمی چسبه اصلا :/

    منتظر موندن منم شیفتی بود ... الان یادم افتاد :/

     

    بذارید دستکش رو دستم کنم بعد بزنم قدش XD

    بگم نمی بخشم چیکار میکنید ؟! :دییی

    آهان ! منم هی اسمتون رو تو اینترنت سرچ میکنم و شعر هاتون رو می خونم ... *-*\

    بله...
    اصلا بذارید همین شیفتی بمونه، مشکلش کجاست؟ :دی


    اابته به جز پروتکل های بهداشتی شئونات اسلامی رو هم باید در نظر بگیریم! پس فقط از دور می‌زنیم قدش :))))

    گریه می‌کنم T_T

    ای وای :///
    ای وااااااااااای :/
    بذارید برم اسمم رو سرچ کنم ببینم چی میاره؟
    آقا حالا راستشو بگین غیر از اون شعرا چیزی از من فهمیدین؟؟
    Sŧεℓℓą =]

    هیج جا D:

     

    اتفاقا منم منظورم همون شئونات اسلامی بود !! اصلا کرونا یادم نبود :/

     

    ای وای ... من که خیلی دل نازکم ، می بخشم D:

    نه فقط شعر بود ... واجب شد برم بگردم :/

    D:

    مگه وقتی دستکش بپوشیم می‌شه به نامحرم دست زد؟!؟ :/ نه دیگه نمی‌شه...
    کرونا رو یاد کردین!!!

    مرسی، سپاس :)

    الان که سرچ کردم دیدم: یکی سایت شعر نو بود که فک کنم یکی دو سالی هست اونجا نرفتم دیگه...که چیز خاصی اونجا ننوشته بودم از خودم...ولی یکی دیگه سایت شعر ناب بود که اونجا یه صفحه‌ای به اسم پروفایل شخصی شاعر وجود داره که من قبلا خیلی چیزا رو درباره‌ی خودم نوشته بودم و عکسم رو هم فک کنم گذاشته بودم!!!! ولی الان که نگاه کردم یادم اومد اونا رو چن ماه پیش همه رو برداشتم و دلم آروم گرفت...
    نه نگردین...به جز تاریخ تولدم چیزی پیدا نمی‌کنین!
    NargeSs :)

    سعیمو می‌کنم ولی قول نمی‌دم! :دی 

     

    آقا اگه من دارم آمارو نگاه می‌کنم دقیقا 4تاعه :))))  مطمئنم هر چهارتاشونم خودتونید :دی.

    من منتظرم دیگه...بهونه نیارید!


    ۴ تا آی پی؟؟؟
    آقا من نیستم!
    باور کنید آی پی من در حال حاضر همینه فقط که فک کنم با ۵ شروع می‌شه...
    مگه می‌شه من همزمان با چهار تا آی پی مختلف یه وب رو چک کنم؟ D:
    Sŧεℓℓą =]

    عذاب وجدانش کمتره :/

     

    عهههههه !! چه حیف شدا :((((((

    من میخوام ببینمتون !

    اصلا بهونه‌ی خوبی نیست! :/


    نه دیگه نمی‌شه...
    می‌ترسم خوشتیپیم رو بدزدین D:
    Sŧεℓℓą =]

    ببینید...

    الان از ساعت 10 رد شدیم ، این یعنی من دیگه مغزم کار نمیکنه :/

    تازه بهمنه الان :دیی

     

    عه خسیس بازی در نیارین دیگه ! شریک میشیم ! @~@

    اتفاقا الان دیگه ساعت از نیمه گذشته و رفتیم تو فردا D:
    :)))


    #خوشتیپی_شریک_شدنی_نیست :)))))
    NargeSs :)

    عه مطمئنم =))))) همه‌شون با 5.127 شروع می‌شن ولی ادامه‌شون فرق داره. اگه قانع نشدین بگین که خصوصی بیام دلایل محکم‌تری ارائه بدم =))))))

    اصلا قانع نشدم!

    به نظرتون دلایلتون شبیه استدلال استقرایی نبود؟؟


    آی پی من اینه: 5.127.245.24
    Sŧεℓℓą =]

    بهمن که هست D:

     

    خب مال خودتون اصلا...

    من می خوام ببینمتووون !!

    !! :|


    از اولش هم مال خودم بود :دی
    نمی‌شه دیگه...اصرار نکنین لطفا :)
    فاطیما :)

    سلام:)

    فقط میتونم بگم چه حس خوبی دارن شعرهاتون، حسشون رو دوست دارم :))) 

    در حالی که یه ربع دیگه امتحان تاریخ دارم اومدم شعر بخونم :/

    خیلییی قشنگ بود*_*

     

    سلام مجدد :)

    خیلی ممنون :))

    امیدوارم امتحان خوبی رو سپری کرده باشین و ایشالا با نمره‌ی بیست :))

    چشاتون قشنگ می‌بینه :)))
    هیـ ‌‌‌ـچ

    اجازه هست برای خودم یه گوشه نگهش دارم؟ قول میدم جایی منتشرش نکنم، فقط برای دل خودم...

    بله که اجازه هست :)

    ایرادش کجاست؟
    اصلا باعث افتخاره ^_^
    ریحانه

    اینجا تنها جائیه که می شناسم نظراش بدون تاییده.

    پنل من باز نمیشه :(

    باز نمیشههه.

     

    خدا رو شکر که الان باز شده و همه چی به روال سابق برگشته :)))
    ریحانه

    شما وبلاگ دیگه ای دارید؟

     

    هیچ وقت فکر نمی کردم روزی بیاد که به بیان بی اعتماد بشم :(

    وبلاگ بلاگفام رو که دیگه دیدین...



    :))))
    جودی --

    خیلی خیلی خوب بود: ) 👏🏻👏🏻

    فقط یه کوچولو تصویرای شعر ناقص بود که برمی گرده به مفهوم... شایدم برداشت من این بوده تو نگاه اول 🤔

     

    موفق باشید و همینطور پرقدرت ادامه بدید:))

     

    اول ممنون :)

    ناقص بودن مفاهیم رو در کل شعر قبول دارم یعنی فک کنم این شعر از لحاظ انسجام درونی ضعیف باشه...
    ولی اگه تک تک به بیتا نگاه کنیم می‌بینیم هر بیت اون چیزی که می‌خواد بگه رو گفت و از زیر بار منتقل کردن مفهوم اون بیت سربلند بیرون اومده ولی وقتی در کل به شعر نگاه می‌کنیم می‌بینیم یه جاهایی شاید اصلا بیتا ربطی به هم نداشته باشن!! و این ناقص بودنی که شما بهش اشاره کردین رو منم قبول دارم...
    راستش اینقدر روی وزن شعر کار می‌کنم که یه وقتایی اصلا یادم می‌ره رد پای مفاهیم هم باید به بهترین شکل ممکن تو شعر جریان داشته باشه و به مخاطب القا بشه...وزن شعر که جایی ایراد نداشت نه؟

    خیلی خیلی ممنونم :)


    یه سوال: به نظرتون من می‌تونم یه روز شاعر شم؟
    جودی --

    سلام مجدد:)

    حقیقتش من اصلا درک درستی ازمفهوم و ساختمان شعر ندارم...  به همین دلیل از ادامه ی بحث جدا خودداری میکنم:دی

     

    بله از نظر شنیداری که کاملا وزن خوبی داره:)

     

     

    +طبع شعر یه نعمت خدادادیه که کاملا برهمگان واضح و مبرهنه که شما ازش برخوردارید...فن و تکنیک شعرهم کاملا اکتسابیه...این که شما چقدر وقت بزارید شعر شعرای خوب رو بخونید که هم دایره لغاتتون وسیع بشه هم تکنیک شعر تو ضمیرناخوداگاهتون نهادینه بشه به خودتون بستگی داره...

    و یه پیشنهاد: هم زمان شعر شعرای زمان مختلف رو بخونید که مبادا سبک و زبان شاعری رو شعرتون تاثیر بزاره و بتونید زبان شعر خودتون رو پیدا کنید

    موفق باشید و...

    منتظر خوندن شعرای بیشتر از شماهستیم:)

     

     

     

    دوباره سلام :)

    قطعا شکست نفسی می‌فرمایید دیگه؟
    باور کنین منم بیشتر از شما چیزی از چارچوب و مفاهیم شعر نمی‌دونم! اصلا مگه حتما باید دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران داشته باشیم تا درباره‌ی شعر حرف بزنیم؟


    :))


    +ممنونم از راهنمایی ها و پیشنهاداتتون :))
    به نظرم طبع شعر نیاز هست ولی به تنهایی کافی نیست! و از اون سمت تکنیک شعر هم نیاز هست ولی باز به تنهایی کافی نیست! پس با کنار هم قرار گرفتن هر دوشون می‌شه به نتیجه‌ای رسید...
    به صورت غیر مستقیم بهم گفتین دایره‌ی لغاتم وسیع نیست؟ یعنی زیاد دارم از واژه های تکراری استفاده می‌کنم؟ 

    راستش اون اولا که شعر نو می‌نوشتم کلا به تقلید از سهراب و بعدش به تقلید از قیصرامین پور می‌نوشتم! و قاعدتا زبانشون روی من و شعرم خیلی اثر گذاشته بود و هنوزم وقتایی که می‌خوام شعر نو بنویسم دوباره به همون سبک شعرای سهراب یا قیصر امین پور می‌نویسم! 
    البته از همه‌ی شاعرا که شعر می‌خونم ولی خوب نمی‌تونم منکر این شیم که بعضیاشون تاثیر نمی‌پذیرم!

    ولی غزل هایی که می‌نویسم فک نکنم به زبان شاعری نزدیک باشه! شما چیزی حس کردین؟ 

    :))
    جودی --

    نه اصلا:)) 

    اتفاقا کاملا پایه این قضیه هستم که یه شعر بزاریم وسط و ساعت ها راجبش حرف بزنیم و نقدش کنیم... حتی به غلط!!!

    ولی خب تجربه ثابت کرده با این سواد کم و لحن و ادبیات حرف زدن و نوشتنم ، نقدشعر می تونه کار خطرناکی باشه... 

     

     

    خیر به صورت کلی گفتم: )... 

     

     

    پیشنهاد آخرهم به صورت کلی بود... همونطور که خودتون گفتید شاید شعرهای نوتون رو که می خوندم تصاویر نزدیک به شعر سهراب داشت ولی تو هیچکدوم تاثیر پذیری آن چنانی وجود نداشت...

     

    من خودم به شدت ضربه خوردم از این مسئله تاثیرپذیری...  اون اوایل شاید زیاد نمود نداشت و برام جذاب بود حتی ...  ولی دقیقا بعد سه چهارسال دیدم نه تنها سبک و زبان شعری اون شاعر بلکه تفکرشم در من رسوب کرده متاسفانه ... حالا بماند که علاوه بر اون حس سرخوردگی مدام به آدم القا میشه که انگار خودش نیست که قلم میزنه و یکی دیگه تو وجودش نشسته...

     

     

     

    + حقیقتش من انتظار این غزلو نداشتم...یجورایی نسبت به غزل قبلی خیلی خیلی خیلی قوی تر بود... به خاطر همین اون اول گفتم واقعا چی بگم؟! ... و بماند که چقدر حسودیم شد... و می خواستم پیشنهاد و راهکاری اگر دارید به من هم بدید:))

     

     

     

    :))
    خب منم شدیدا پایه‌ام...
    شعرو که من گذاشتم وسط پس بیاین ساعت ها راجع بهش حرف بزنیم :دی

    اتفاقا خیلی هم شیوا و صریح حرف می‌زنید و لحنتون کاملا شاعرانه است :)) شیوه‌ی کامنت دادنتون خودش به تنهایی حرف منو تایید می‌کنه :)

    :))


    من که همیشه به جای تاثیر پذیرفتن سعی کردم از شاعرا یاد بگیرم! و از اون طرف تاثیر پذیرفتن اصلا واسم قابل درک نیست! من دوست دارم خودم باشم، حرفای خودم رو به شیوه‌ی خودم بزنم و همون طوری که دوست دارم بنویسم...


    می‌تونم بپرسم از چه شاعری تاثیر می‌پذیرفتین؟ 
    چرا من هیچوقت سعادت خوندن شعرای شما رو نداشتم؟ و اینکه دوست دارم بدونم به چه سبکی شعر می‌نوشتین؟ کلاسیک یا نو؟ و دیگه باید بپرسم این سه چهار سال تاثیر پذیری که گفتین مربوط به چن سال پیشه؟



    +واقعا این غزل خوب بود؟ @_@
    از قبلی و قبلیش و قبلی ترش که آره فک کنم بالاتر بود...ولی خودم هنوز راضی نیستم...خیلی وقتا هست چیزایی که می‌نویسم با چیزایی که در ذهنم می‌گذره اصلا هم‌خونی ندارن و دو تا دنیای متفاوتن انگار! واسه همین خودم تا حالا راضی نبودم!

    آقا باز که گفتین حسادت!!! :/
    من به شما پیشنهاد بدم؟ من خودم نیاز به یکی دارم که بهم پیشنهاد بده D: 
    ولی جدا پسشنهاد و راهکار واسه شعر نوشتن زیاد دارم که براساس همونا شعر می‌نویسم و اگه اونا نباشن من کاملا درمی‌مونم از نوشتن حتی یه مصرع عادی! ولی خب گفتم من تا حالا شعری از شما نخوندم و الان قاعدتا نمی‌دونم چی بگم! 
    اگه تمایل داشتین که بیشتر حرف بزنیم، من همیشه هستم و حرف زدن با شما هم که فوق العاده باعث افتخاره ^_^ :))
    ... مـــیــم ...

    چقدر قشنگ بود :))

    ممنون 
    چشاتون قشنگ می‌بینه :))
    جودی --

    جرئتشو ندارم که جلوی خود شاعر نقد کنم :)) 

     

    نظرلطفتونه ... 

     

     

    خیلی هم عالی...این کار واقعا جرئت می خواد :)) 

    اینکه آدم خودش باشه...

     

     

    فاطمه اختصاری،مهدی موسوی، اهورا فروزان فر... 

    اوایل سپید می گفتم...بعد رو آوردم به غزل ... 

    آخه واقعا قابل خوندن نیست ...با این حال یکیشو براتون میفرستم...

    احتمالا 1415سالگی... تا همین اواخر... 

     

     

    مشکل منم هست ... گاهی وقتا شعرو نمی فهمم اصلا 🤣

     

     

    واقعا هم حسادت داره : )

    برای من هم همینطور^_^

    حالا اگه شاعرش انتقاد پذیر باشه چی؟ باز نقد نمی‌کنید؟
    جدا دوست دارم بدونم درباره‌ی شعرم چیزی هست که بخواین بگین ولی نگفتین؟

    خواهش می‌کنم :)

    :))


    چه اسامی آشنایی!! 
    آها الان یادم اومد... غزل پست مدرن!! اسمش همین بود نه؟
    اهورا فروزانفر رو متاسفانه خوب نمی‌شناسم ولی فاطمه اختصاری و مهدی موسوی رو چرا...خیلی زیاد باهاشون آشنام...

    الان کنجکاو شدم که بپرسم چرا از اینا تاثیر پذیرفتین؟ واقعا چرا؟ 
    فک کنم این موجی که از آغاز دهه‌ی هفتاد تو کشور با عنوان غزل پست مدرن یا شعر پست مدرن سرازیز شد خیلی در تضاد با شعر پیشینیان ما و صد البته شاعران غزل سرای کهن ایران باشه...این طور نیست؟ 
    به فرض وقتی غزل های حافظ، سعدی، رودکی و... رو می‌خونیم اصولا یا عاشقانه بودن یا عارفانه ولی این موج غزل پست مدرن در تلاش بود که غزل رو از اون حالت خارج کنه و به فرض خود خانم فاطمه اختصاری غزل هاشون کلا اجتماعی گونه است...حالا نمی‌دونم نظر شما چیه؟

    خیلی ممنون که فرستادین...الان می‌رم می‌خونمش ببینم سبک شعر نوشتنتون به چه صورته؟

    :))


    آقا حسادت نداره دیگه!!
    :)))
    جودی --

    خیر چون از نقد واقعا چیزی  سرم نمیشه: )

    منم ترجیح میدم از خوندن شعر لذت ببرم تا نقدش...

     

     

    داستانش مفصل است... 

    غزل پست مدرن از همون اوایل هم مخالفان سرسختی داشته و هنوز هم داره ... همون افرادی که به شدت اصرار دارن این غزلو تو دسته ی سیاه نویسی و گاها پوچ نویسی جابدن ...  و من به شدت باهاش مخالفم

    چیزی که منو شیفته ی این غزل کرد تصاویر ملموس و زندش بود... اینقدر زنده که بعضی وقت ها باهاش همزاد پنداری می کردم!

    اشعار شاعران کهن و معاصری که در باب عشق و عرفان و زیبایی ها و... هست که جای خود... ولی بی انصافیه اگر بخوایم غزل پست مدرنو نادیده بگیرم...  تصاویر نبض داری که این نوع شعر داره اتفاقا حال و روز این روزای خودمونه بنظرم... نمیگم همه چیز اینقدر سیاه شده و بوی خون میده که توش  عشق بکر و لطیفی که شعرای دیگه ازش حرف میزنن گمه یا وجود خارجی نداره...

    فقط...

    میگم همیشه نباید از نیمه ی روشن حرف زد... حرف زدن راجب نیمه ی تاریک گاها میتونه خیلی خیلی خوب باشه و... صدالبته لذت بخش!

    شاید از نوشتنش خسته شده باشم ولی از خوندنش هیچ وقت خسته نمیشم:)) 

     

     

    ممنون که وقت میزارید و می خونید:))) 

    :))


    منم با غزل پست مدرن مخالف نیستماا...
    ولی:
    جامعه و کشور ما الان اینقدر تو اعماق تاریکی گیر افتاده و هر لحظه داره غرق و غرق تر می‌شه که از یه جایی به بعد آدماش دیگه حتی تاب و توان دست و پا زدن تو دریای مشکلات رو ندارن!! بوی بد ناامیدی همه جا پیچیده و مردم در حالت "این نیز بگذرد" و هر چه پیش آید خوش آید" و خانه از پای بست ویران است" به سر می‌برن و هیچ امیدی به طلوع سپیده دم فردا ندارن!! حالا به نظرتون این وسط کار جماعت شاعر دقیقا چیه؟ اینه که بیاد از این فضای تیره و تار حرف بزنه؟ کوچه پس کوچه های تاریک لحظه ها رو واسمون توصیف کنه؟ بگه مثل یه پرنده در بندیم و هیچ امیدی به رهایی نیست؟ بگه درختی که داره تبر می‌خوره هر لحظه ممکنه بیفته؟ کار جماعت شاعر دقیقا همینه؟


    منم از خوندن این اشعار خسته که نمی‌شن هیچ لذت هم می‌برم ولی از یه جایی به بعد که به اعماق شعر نگاه می‌کنم حالم بد می‌شه :/ 


    به امید روزی که دیگه نیمه‌ی تاریکی وجود نداشته باشه که بخپایم دربارش حرف بزنینم و به جاش زندگی رو با یه حالت شاعرانه‌ی قشنگ همون قدر بکر و لطیف توصیف کنیم...
    حیف این دنیای قشنگ نیست که ما اونو پر از یاس کنیم؟


    جودی --

    نظرشما کاملا متین و درست  و من باهاش موافقم

    ولی اینکه بخوایم صرفا یه بعد و بچسبیم درست نیست بنظرم...

    یسری دردای زیرپوستی هستن که دیده نمیشن ...  که نیازه که دیده بشن ...  شنیده بشن ...  

    تکلیف به تصویر کشیدنش به گردن دست به قلماست ... 

    شاید که بشه با این کار باری از دوش جامعه برداشته بشه:)

    :))

    بله من حرف شما رو هم قبول دارم ولی هر چیزی باید به جای خود و به اندازه‌ی خودش باشه نه کمتر نه زیادتر! 

    به نظرم چطور به تصویر کشیدنش خیلی خیلی مهمه...
    به فرض مثال شعر دردهای من از قیصر امین پور با اینکه پر از ناامیدی و یاسه و شاعر مدام داره از درد های درونش حرف می‌زنه ولی آدم با خوندنش نه تنها دلسرد و غمین و رنجور نمی‌شه که کلی هم کیف می‌کنه :))))

    :))
    ولی من هنوزم می‌گم باید امید به طلوع سپیده دم صبح فردا رو به جامعه تزریق کرد نه موج سواری روی ناامیدی ها و یاس ها و ظلمت شب ها :)
    تنها بانو

    دلوم گرف:((

    :((



    +جنوبی هستین؟
    .. میخک..

    باور کنید این وزناش درست نیست هر مصرع یه وزن داره :( من تازه کارم بهم رحم کنید اخه :( 

    چی بگم آخه؟ :(
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    کاهش جان من این شعر من است
    آرزو می‌کردم
    که تو خواننده‌ی شعرم باشی
    راستی شعر مرا می‌خوانی؟
    نه، دریغا، هرگز...
    باورم نیست که خواننده‌ی شعرم باشی
    کاشکی شعر مرا می‌خواندی
    بی تو من چیستم؟ ابر اندوه
    بی تو سرگردان‌تر
    از پژواکم در کوه
    گرد بادم در دشت
    برگ پاییزم در پنجه‌ی باد
    بی تو سرگردان‌تر
    از نسیم سحرم
    از نسیم سحر سرگردان
    بی سرو سامان
    بی تو - اشکم
    دردم
    آهم
    آشیان برده ز یاد
    مرغ درمانده به شب گمراهم
    بی تو خاکستر سردم، خاموش
    نتپد دیگر در سینه‌ی من، دل با شوق!
    چه کسی خواهد دید
    مردنم را بی تو؟
    خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا می‌شنوی
    روی تو را کاشکی می‌دیدم
    شانه بالا‌زدنت را بی‌قید
    و تکان‌دادن دستت که مهم نیست زیاد
    و تکان‌دادن سر را که عجیب
    «عاقبت مُرد؟»

    [شعر از حمید مصدق]