حس شاعرانه

[در شعر خودم، دنبال "خودم" می‌گردم...]

خوشا کسی که اگر شاعر است، شاعر توست!

  • عی‍ن‍‍ک ...
  • جمعه ۱ اسفند ۹۹
  • ۲۳:۳۸

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

که سال‌های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاه رفته

تکیه داده‌ام...

برای تو می‌نویسم، برای تویی که نمی‌دانم چه مدت است رفته‌ای ولی می‌دانم سال‌هاست که نیامده‌ای! به اندازه‌ی تمام روزهایی که آسمان دلم ابری و هوای چشم‌هایم بارانی می‌شد. و این اصلا رسم خوبی نیست که تو یک بار می‌روی و بار‌ها نمی‌آیی!

برای تو می‌نویسم؛ برای تویی که نیستی و من با فکر تو، با خاطر تو و با رد پای خاطرات تو زنده‌ام. به گمانم امروز همان روز است از همان روز‌ها که می‌گفتی:

می‌رسد روزی که بی من روز‌ها را سر کنی / می‌رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می‌رسد روزی که تنها در کنار عکس من / نامه‌های کهنه‌ام را مو به مو از بر کنی...

 

نمی‌خواهم بگویم که فلان‌بهار و فلان‌تابستان و فلان‌پاییز و فلان‌زمستان را بدون تو سپری کرده‌ام و از این پس کل جهان تکراری است؛ نه‌... نمی‌خواهم چنین چیزی بگویم، چون مادامی که تو نیستی من اصلا نمی‌دانم که روز‌ها و فصل‌ها چگونه می‌گذرند؟ فقط می‌دانم که می‌گذرند! درکم از زمان به همین زل‌زدن به ساعت ثابت و خاک‌خورده‌ی دیوار اتاقم محدود شده است! بدون تو چه اهمیتی دارد که اکنون ساعت چند است؟

 

دیشب لیلة‌الرغایب بود، شب آرزو‌ها... من اصلا فلسفه‌ی این شب را نمی‌دانم ولی دیشب وقتی که از پنجره‌ی اتاقم به آسمان نگاه می‌کردم، زیر لب با خودم آرام آرزو کردم که"ای کاش آسمان می‌توانست شبی چشم های تو را جای شبنم ببارد".

یادت هست آخرین بار گفته‌بودی که اگر روزی نبودم پنجره ها را ببند. پرسیده‌بودم چرا؟ و تو گفته‌بودی چون تنهایی نسیم بی‌قراری است! پنجره‌ی اتاقم را باز می‌گذارم... بگذار نسیم تنهایی از هر سو که می‌خواهد بیاید. وقتی تو نیستی بگذار من تنهای دو عالم باشم، بگذار من گوشه‌ی تاریک اتاقم بعد از خواندن شعر گناه فروغ آرام جان دهم و بمیرم. اصلا "وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید های ما چونان که هست"!

دلم می‌خواهد بگویم: «همین حالا که دارم برایت می‌نویسم یک کوچ پرنده‌ی سپید دارند بر فراز خانه‌مان می‌گذرند» اما هر چه که منتظر ماندم نه خبری از پرنده بود و نه خبری از کوچ...

 

 

 

 

 

 

دوستت ندارم چون لیاقت دوست‌داشتن تو را ندارم! و عاشقت نیستم چون درکی از عشق ندارم! و اصلا هم بلد نیستم که حرف‌هایم را چگونه با واژه‌ها بیان کنم؟ فقط این را بدان که روزی فرا خواهد‌رسید که از من چیزی به جز چند بیت شعر که برایت سروده‌ام باقی نمی‌ماند! امیدوارم پیش از آن روز یا آمده‌‌باشی یا آمدن را یاد گرفته‌باشی، فقط همین

  • نمایش : ۵۸۲
  • تاکی تاچیبانا

    فوق العاده بود...

    ممنونم؛
    چشاتون فوق‌العاده می‌بینه :))
    آقای آبی

    هعییی....

    :((
    sepid.v ~|

    وای قلبم...چقدر خوب بود

    چندبار بند اولو خوندم...

    :(  خوب خوندین...

    خیلی ممنون :)
    فائز وصل بهش یه ح جیمی و کفشای کتونی! --

    از همه ی پست ها دوست داشتنی تر بود ...

    شاید به این دلیل که از جان و دل تر بود! :)
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    اصلا هر چی بگم حق مطلب ادا نمی‌شه که :)

    خیلی خیلی حس عجیبی داشت!

    منم در جواب اون "هر چی" هایی که می‌خواستین بگین، هر چی می‌گفتم حق مطلب ادا نمی‌شد!!

    چشاتون عجیب احساس می‌کنه! =))))


    +یعنی من یه روز لا به لای پاسخ دادن به کامنتا خواهم مرد! اینفدری که نمی‌دونم باید چی بگم... :/
    سین دال

    بغض...

    :((

    کاش می‌شد نوشت 
    همه‌ی حرف هایی را که بغض شدند
    ولی بر گونه جاری نشدند... T_T
    Sepideh Adliepour

    زیبا بود! (:

    حس یه فنجون قهوه رو داشت! 

    زیبا خوندین...

    بوی قهوه بوی نامش می‌دهد
    چون هر دو تلخی خود را
    یهویی می‌دهند!! :))
    محمد منتصری

    چقدر زیبا و تلخ...

    و غم‌ انگیز... :(

    +این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی است؟
    من ساخته از خاک کویرم که بمیرم... :(
    فاطیما :)

    :))))

    نمیشه چیزی گفت واقعا

    انگار حرفای من بود :) 

     

    :)))

    T_T


    یاد این افتادم:
    چه حرف ها که درونم نگفته می‌ماند
    خوشا شما که شاعری بلدید...!!
    |•° ن.م °•|

    چقدر خوب چقدر دلنشین 

    قلمتون عالیه مثل همیشه

     

     

    خیلی ممنون :)

    شما لطف دارین مثل همیشه... 

    :))
    ** گُلشید **

    وااای چقدر زیبا بود😢😢

    :((


    زیبا خوندین :)
    Sŧεℓℓą =]

    یاد متن های آقای هیچ افتادم ((=

    زیادی قشنگ بود که ...

    ما که نزد جناب هیچ درس پس می‌دیم! :)

    چشاتون زیادی قشنگ می‌بینه :)))))


    +راستی سلام!
    الان مثلا برگشتین؟

    چوی زینب دمدمی

    ببینید من واقعا نمیدونم بایدچی بگم در مقابل پستای شما!

    یعنی...نمیشه اون حسی که ازشون میگیرم رو توصیف کرد!

     

    فوق العاده ن وجادویی💖TT

    +بازم شخصیتم...

    میتونه بعد از اون اتفاق این متنو نوشته باشه...TT

    :))

    آقا شما هم ببینید منم واقعا نمی‌دونم در پاسخ به کامنتای شما باید چی بگم؟ اینقدری که شما  به من لطف دارین...

    خیلی خیلی ممنون :)


    + :))
    بعد از کدوم اتفاق؟؟ متوجه نشدم! :/
    Sepideh Adliepour

    آغا یه سوال

    نوشته چقدر واقعی بود؟ /:

    (صرفا محض ارضاء حس کنجکاوی/:)

    آغا؟ [ آقا؟ ]

    می‌شه به سوالتون پاسخی ندم؟ :|
    (حس کنجکاوی‌تون خیلی اصرار می‌کنه؟)


    +موقع زدن دکمه‌ی انتشار کلی خدا خدا کردم کسی چنین سوالی نپرسه!
    °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

    اتفاقا تمام سعیمو کردم که نگم «چه قشنگ» و امثالهم که بخواید بگید چشماتون فلان‌طور خوندن و اینا :)))))) ولی انگار جواب نداد :دی.

    :/
    ممنون که تمام سعی‌تون رو کردین :)

    ظاهرا مشکل از خودمه!

    [از من است این غم که بر جان من است
    دیگر این خود کرده را تدبیر نیست! ]
    Sŧεℓℓą =]

    عهههههه چرا سلام نکردم :/

    مگه جایی رفته بودم "-"\

    :))
    [ بازم سلام نکردین! :دی ]

    جایی نرفته بودین؟
    پس چرا اون همه غزل خداحافظی خونده بودین؟ :/
    هوم؟
    Sepideh Adliepour

    منم کلی داشتم حس کنجکاویمو کنترل می کردم که نپرسه ولی نشد😂✋

    بم گف ببین اینقد دو دوتا چهار تا نکن نذار تو دلم بمونه امدیمو امشب مردی دلت میاد اینقدر سفت افسارمو گرفتی یکم شل کن😂

     

    +چرا من احساس کردم این حرفتون خودش به صورت غیرمستقیم جواب سوالم بود؟ 😐😂

    😅

    با حس کنجکاوی‌تون حرف هم می‌زنین؟ D:



    +من که چیزی نگفتم! 
    شما از اون حرفم چطور برداشت کردین؟ :/
    Sŧεℓℓą =]

    نگفتم میرم ، گفتم هستم ولی کم :/

    من که نگرفتم چی شد! :/
    Sŧεℓℓą =]

    شما اون متن رو دوباره چک کنید :/

    نوشتم قراره کمتر سر بزنم ...

    باشه دوباره چک می‌کنم :)

    اصلا هر چی شما بگین!
    ولی پستتون بیشتر بوی "رفتن" می‌داد تا "کمتر بودن"!!
    Sepideh Adliepour

    خب چون اگه جواب سوالم نه بود

     خیلی راحت می گفتین نه/:

    معمولا این شکلیه/:

     

    من معمولا حرفام رو قورت می‌دم و از پاسخ به سوالا طفره می‌رم...حتی اگه پاسخش یه "نه" ساده باشه...

    معمولا
    این شکلیه...همیشه که این شکلی نیست؟
    کی می‌دونه شاید الان از اون وقتایی باشه که "این شکلی" نیست!؟
    Sepideh Adliepour

    یه جواب سر راست و شسته رفته بهترین گزینه نیست؟/:

    خیر!!

    اون جواب سر راست و شسته رفته آخرین گزینه است D:



    +واستون چه فرقی می‌کنه که جوابم چی باشه؟
    Sŧεℓℓą =]

    خیلی دوست دارید برم :دی

    نه...نه...T_T
    آقا این چه حرفیه! :( شوخیش هم قشنگ نیست!


    +نیازه که منم بگم: بیان بدون شما خیلی سوت و کوره؟ اصلا من نمی‌دونم قبل از اینکه شما به بیان بیاین ما اینجا رو چطور تحمل می‌کردیم؟ :/
    Sepideh Adliepour

    حس کنجکاویم ارضا میشه/:

    تفاوت از این بزرگ تر؟ /:

     

    :/

    انتظار دارین چه بگم خب؟ وقتی نمی‌شه چیزی گفت...


    قیصر امین پور می‌گه:
    مثل همیشه
    آخر حرفم و حرف آخرم را
    با بغض می‌خورم
    عمری است که لبخند های لاغر خود را
    در دل ذخیره می‌کنم
    باشد برای روز مبادا...
    در صفحه های تقویم اما
    روزی به نام روز مبادا نیست!
    Sŧεℓℓą =]

    + شوخی می کنید یا چی ؟!

    واقعنی ...

    آخه مگه میشه :/

    +اصلا به من می‌خوره آدم شوخ طبعی باشم؟ یا اینکه با کسی شوخی کنم؟

    بله که واقعنی...
    الان که می‌بینید شده :))))
    Sŧεℓℓą =]

    + آره اتفاقا خیلی بهتون میاد '-'

    T-T

    +اصلا هم نمی‌آد :/ با منم بحث نکنین!

    :))
    Sŧεℓℓą =]

    + دوباره شروع شد D:

    + D:
    نه دیگه شروع نکنید تو رو خدا...الان نصفه شبه و من چشام داره سیاهی می‌ره، یهو می‌بینین اون وسط پرت و پلا می‌گم! :/
    Sŧεℓℓą =]

    + منم برم بخوابم ...

    همه خوابن من مثل جغد بیدارم :/

    ما ساعت 10 و نیم می خوابیم ، نمیدونم چرا بیدار موندم '-'

    فردا شروعش می کنم ایشالا XD

    + :)

    ده ونیم می‌خوابین؟ :/
    ده و نیم زود نیست!؟ تو شهر ما ده و نیم تازه کم کم خورشید داره غروب می‌کنه که! D:

    ://
    نه دیگه وژدانا (به قول نرگس خانم!) ول کنین!! :/
    هلن پراسپرو

    صبح که اینو میخوندم یک کوچ پرنده سفید بالای خونه مون به پرواز در اومده بودن (:

    D:

    واقعا؟
    یا صرفا جهت اینکه تو ذوق من زده باشین اینو گفتین؟ :/

    +یعنی من حتی توی "عبور یک کوچ پرنده‌ی سپید بر فراز خانه‌مان" هم شانس نداشتم؟ :/
    Sŧεℓℓą =]

    + من که بچه بودم 8 و نیم می خوابیدیم ! الان تازه پیشرفت کردیم XD

    مگه کجایید *-*\

     

    چرا 4 نفر اینجا و 6 نفر تو وبلاگ منن ؟! :/

    + D:
    پیشرفت کردنای قبل از شما سو تفاهم بود! :دی

    روی یه نقطه از کره‌ی زمین!


    بلاگرای محترم چرا نمی‌رین بخوابین؟
    @بلاگر های محترم
    هلن پراسپرو

    نه واقعا! خودمم تعجب کردم که الان چه وقت برگشتن پرنده هاست...

    احتمالا با این قروقاطی بودن فصلا، فکر کردن بهاره!

    تو ذوق زدن... اهه. قصدم تو ذوق زدن نبود. به نظرم شاعرانه هم بود تازه 😅

     

    @

    واقعا نمیدونم چرا امشب همه بی خوابی زده به سرشون... :/

    @_@

    اصلا مگه پرنده ها فصلا رو از هم تشخیص می‌دن؟ :/ مثلا وقتی واقعا بهار می‌شه اونا از کجا می‌فهمن بهار شده که برمی‌گردن؟ :دی

    عهه شما هم حس شاعرانتون گل کرده؟ D:



    شبا که مردم می‌خوابن...بلاگرا بیدارن!
    اونا خواب خوش می‌بینن...بلاگرا در فکر کامنت گذاشتنن!😅
    تنها بانو /:

    خیلی قشنگ بود چه حس عجیبی ، من همیشه فکر میکردم اون چیزی که توی دلمه نمیشه وصفش رو توی یه نوشته خلاصه کرد ولی این نوشته وصف حال من بود خوشحالم که پیداش کردم .....

    منم یه روزی اروم و بی صدا میرم شاید تا اون روز اومدنو یادگرفته باشی  :) 💔

    با نگاهتون قشنگ خوندین :)

    T_T 
    فک کنم من الان باید ناراحت باشم که پست وصف حال شما بود، چون این حال اصلا حال خوبی نیست! امیدوارم حالتون یه روزی از اینی که احتمالا الان هست بهتر بشه... :))

    فک کنم جمله‌ی آخرتون یکم تناقض داشت!


    +یه سوال:
    شما بلاگرین؟ یا چی؟
    محمد منتصری

    هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

    بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

    خاموش مکن آتش افروخته‌ام را
    بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم...
    چوی زینب دمدمی

    واقعا راست میگید! کاش آدم کلمه ی دیگه ای داشت بجز این حرفای کلیشه ای...که احساسش رو برسونه.

     

    ولی خب حتی اگه حرفای کلیشه ای می زنیم پای پستاتون،واقعا دوستشون داریم^__^لا اقل برای من یکی که خیلی خاص هستن.

     

    +یه اتفاقی دیگه😁

    واقعا ای کاش...

    فضای کامنتا که کلا پر شده از این حرفای کلیشه‌ای و منم واقعا خیلی وقتا نمی‌دونم چطور باید به کامنتا جواب بدم؟ و واسه همین یکم سخت می‌شه همه چی...

    ممنون که دوسشون دارین :)))


    +چه اتفاقی؟؟؟ چرا اینقدر گنگ حرف می‌زنین آقا؟ :/
    علیرضا گلرنگیان

    به قیصر امین‌پور خیلی علاقه‌مند هستید، درسته؟ :)

    بله بله...بسیار زیاد :)
    free bird

    سلام :).

    این پست توضیحاتی درباره‌ی شب آرزوها (؟!) داره :). فکر می‌کنم پاراگراف آخر قبل از پانویس جواب سوال شما باشه :)).

     

    سلام :)

    آقا خیلی خیلی ممنون از لینکی که دادین :) یکم از نا‌آگاهی دراومدم...مچکر :)


    الان یعنی ترکیب "شب آرزو‌ها" واسه لیلة الرغائب غلطه دیگه؟ یا هر غلطی غلط نیست؟ D:
    هلن پراسپرو

    از روی دما تشخیص میدن دیگه... برای همین الان که هوا وسط زمستون بهاری شده دارن بر میگردن.

     

    :شبا که مردم می‌خوابن...بلاگرا بیدارن!

    اونا خواب خوش می‌بینن...بلاگرا در فکر کامنت گذاشتنن!  بلاگرا کامنت میذارن:

    اینطوری وزنش بهتر در میاد :دی

     

    من همیشه حس شاعرانه داشتم! تازه گل نکرده که D:

    عه راس می‌گینا...! 
    من وقتایی که ذهنم هنگ می‌کنه قابلیت تفکر رو از دست می‌دم و چیزای ساده رو نمی‌تونم از هم تشخیص بدم :/ 


    :))))))
    جا داره که بگم:
    من که خودم وزن شعر می‌ساختم همه عمر، دیدی که چگونه هلن وزن شعرم را ساخت!؟ :)))

    پس ظاهرا مشکل از چشمای منه که تا حالا حس شاعرانتون رو ندیده بودم! :/
    تنها بانو /:

    ارع حالم خوب نیس ولی این حالمو دوس دارم:))

     

    عیب نداره مهم مفهومشه که فک کنم درست رسوندم😉😂

     

    + خیر من یکی از زوستام از شعراتون خوشش اومده بود بعد بهم پیشنهاد کرد پستاتونو بخونم.... و خیلی خوشم اومد :))

     _حالم خوب نیست ولی حالم رو دوست دارم_چه جمله‌ی عجیبی!!! :)))


    بله بله مفهومش کاملا دریافت شد! :)


    +خب من چون آدم خیلی کنجکاوی‌ام، الان باید بپرسم اون دوستتون منو وبلاگم رو از کجا می‌شناخته؟
    علیرضا گلرنگیان

    خیلی هم عالی. :)

    توصیه می‌کنم اگر نخوندید، کتاب «طوفان در پرانتز» ایشون رو هم بخونید حتماً. کتابی که شعر نیست، نثر ادبیه؛ اونم نثر ساده و زیبای قیصر. :)

    لینک دانلود رایگانش هم توی فجازی هست.

     

    + این توصیه رو به خاطر این کردم که این کتاب، متاسفانه مهجور و ناشناخته ‌است. حتی تجدید چاپ هم نمیشه. واجبه که از غربت درآوردش،‌ چون فوق‌العاده است...

    :)

    نه تنها این کتابو نخوندم بلکه تا حالا اسمش رو هم نشنیده بودم! :/ از اون جایی که خیلی آدم پیگیری‌ام قبل از اینکه به کامنتتون پاسخ بدم سریع رفتم و دانلودش کردم اما اینکه کی وقت کنم که بخونمش رو خدا می‌دونه! 

    ممنون از پیشنهادی که دادین...چشم حتما یه در اولین فرصت می‌خونمش :) وقتی شما می‌گین فوق‌العاده است حتما باید کتاب فوق العاده‌ای باشه :)



    +حالا من که این کتاب رو نخوندم و کیفیتش رو ندیدم ولی از این کتابای با کیفیت و ناشناخته خودمم زیاد دیدم...
    بازم تشکر می‌کنم بابت پیشنهادی که دادین و تلاشی که واسه از غربت در‌آوردن چنین کتابایی می‌کنین :)

    خیلی ممنونم :)
    تنها بانو /:

    بعله چون اونی که باعث این حالم شده رو دوست دارم :))

     

    نمیدونم واقعا شاید اتفاقی اشنا شده نمیدونم حالا مهمه مگه؟!

    :)))


    اگه مثل من یه ذهن کنجکاو داشته باشین همه چیز واستون مهم می‌شه!
    تنها بانو /:

    کنجکاوی هم همجا خوب نیس کار دست ادم میده😂

    😅

    من تا سرم به سنگ نخوره معنی سنگ رو نمی‌فهمم!! 
    تنها بانو /:

    چه جالب پس من حرفی ندارم و میزارم سرتون به سنگ بخوره،

    ادامه بدین به همین روال....خخخخ

    :/

    کلا که یادم رفت راجع به چی کنجکاو بودم اصلا؟
    ولی شما هم خیلی بدین!
    تنها بانو /:

    چرا :(

    خودتون گفتین سرم به سنگ بخوره برام بهتره منم گذاشتم بخوره... کسی بمن نگفته بود بد البته تو فضای حقیقی نه مجازی:((

    من نگفتم سرم به سنگ بخوره برام بهتره ها!! ولی شما داشتین منو سوق می‌دادین به سمت سنگ!

    عه ببخشید اگه ناراحت شدین...منظوری نداشتم :)
    free bird

    خواهش می‌کنم :).

    با توجه به چیزی که متوجه شدم، اگر آرزوی یک شخص نیکی باشه، پس شب آرزوها هم درسته :)).

    بعدا نوشت: راستی ما هم برای شما نیکی و حال خیلی خوب آرزو می‌کنیم :).

    :))
    حالا آرزویی که من اون شب کردم نیک بود یا نه؟ :/

    خیلی خیلی ممنون :) و همچنین همین آرزو‌های خوب واسه شما :)
    Amir chaqamirza

    سلام سلام سلام

    خوبین جناب عینک؟...(خواستم بگم آقا)

    به به،چه زیبا و خوش تراش و دلپذیر نوشتین....

    چه شعر زیبایی داشت،خانم فروغ عالی بود.... :)

    سلام :)

    ممنون من خوبم و امیدوارم شما هم خوب باشید :)
    به من می‌گین "جناب عینک" حس و حال پیرمردا رو بم دست می‌ده :/ 

    ممنونم، زیبا خوندین؛
    بله اون شعر فوق‌العاده است فقط فک کنم یکم "منشوری" باشه!😅
    تنها بانو /:

    اره شما گفتی تا سرم نخوره به سنگ معنی سنگو نمیفهمم منم خاستم یباره بخوره که بفهمین بعد دیگه نرین سراغش😉😄

     

    اشکال نداره راحت باشین من دیگه از کسی انتظاری ندارم برا همین ناراحت نمیش:))

    ممنون که می‌خواستین یه باره سرم رو به سنگ بکوبین :/



    :)
    چرا از کسی انتظاری ندارین؟
    ببخشید من منظوری نداشتم از اون حرفم! الان هم شدیدا دچار عذاب وجدان شدم T_T
    تنها بانو /:

    نه بااو، من گفتم بدتر از ایناشم دیدم و اینا چیزی نیس که ناراحتم کنه..

    عذاب وجدانم نداشته باشید-_-

    :))

    چشم :)
    تنها بانو /:

    تازه من عذر میخام که سرتونو به سنگ کوبیدم😶 :)

    خواهش می‌کنم :)
    .......

    تنها بانو جان من گوشام خیلی تیزه.

    شما نه میتونین و نه اجازه دارین بیصدا برین:)

     

    وایسین ببینم...شما همونی هستین که زیر پست شاعرانه نوشت_۸ گفتین اینجا رو اتفاقی پیدا کردین؟؟ و شما آدرس اینجا رو به"تنها بانو" دادین دیگه نه؟ یعنی شما دو تا همدیگه رو می‌شناسین دیگه؟

    الان من کلی گیج شدم!
    ...
    .......

    بله من همونم:/

    اره من دوستشم:)

     

    گیج شدین؟چرا؟

    :))



    نمی‌دونم!
    درست ترش اینه که بگم باگ ذهنیم دچار اختلال شد...
    .......

    :)

     

    راستـی یادم رفت سلام کنم:/

    سلام

    نوشته تون مثل همیشه عالـی بود

    :)


    سلام به شما :)

    ممنونم، لطف دارین :)
    تنها بانو /:

    اینجارو هم خبر دار کردی از دوستیمون عزیزم😍😜

    D:

    می‌گم شما دوستای مجازی هستین یا واقعی؟ 
    .......

    

    اره بزار همه بدونن

    :)))
    تنها بانو /:

    نه واقعی !!. 

     

    جالبه... :)
    🍃. Narges

    چرا نمینویسین مستفیض بشیم؟

    عه سلام :)

    امم...
    راستش یه وقتایی هست دست و دل آدم به نوشتن نمی‌ره، از سمت دیگه اینقدر این روزا درگیر درس خوندنم خیلی وقت نمی‌کنم که به وبلاگ سر بزنم...

    ولی حالا که گفتین چشم :)
    🍃. Narges

    بازم یادم رفت سلام کنم.

    اره میفهمم :)

    کنکوری هستین؟

    موفق باشید ان‌شاءالله

    اشکالی نداره حالا...
    :)

    مثل شما پشت کنکوری‌ام، با این تفاوت که رشته‌ی تجربی‌ام :)

    ممنون، شما هم موفق باشید :)))
    🍃. Narges

    موفق باشین ان شاءالله شهریور با خبر خوب بیاین آپ کنین:)

    مرسی ممنونم :)

    ایشالا شما هم کنکور رو با موفقیت سپری کنین :))
    یاسمن گلی:)

    عالی بود ^_^

    مرسی ممنون :)))
    سین دال

    سپیده مطمئنا بعد این همه مدت نمیای اینجا رو بخونی ولی من میگم با پاسخ کامنت اولت جواب رو گرفتم :))))

    من ترجیح می‌دم سکوت پیشه کنم :|



    +می‌دونم از اون پاسخ چطور برداشت کردین و احتمالا چه جوابی گرفتینا...و برداشتی که کردین رو نه رد می‌کنم و نه تایید! :/ و مطمئن نباشین که چیزی که برداشت کردین درسته!!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    کاهش جان من این شعر من است
    آرزو می‌کردم
    که تو خواننده‌ی شعرم باشی
    راستی شعر مرا می‌خوانی؟
    نه، دریغا، هرگز...
    باورم نیست که خواننده‌ی شعرم باشی
    کاشکی شعر مرا می‌خواندی
    بی تو من چیستم؟ ابر اندوه
    بی تو سرگردان‌تر
    از پژواکم در کوه
    گرد بادم در دشت
    برگ پاییزم در پنجه‌ی باد
    بی تو سرگردان‌تر
    از نسیم سحرم
    از نسیم سحر سرگردان
    بی سرو سامان
    بی تو - اشکم
    دردم
    آهم
    آشیان برده ز یاد
    مرغ درمانده به شب گمراهم
    بی تو خاکستر سردم، خاموش
    نتپد دیگر در سینه‌ی من، دل با شوق!
    چه کسی خواهد دید
    مردنم را بی تو؟
    خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا می‌شنوی
    روی تو را کاشکی می‌دیدم
    شانه بالا‌زدنت را بی‌قید
    و تکان‌دادن دستت که مهم نیست زیاد
    و تکان‌دادن سر را که عجیب
    «عاقبت مُرد؟»

    [شعر از حمید مصدق]