حس شاعرانه

[در شعر خودم، دنبال "خودم" می‌گردم...]

حراج گذاشتن قلبم شوخی نیست!

  • عی‍ن‍‍ک ...
  • پنجشنبه ۹ بهمن ۹۹
  • ۱۱:۵۰

تا به کی باید رفت

از بهاری به بهار دگر؟

نتوانم نتوانم جستن

هر زمان عشقی و یار دگر

کاش ما

آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر می‌کردیم

از دیاری به دیار دگر...

با یک "دوستت دارم"گفتن هیچوقت نمی‌شود قلبی را بدست آورد و با یک "دوستت ندارم"گفتن نمی‌شود قلبی را شکست؛ اما من به روشنی می‌دانم حتی اگر یک نفر یک روز قلب مرا بشکند من باز هم با همان تکه های شکسته‌ی کوچک قلبم او را دوست خواهم داشت. 

قلب من از آن من هست اما از آن من نیست، در سینه و در جان من هست اما در سینه و در جان من نیست، متعلق به من هست اما انگار هیچ کجایش متعلق به من نیست! وقتی که دیگران می‌توانند با کوچک‌ترین مهر و عطوفت آن را بدست آورند و با کوچک ترین کدورت آن را بشکنند و وقتی که دیگران می‌توانند با کوچک‌ترین حرف ها احساس من را به بازی بگیرند و با کوچک ترین ملایمت آن را بازیچه‌ی هوس‌های خود کنند این قلب که دیگر از آن من نیست؛ نه؟ بهتر است آن را پیشکش کنم به همان دیگران، تا هر بلایی که خواستند سرش بیاورند! می‌گویند قلبها پاک‌ترین و بی‌آلایش ترین چیز‌های جهانند اما من خیلی نگران قلبم هستم، یک وقت هایی آرزو می‌کنم که ای کاش قلب مرا از سنگ می‌ساختند! چرا که قلبم کم کم دارد تبدیل می‌شود به گذرگاه پرنده های مهاجر، پرنده هایی که با بهانه‌‌های مختلف از دریچه‌های احساسم به قلبم وارد می‌شوند و گاه‌گداری بعد به قصد کوچ پر می‌کشند و می‌روند؛ اصلاً کوچ تا چند مگر می‌شود از خویش گریخت؟ بعضی‌ها اصلا انگار به قصد رفتن می‌آیند و به بهانه‌ی نماندن می‌روند و به دلیل برگشت نمی‌مانند! ای کاش می‌شد به این پرنده های مهاجر گفت:

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشه‌ی بامی که پریدیم پریدیم

من با قلبم فکر می‌کنم، با قلبم حرف می‌زنم، با قلبم راه می‌روم، با قلبم می‌بینم ، با قلبم می‌شنوم، با قلبم احساس می‌کنم و با قلبم "زندگی" را زندگی می‌کنم؛ اصلا یک وقت‌هایی اینقدر همه‌ی کارهایم را با قلبم انجام می‌دهم که نیمکره‌های چپ و راست مخم تق‌تق در می‌زنند و می‌گویند:«اگه یکم هم ما رو تحویل بگیری بد نیست ها :/» از خیلی وقت پیش به این فکر افتاده‌ام که قلبم را مرزبندی کنم، یک گوشه‌ای از قلبم عادت دارد به استقبال غم‌ها برود و با روی باز از آن ها پذیرایی کند، در گوشه‌ی دیگر از قلبم حسرت ها نشسته‌اند و به هم زل زده‌اند! عصر‌ها در پشت بام قلبم هوای تنهایی می‌پیچد و عطر دلتنگی همه جا را فرا می‌گیرد و آن وسط قلبم هم که تبدیل شده به پایتخت درد ها. قلب من شعر‌گفتن بلد نیست اما به گمانم شاعر غم‌انگیزترین غزلهای دنیاست، نوشتن هم بلد نیست اما به گمانم نویسنده‌ی اشک‌درآور‌ترین رمان‌های عاشقانه‌ی دنیاست. اگر به قلب من آمدید پیش از رفتن دستی تکان دهید و لبخندی بزنید شاید دلم آرام گرفت!

_با همه‌ی این ها ولی من قلبم را دوست دارم_

 

 

 

____________________________________________________

سلام به همگی :)

امیدوارم حالتون خوب باشه...

  • نمایش : ۵۳۹
  • فاطیما :)

    برگشتید؟ 

    هنوز نخوندم پستو فقط هیجان زده سوال پرسیدم 

    سلام! :)

    راستش خودمم نمی‌دونم!
    ولی فعلا که هستم...
    زری ...

    :))))

     

    شاید با یه دوستت دارم نشه قلبی و به دست اورد

    ولی با یه دوستت ندارم میشه شکست :)

     

    + بازگشتید الان ؟ :)

    :)

    به نظر من اون قلبی که با یه دوست ندارم می‌شکنه اصلا قلب نیست!


    +حالا همه یکی یکی می‌خوان این سوالو بپرسن نه؟
    اسمش رو بذارید برگشت کوتاه مدت!
    فاطیما :)

    سلام :)))

    امیدوارم بمونید 

    دوباره سلام :)

    گاهی برای ماندن باید نبود! باید نماند!
    Moony :)

    سلام به روشنی بازگشتتانننننن!!!!!!!!!

    قلب...

    خب قلب چیز عجیبیه به نظرم.قابل درکه و در عین حال به هیچ وجه نمی شه درکش کرد

    سلامی به روشنی کامنتتان D:

    فک کنم همین تناقض هاست که قلب رو جذاب می‌کنه نه؟
    زری ...

    خیر...

    مشکل اینه که دوستت دارم و عزیزم و... اینا مثل نقل و نبات تو دهن همه میگرده...

    و کسی که با اینا دل ببنده باید بره به قهقرا...

     

    ولی وقتی میگن "دوستت ندارم " یا " ازت متنفرم " که واقعا اون حس و داشته باشن....

    پس میشه باهاش شکست !

    مخصوصا اگه قلبمون در بند اون فرد باشه...

    الان باهاتون موافق ترم :)

    به نظرم واژه های مثبت اینقدر واسمون بولد شدن که دیگه اولا به اون دوست دارم ها و عزیرم ها هیچ احساسی نداریم و دوما واژه های متضادشون بیش از حد رومون تاثیر می‌ذارن!


    یه سوال:
    اگه یه نفر ازمون بپرسه که دوسش داریم یا نداریم و ما دوسش نداشته باشیم و ازش متنفر باشیم باید چی جوابش رو بدیم؟؟
    سین دال

    ...

    این سه نقطه به چه معناست؟


    +یعنی قشنگ جا داشت که منم در پاسخ به کامنتتون سه تا نقطه می‌ذاشتم :/
    Sŧεℓℓą =]

    سلام (=

    دلم برای مغزتون سوخت D:

     

    من انقدر برای برگشتن بلاگرا ذوق میکنم که دوست دارم خودمم برم ببینم برا برگشتنم انقدر ذوق میکنن ؟ :/

    دوباره سلام :)

    من معمولا مغزم برای دلم می‌سوزه و دلم واسه مغزم نمی‌سوزه D:

    معلومه...معلومه که از رفتنتون ناراحت می‌شیم و بعدش از برگشتنتون کلی ذوق می‌کنیم :)

    شعر بنویسم؟
    از خداحافظی تلخ تو آزرده شدم
    استلا رفتی و من چون گل پژمرده شدم 

    :))))
    زری ...

    هاممممم

    خب بستگی داره طرف کی باشه . 

    راه هایی واسه پیچوندن هست

    مثل  :" این چه حرفیه ؟؟"

    یا از این قبیل موارد ...

     

    یا مثلا " شما محترم هستین"

     

    اگه هم طرف خیلی سمج بود دیگه  راستش و باید گفت دیگه...

     

    یعنی اگه من باشم...

    :)

    راستش من اصلا اهل پیچندون نیستم و برعکسش خیلی آدم رک و راستی‌ام و فک کنم اگه یه نفر چنین سوالی ازم بپرسه می‌گم: چرا باید شما رو دوست داشته باشم؟


    حالا اگه دبیر گرام ازتون چنین سوالی بپرسه چی می‌گین؟ D:
    محیا ..

    سلام برشاعر بیان:)خوبید؟

    خوشحالم که هستید:)

    چقد این متنه حال دل من بود

    خیییییلی حال دل من بود.... 😢💔

    خیلی وقتا من هم ارزو میکنم کاش احساس وقلب نداشتم یاقلبم از سنگ بود 

     

    ولی با دوستت ندارم قلب میشکنه💔

    البته مهمه آدم از کی میشنوه

    اگه اون آدم برامون مهم نباشه اره احتمالا نشکنه یا کمتر ناراحت بشیم

    ولی هرچقدر اون فرد عزیزتر وعشق ودوست داشتن مابهش واقعی تر دوست نداشته شدنمون از طرف اون حتی اگه نگه هم دلشکنندس چه برسه به گفتنش...

    هرچقدرم اون طرف براما عزیزتر شکستگی قلب عمیقتر میشه...

     

    البته انشاالله هیچکس تجربه نکنه...

    سلام به محیا خانم :)
    ممنون من خوبم، شما خوب هستین؟

    :)
    یادمه یه بار گفته بودین:«با این روحیه‌ی بیش از حد احساساتی که من دارم فک کنم اگه عشق /دوست داشتن رو تجربه کنم نابود می‌شم!» 
    که اگه یادتون باشه من یه بار ازتون پرسیدم حالا تجربش کردین یا نه؟  شما گفته بودین: نه راستش یه چیزی کوتاه مدت بود و بعد هم از بین رفت و از این چیزا...
    من فک می‌کنم آدمای احساساتی کلا همین جوری‌ان، یعنی قراره بسوزن و بسازن و...

    یادمه یه بار دیگه یه جمله‌ای تو وبلاگتون گفته بودین که اون جمله هیچوقت از ذهن من بیرون نمی‌ره:
    "می‌خوام تنها باشم تنها باشم از حال بد، از آدمایی که دوسشون داشتم و حاضر بودم براشون تا قله‌ی قاف برم ولی بود و نبودم حال خوب و بدم اصلا براشون مهم نیست!"
    یادتونه؟


    آره خب خودمم الان که دارم فک می‌کنم می‌بینم اگه یه نفرو دوست داشته باشم و اون برگرده بهم بگه دوست ندارم احتمالا قلبم بشکنه...


    انشاالله... :(
    آرتـــ ـــمیس

    من فعلا اومدم برا بازگشتتون یه جیغ بنفش بزنم متن هم بعداً می خونم ایشالله D:

    منم فعلا در پاسخ به کامنتتون یه لبخند می‌زنم :)))

    متن رو هم هر وقت حوصله داشتین بخونین...البته حالا اگه نخوندین هم نخوندین... 
    محیا ..

    ممنون منم خوبم:)

     

    اینکه من گفتم یه چیز کوتاه مدت بوده رفته رو یادم نمیاد:)) احتمالاً خواستم به رو نیارم

     

    ولی اونکه گفتم اگه یکیو دوست داشته باشم انقدر احساساتم زیاده که نابود میشم اگه بهش نرسم رو یادمه وهمچنانم همینم وبهم ثابت شد تصورم درست بوده و حدود یکساله با خاک یکسان شدم و روزاو شباییو تجربه کردم که از درد دلتنگی باهق هق گریه وازدرد قلبم با مشت میکوبیدم تو قلبم...وحالا بقیش بماند...

     

    ولی آره به نظر منم آدما احساساتی کلاً انگار قراره فقط بسوزنو درد بکشنو بسازن...

     

     

    آره اون پاراگراف حرفمم یادمه:)

    برایه پست اوایل وبلاگمه

    :):

    بعدش تصمیم گرفتم دوباره سرپا بشم و نذارم تجربه بدم از تعداد محدود آدمی که میشناختم منزویم کنه

    بیخیال اون آدما شدمو ادامه دادم

    و اینبار خدا آدماییو گذاشت سرراهم که غرق محبتشون شدم وخیلی دوستم داشتن ودارن و همراهم بودن

    اون آدماهم...خودشون برگشتن بهم:)

    محبت ومهربونی یه جایی یه روزی به آدم برمیگرده شاید توسط همون افراد برنگرده چون اونا ظرفیت اون حد ازمحبتو دوست داشتنو ندارن ویادرکی ازش ندارن

    ولی ممکنه محبتاو مهربونیا آدم درقالب وجود وهمراهی آدمای جدید به آدم برگرده

    ومن اینو تجربه کردم:)

     

    به عدالت خدا شک نکن:)

    خدا رو شکر :)

    نمی‌دونم به من که این جوری گفته بودین...

    O_o
    اوه اوه آقا خب چه کاریه؟ چرا اینقدر خودتون رو عذاب می‌دادین؟ خب حداقل بهش می‌گفتین شاید...
    نمی‌دونم چی بگم ولی به قول حافظ:
    در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
    ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی



    :)

    و اون پاراگراف هنوزم مثل یه موزیک پشت هم تو ذهن من پلی می‌شه :)

    پس ظاهرا الان حالتون بهتره و من می‌تونم آرزو کنم همیشه همینقدر خالتون خوب باشه :)
    بازم به قول شاعر؛
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می‌آید


    :)))

    خیلی ممنون :)
    چشم حتما :)
    سین دال

    بذاریدش به حساب تلافی تمام دفعاتی که گفتین میخواستم یه چیزی بگم ولی نمیگم :/

    و من رو حرص میدادین! 😒

    😁😁😁😁

     

    شوخی کردم

    جدی حرفی نداشتم

    تو دنیای واقعی اگه بود فقط در سکوت به چشم های کسی که این متن رو میخونه نگاه میکردم

    و از اون جایی که استیکر مناسبی برای این وضعیت وجود نداره به سه نقطه بسنده کردم

    توضیحات بیشتر بخ.اید چهارتا نقطه بذارم؟ 😁

    :/
    اگه فردا روزی پستی گذاشتین و دیدین یه آقای ناشناس اومده زیر پستتون سه تا نقطه گذاشته...بدونین اون آقای ناشناس منم که اومدم انتقامم رو بگیرم :/


    :/
    _دردا که این معما شرح و بیان ندارد_

    پس خیلی خوبه که تو دنیای واقعی نبوده! وگرنه اگه تو اون لحظه به چشمای من نگاه می‌کردین احتمالا من از خجالت آب می‌شدم :|

    نه ممنون نیازی به توضیحات بیشتر نیست :دی


    NargeSs :)

    سلام :))

    قبول کنید "چرا باید شما رو دوست داشته باشم؟" به اندازه‌ی به درک و غلط می‌کنی دوست نداری خشنه :)))))

    سلام :)

    نمی‌دونین کامنتتون چقدر باعث خنده‌ی من شد D:

    حق با شماست...
    ولی جز جمله‌ی "چرا باید شما رو دوست داشته باشم" جواب دیگه‌ای واسه اون سوال ندارم! :)
    سین دال

    @نرگس

    نه تنها خشنه که بلکه طرف رو در یک ثانیه نابود میکنه

    باز به درک قابل قبول تره! یا غلط میکنی رو آدم یه جوری هضم میکنه! 

    پس بهتره برم یه آگهی بدم روزنامه و توش بنویسم لطفا کسی چنین سوالی از من نپرسه و اگه پرسید هم بعد شنیدن جواب من در یه ثانیه نابود نشه :/ 

    :/


    +راستی عنوان رو متوجه شدین؟
    سین دال

    :))

     

     

     

    بله که متوجه شدم!

    :)



    آهاا...
    راستش یه لحظه به ضریب هوشیتون شک کرده بودم :| ببخشید...

    فآطم ..

    خوش برگشتین

     مثل همیشه عالی :)

    خیلی ممنونم :)

    :))
    Sepideh Adliepour

    من فقط تقاضا دارم دوستان غل و زنجیر تون کنن که دیگه جایی نرید همین/:

    :/

    من همین جوریش هم در بند هستم دیگه غل و زنجیرم کنین که واویلا می‌شه :/
    به قول فاضل:
    _به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد_
    مهدی ­­­­

    قشنگ بود.

    با یک دوستت دارم شاید نشه بدست اورد ولی دوستت ندارم خیلی خطرناکه و مطمئنن اگه درست گفته بشه میشکنه و خوب هم میشکنه!

    با نگاه قشنگتون خوندین :)

    :/
    آیا واقعا "دوست ندارم" رو نباید گفت؟ حتی اگه دوسش نداشته باشیم؟
    زری ...

    اوشون که همچین سوالی نمیپرسن...

     

    حالا اگه پرسیدن چی می‌گین؟ :دی
    زری ...

    گفتم بستگی داره کی باشه

    این جوری که شما جواب دادین انگار دشمن خونی یه /:

     

    برو گم شو قشنگ تره به نظرم :"))

    خب اگه فامیل باشه و شما بشناسیدش چطور بهش می‌گین؟


    نه دیگه برو گم شو یکم بی ادبانه طور می‌شه! به من می‌خوره بی ادب باشم؟ 

    من به همون "چرا باید شما رو دوست داشته باشم؟" راضی ام! :دی
    هیـ ‌‌‌ـچ

    خوش برگشتی :)

    خیلی ممنونم جناب هیچ :)
    ** گُلشید **

    خوش برگشتی شاعر پر احساس بیان:)

    "شاعر پر احساس" با من بودین؟ D:

    خیلی ممنون :))
    سین دال

    راستش واکنش هم نشون دادم

    تو همون سه نقطه خوب میگشتین می دیدینش... 

    :)

    پس احتمالا باید به ضریب هوشی خودم شک کنم...نه؟ D:

    _با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر..._ولی تو اون سه نقطه چیزی پیدا نکردم!
    زری ...

    گفتم اگه آشنا و رودربایسی دار باشه چجوری جواب میدم که O_o

     

    +بر فرض محال که پرسیدن...مطمئنم به یک لبخند بسنده خواهم کرد !

    آها راس می‌گین حواسم نبود!


    +فقط لبخند! عجیب نیست؟
    ++امیدوارم هیچوقت کسی از من چنین سوالی نپرسه :/ وگرنه نمی‌دونم چطور جوابش رو می‌دم! :/
    زری ...

    :)

    :)))
    سین دال

    چشم دل باز کن که جان بینی

    آنچه نادیدنی است آن بینی 

    :)

     

     

     

     

    من تا هفت جلد تفسیر از اون سه نقطه بیرون نکشم ول کن نیستم :)

    پس فردا که ایشالا یه خبر خیلی خوبی رو اینجا مناشر کردید هم من میگم پیشاپیش تو اون سه نقطه تبریک گفته بودم چطور ماوجه نشدین؟؟ :)))

    "ی" بدم؟ D:
    یار زیبا گر هزاران وحشت از وی در دلست
    بامدادان روی او دیدن صبح مقبلست



    :/
    از کجا فهمیدین که من پس فردا می‌خوام اینجا یه خبر خوبی رو منتشر کنم؟ o_O 
    پس پیشاپیش تبریکتون رو دریافت کردم :دی


    سین دال

    تا بوده چشم عاشق، دنبال یار بوده

    بی آنکه وعده باشد، در انتظار بوده 

     

    :)

     

    مثال خواستم بزنم گفتم مثال خوبی بزنم :)

     

    همه عمر برندارم سر ازین خمار مستی
    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی



    :)
    پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست
    آنکه مثال می‌زند آنم آرزوست D:
    ** گُلشید **

    بلههه با خود شما بودم:)

     

    *ذوق مرگ شدن*

    بازم ممنونم ازتون :))))
    سما نویس

    عاشق عنوان شدم:))

    عنوان هم عاشق شما شده D:
    سین دال

    یک نفر زین سفره نان خشک برد و دیگری حلوا

    قضا گویی نمی دانست رسم میزبآنی را 

     

     

     

    سوال هاتون رو نپرسیدید که :/

    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
    حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟



    :)

    +وبلاگتون چرا این طور شد؟ :/
    |•° ن.م °•|

    سلام.

    اول بگم چقدر خوب شد برگشتین خوشحال شدم:)

    و دوم بگم! اصن چی بگم؟ گفتنی هارو گفتید و ما فقط غرق شدیم

    زیبا بود خوب بود. احسنت برشما واقعا

    سلام :)

    و منم الان می‌تونم کلی خوشحال باشم که‌ بقیه از برگشتنم خوشحال شدن و کسی نگفت:"وای این پسره بازم پیداش شد" :/

    اصلا شما همین که قدم رنجه می‌فرمایین و به وبلاگ ما میاین باعث افتخاره ^_^ نیازی نیست چیزی بگین، همین حضورتون کلی با ارزشه :))

    خیلی ممنون :)
    ناشناس

    الحمدلله :)

    "الحمدلله" به چه علت؟


    +شما همون ناشناس پست قبلین؟
    یاسمن گلی:)

    وقتی به این قشنگی مینویسی کجا میخوای بزاری بری :! 

    بابا قشنگ کجا بود؟ 
    هر چی که هست شما با نگاه قشنگتون می‌خونینش :))))


    والا من جایی قرار نیست برم فقط این روزا یکم وقت نمی‌کنم به وبلاگ بیام...واسه همینه که...
    free bird

    سلام :)).

    حال ما خوبه خدا رو شکر :). امیدوارم حال شما هم خوب باشه :)).

    بنظرم قلب مهمه، معلوم نیست اگر از دستش بدیم می‌تونیم به‌دستش بیاریم یا نه؟ و چون فکر می‌کنم قلب جایگاه دوست داشتن خداست پس اگر از دستش بدم، بعدش حسابی پشیمون می‌شم احتمالا!  پس بهتره حواسم رو بیشتر جمع کنم. 

    امیدوارم قلب شما هم همیشه گرم و بزرگ باشه و بمونه :)).

    چه عجب بالاخره یه نفر اون سلام و امیدوارم حالتون خوب باشه‌ی آخر پست رو دید!


    سلام به فری بِرد :)
    خدا رو شکر که حالتون خوبه، ممنون منم خوبم :)

    اون که بله اصلا خدا آدم رو براساس عشق آفرید و قلب رو جایگاه عشق قرار داد و قاعدتا این جایگاه دوست داشتن خدا رو نمی‌شه با چیزی عوض کرد!
    امیدوارم منم از این به بعد حواسم باشه :)

    و همچنین همین آرزو‌های خوب واسه قلب پر از مهر و محبت شما :)
    جودی --

    سلام:)

    بهتون پیشنهاد می کنم داستان بهترین قلب دنیا رو بخونید:)

     

    سلام به جودی خانم کم پیدا :)


    چشم حتما...
    ممنونم از پیشنهادتتون :))

    +حالا از کجا فهمیدین که اون داستانو نخوندم؟
    ناشناس

    آری همانم :))

    اصلا هم حس خفنی ندارم به خاطر ناشناس گذاشتن.. فقط نمی خوام بقیه ببینن کامنت گذاشتم، همین :)

    این طوری هم راحت ترم. 

     

    الحمدلله که برگشتید =) 

    :))

    بسیار هم عالی :)


    خب می‌شه خصوصی به خودم بگین کی هستین؟

    :))
    جودی --

    نمی دونم ...  فقط با خوندن این پست یاد اون داستان افتادم 

    که به شدت هم الهام بخشه:)) 

    راستش نه من اون داستان رو نخوندم تا حالا! پس حالا که گفتین نیاز شد حتما بخونمش :))

    :)))
    چوی زینب دمدمی :)

    سلام آقای عینک!
    به به مثل همیشه ...من قلبم درد گرفت از اینهمه قشنگیTTوبازهم مثل همیشه یاد شخصیتم افتادم.
     اما من به روشنی می‌دانم حتی اگر یک نفر یک روز قلب مرا بشکند من باز هم با همان تکه های شکسته‌ی کوچک قلبم او را دوست خواهم داشت. :)
    آخخخخخخخخخ این چه کاریه میکنید با قلب منننننننننننن؟😭
    میشه این دیالوگ روقاب کنم بزنم به دیوار اتاقم؟
    نمیشه توصیف کرد چقدر لذت بخش بود...واقعا چجوری بعضیا اییینقددددر احساسات شاعرانه دارن؟من حتی سر سوزنم ندارم😭😭😭
    من+همون شخصیتم که معرف حضورتونه هم خیلی تاحالا همچین چیزی رو آرزو کردیم...که ای کاش قلب نداشتیم...ای کاش قلبمون از جنس سنگ بود ...چون قلب که نداشته باشی درد نمی کشی ولی خب در واقع قلب داشتن یکی از زیبا ترین نعمت هاست واصلا هم قلب ومغز متضاد هم نیستن ....خیلی هم مکملن ...من واقعا مخالفم با کسایی که فکر میکنن این دوتا نمیتونن کنارجمع بشن ...
    بعضی عاشق ترین ها عاقل ترین هان.
    و به این فکر کنید که اگه شما همچین قلب خالص وقشنگی نداشتین هیچ وقت نمیتونستید این متنو بنویسید،وهیچ وقت هم نمیتونستید خیلی از زیبایی های فوق العاده ی دنیا رو احساس کنید.عاشق کامنتfree birdشدم^^عالی گفت.
    توکامنتا داشتم میخوندم ...شما چرا انقدر خودتونو دست پایین میگیرید؟البته تواضعتونو دوست دارم ولی به خودتون افتخارکنید...این نوشته ها از هرکسی برنمیاد.یکی از خاص نویس ترین هایی هستین که تاحالادیدم^__^
    منی که تاحالا یدونه دوستت دارم هم نشنیدم،بایه دوستت دارم هرچند بدونم الکی هم باشه میرم توابرا!
    ومنی که همیشه دوستت ندارم شنیدم ...راستش دیگه برای عادی شده...قلبم باهاش نمیشکنه.
    ولی...اممم این سوال منم خیلی هست وخیلی وقتا ذهن منو درگیر کرده.منی که متنفرم از کسایی که قلب کسی که خالصانه قلبشو بهشون داده رومیشکنن ...خب یه بار خواستم دنیا رواز زاویه دید اونا ببینم.فکر کن یکی عاشقت شده وتو دوستش نداری ...چه طوری میخوای بهش بگی؟نمی تونی که بخاطر اینکه قلبش نشکنه ،خودت رو فدا کنی که.
    وبه نتیجه ای نرسیدم هنوز.البته من خیلی خود خواهم.حتما از سر خودم بازش میکنم.
    ولی درصورتی که هیچ جوره ازش خوشم نیاد.نمیدونم چطور میتونم یه عشق خالصو که تو این دنیای سیاه پر از ریا ونیرنگ رو رد کنم وعاشقش نشم ...
    فکر میکنم اگه کسی واقعا دوستم داشته باشه من نمیتونم دوستش نداشته باشم ...
    حتی اگر مسئله عشق نباشه ...مثلا به قول شما فامیل یا استاد ونمیدونم این حرفا باشه ..اگه دوسم داشته باشه منم دوستش دارم.قطعا♡♡

    سلام زینب خانم :)
    حالتون خوبه؟

    خیلی خوشحالم که شما هر از چند گاهی اینجا رو می‌خونین :))) باعث افتخار ماست که شما رو اینجا می‌بینیم ^_^


    و منم باز مثل همیشه باید بگم چشاتون قشنگ می‌بینه، قشنگی از خودتونه، با نگاه قشنگتون خوندین و از این جملات کلیشه‌ای و تکراری و حوصله سر بر!! :/

    ای بابا...آقا ببخشید واقعا ببخشید که اگه پست یکم غمگین بود و اگه باعث آزار قلبتون شدم! صرفا دوست داشتم با نوشتن این پست یه حرفایی رو که مدتی بود گوشه‌ی دلم مونده بود رو بیان کنم :) 
    و اینکه اصلا اون دیالوگ مال شما؛ هر جایی خواستین و هر طور که دلتون خواست ازش استفاده کنین :)
    احساسات شاعرانه رو همه تو اعماق وجودشون دارن فقط باید یکم بیشتر تحویلش بگیرن و بلد باشن کجا و چطور ازش استفاده کنن :) حالا اون جمله اگه لذتبخش بود به خاطر اینه که هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند :))

    الان من چی بگم؟ T_T 
    شما که اصلا معلومه چه احساسات ظریف و شکننده‌ای دارین و چه قلب مهربونی تو دلتون نشسته...چرا از سنگ؟ اتفاقا همین قدر که قلبتون پر از مهره و نسیم بکر و لطیفی آمیخته به عشق از کنارش می‌گذره قشنگه :")) ایشالا همیشه قلبتون همین قدر و به دور از هرگونه کدورت و آلایشی باقی بمونه :)

    :))))

    free bird که هم خودش فوق‌العاده است و هم کامنتاش :)

    برگشتم و یه بار پاسخایی که به کامنتای پست دادم رو خوندم؛ من کجا خودم رو دست پایین گرفتم آقا؟؟ :/
    آقا این جوری نگین! خاص ترین نویسنده کجا بود! شما لطف دارین ولی باور کنین اینقدری که شما می‌گین خوب نیستم!

    مگه می‌شه تا حالا کسی بهتون نگفته باشه دوستون دارم؟ مادر؟ پدر؟ خواهر و برادر و اینا هم نگفتن؟ 
    حالا این دوست دارم رو که همیشه با کلمات بیان نمی‌کنن، یه وقتایی هم فقط با یه نگاه با یه لبخند عشق و دوست داشتن خودشون رو بهمون نشون می‌دن :)))


    داشتم این پاراگراف رو می‌خوندم و با جمله‌ی آخرش خندم گرفت:«نمی‌تونم چطور یه عشق خالصو که تو این دنیای سیاه پر از ریا و نیرنگ رو رد کنم و عاشقش نشم» :)))))) خیلی خوب بود :)))


    واقعا؟
    اگه دوستون داشته باشه شما هم دوستش خواهید داشت یعنی؟ اجازه هست یکم به قلب مهربونتون غبطه بخورم؟ 

    چوی زینب دمدمی

    ای بابا...بیشتر باعث افتخار بنده س!😄

    نه ببخشید واسه چی آخه؟ من خودم عاشق چیزای غمگینم!باید تشکز کنم واسه غمگین نوشتن.واینکه گفتم قلبم درد گرفت از قشنگیش بود.به قول یکی از دوستام،میگفت من هروقت چیزای قشنگ می بینم گریه م میگیره نا خود آگاه.

    خب منم قلبم به شور میاد!

    وای واقعا؟حتی بدون ذکر منبع(که من هیچ وقت این کارونمیکنم البته)چقدر سخاوتمند*---*من بودم وهمچین جمله های طلایی ای میتونستم بگم عمرا میذاشتم کسی ازشون استفاده کنه😅

    ولی من میگم این شکلی ویرایشش کنیم قشنگتر میشه:

     به روشنی می‌دانم حتی اگر یک نفر یک روز قلب مرا بشکند تکه های شکسته ی قلبم همچنان اورا دوست خواهند داشت :)

    این دیالوگ درمورد شخصیتم صدق میکنه شدیدا ولی درموردخودم نه^^من نمیتونم کسی رو که قلبم روبشکنه دوست داشته باشم.من در درجه ی اول خودم رودوست دارم.

    مخالفم باهاتون احساسات شاعرانه رو همه ندارن😅

    من که بابت قلبم خیلی خوشحالم.ولی گاهی وقتا همچین فکری به سرم میزنه.میگم اگه دوست داشتین این پستو بخونید^^ازدل شخصیتم نوشته شده:

    http://zeinabbanoo84.blogfa.com/post/231

    من ازتون میخآام که به خودتون افتخار کنید لطفا.چون کساییو که میبینم استعداد دارن وافتخارنمیکنن به خودشون اعصاب خرد میشه درحالی که بعضیا مثل من استعداد ندارن واگه داشتن افتخار میکردن...بعضیاهم ندارن وافتخار میکنن به خودشون://

    نه نگفتم خاص ترین نویسنده😂گفتم یکی از خاص ترین نویسنده ها!

    ولی مطمئن باشید من از هرنوشته ای خوشم نمیاد^^

    آره درست میگید ممکنه از روش های دیگه ای دوست داشتنو اثبات کرد فقط به گفتن نیست.

    معلومه که اگه دوستم داشته باشه منم دوستش دارم.چرا که نه؟😄

    :))

    نه دیگه قشنگ نبود...شما با نگاهتون قشنگ خوندینش...و همیشه غمگین نوشتنم به نظرم زیاد خوب نیست!‌و نمی‌دونم چرا من یه وفتایی به غمگین نوشتن عادت می‌کنم!!

    آره اینجا چه با ذکر منبع چه بدون ذکر منبع کپی برداری کاملا آزاده...

    جمله های طلایی!! *_*

    اصلا شما هر جور که دوست دارید اون جمله رو ویرایش کنین...خب؟

    آره منم باهاتون موافقم...آدم اول باید خودش رو دوست داشته باشه و بعد بقیه رو...و قاعدتا دوست داشتن خودمون از دوست داشتن کسی که دوسمون داره مهم تره :))

    :)

    چشم...
    یادم باشه حتما بیام و اون پست رو بخونم :))

    خیلی ممنونم ازتون :)
    چشم حتما...

    نه دیگه من جزو یکی از خاص ترین نویسنده ها هم نیستم... 

    :))

    جالبه...و البته قشنگ :))
    دوست داشتن کسی که دوسمون داره...
    چوی زینب دمدمی

    قلب من یه بخش تاریک خیلی ترسناک داره😁

    حالا دقیقا کجاش ترسناکه؟ :دی
    پروانه ^-^

    نمیشه گفت قشنگ بود...قشنگ نبود یکم بیشتر از قشنگ بود مسلما اشکال از منه که نمیتونم بهتر توصیف کنم پس مجبورم به کلمه قشنگ بسنده کنم*-*

     

     

     

    ولی ..بازم من یه سوال دارم

    به نظرتون ممکنه کسی اصلا قلب نداشته باشه؟

    وقتی احساسات بمیرن...

    قلب هم کم کم از کار میفته...

    و صاحبشم ...بی احساس میشه و بدون قلب به زندگیش ادامه میده

    به نظر شما ممکنه کسی قلب نداشته باشه؟

     

    اتفاقا قشنگ نبود...
    هر چی که هست شما با نگاهتون قشنگ می‌خونینش :))

    خیلی ممنون :)



    به نظرم نه ممکن نیست!
    اصلا مگه احساسات می‌میرن؟
    احساسات آدم کمرنگ می‌شن...عطوفت و مهر آدم کمتر می‌شه...امید از دریچه های ذهنش پر می‌کشه و هزار اتفاق جور و ناجور دیگه ممکنه بیفته ولی هیچوقت قلب از بین نمی‌ره...
    پروانه ^-^

    نه واقعا خیلی قشنگ بود ببخشید که نمیتونم مثل بقیه یه کامنت بلند تایپ کنم و کامل بهتون بگم که دقیقا چرا انقدر قشنگه

    واقعا باید بیشتر از دو دقیقه به دیوار روبه روم زل میزدم و برای خودم افسوس میخوردم که چرا من نمیتونم مثل بقیه درست و حسابی حرف بزنم و نوشته تون رو توصیف کنم

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    پس میتونم امیدوار باشم

    اگه قلب هیچوقت از بین نمیره پس همه آدما قلب دارن حتی من...:)

    بار مثبت تعربف هاتون رو دریافت کردم.
    خیلی خیلی ممنون :)


    آقا افسوس چرا!!
    همین حضورتون اینجا کلی ارزش داره...تو رو خدا اینجوری خودتون رو دست کم نگیرین و با این حرفا خودتون رو آزار ندین :)


    حتما بله...
    منم امیدوارم :))
    Sahra*-*

    زیبا و دلنشین ! ادم دوس داره ساعت ها بشینه و همچین متن هایی رو بخون و از خوندنشونم خسته نمیشه

    چه توصیف قشنگی از قلب واقعا شگفت اور بود مخصوصا عصرهای قلبتون و شاید قلب خیلیامون:))

    سلام :)

    چشاتون زیبا و دلنشین می‌بینه :)
    خیلی خیلی ممنون :))


    و کمی غم‌انگیز بود البته... :(
    Sahra*-*

    اره قشنگیش به غم انگیز بودنشه :))

     

    من خیلی علاقه دارم به نوشتن ولی استعدادشو ندارم:/😂

    :((


    آقا استعداد نمی‌خواد که!
    مگه اون جمله رو نشنیدین که می‌گه:
    دوازده سال طول کشید تا بفهمم که استعداد نویسندگی ندارم ولی دیگر دیر شده بود چون من خیلی مشهور شده بودم!!

    +راستی شما بلاگرین؟
    ghoncheh

    سلام

    نوشتتون خیلی عالی بود

    زیبا و دلنشین:)

    و البته غم انگیز:/

     

    سلام به شما :)

    خیلی ممنونم :))
    چشاتون زیبا و دلنشین می‌بینه...
    :((



    +چرا زیر این پست همه ناشناس طور کامنت می‌دن؟ نمی‌گین من کنجکاو می‌شم که بدونم شما کی هستین؟ حالا شما بلاگرین یا چی؟
    Sahra*-*

    نه نشنیدم😂

    ولی جمله جالبی بود بهش فکر میکنم:)

    نه من یک رهگذرم...*-*

    :)
    حتما بهش فکر کنید...

    رهگذر ها جدیدا تو وبلاگ من زیاد شدن :/
    :))
    ghoncheh

    نه بلاگر نیستم

    راستش منم مثل صحرا خانم یه رهگذرمـ:)

    :)))

    خیلی هم عالی :)
    Sahra*-*

    خب دیگه رهگذرها همجا هستن:))

     

     

    شمام رهگذری خانوم غنچه  چه جالب ؛)

    :))

    گفتم که رهگذر ها تو وبلاگ من زیاد شدن... :/
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    کاهش جان من این شعر من است
    آرزو می‌کردم
    که تو خواننده‌ی شعرم باشی
    راستی شعر مرا می‌خوانی؟
    نه، دریغا، هرگز...
    باورم نیست که خواننده‌ی شعرم باشی
    کاشکی شعر مرا می‌خواندی
    بی تو من چیستم؟ ابر اندوه
    بی تو سرگردان‌تر
    از پژواکم در کوه
    گرد بادم در دشت
    برگ پاییزم در پنجه‌ی باد
    بی تو سرگردان‌تر
    از نسیم سحرم
    از نسیم سحر سرگردان
    بی سرو سامان
    بی تو - اشکم
    دردم
    آهم
    آشیان برده ز یاد
    مرغ درمانده به شب گمراهم
    بی تو خاکستر سردم، خاموش
    نتپد دیگر در سینه‌ی من، دل با شوق!
    چه کسی خواهد دید
    مردنم را بی تو؟
    خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا می‌شنوی
    روی تو را کاشکی می‌دیدم
    شانه بالا‌زدنت را بی‌قید
    و تکان‌دادن دستت که مهم نیست زیاد
    و تکان‌دادن سر را که عجیب
    «عاقبت مُرد؟»

    [شعر از حمید مصدق]