حس شاعرانه

[در شعر خودم، دنبال "خودم" می‌گردم...]

"شاعرانه‌نوشت"ها

سلام :)

امیدوارم حالتون خوب باشه...

درباره‌ی این صفحه باید بگم که:

اینجا قراره شاعرانه‌نوشت‌هایی که ارزش پست‌کردن و روشن‌شدن ستارمو ندارن رو درج کنم تا دیگه دستم موقع زدن دکمه‌ی انتشار هیچ پستی نلغزه!

دو تا نکته:

۱_این صفحه به مرور بروز‌رسانی می‌شه...

۲_نیازه که بگم همه چیز اینجا از آن من است؟

 

 

 

[یک | ۱۴ بهمن ۹۹]

​​​​​غیر دلتنگی تو هیچ غمی نیست که نیست

عاشقت هستم و این حرف کمی نیست که نیست

 

«با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر»

هیچکس مانند تو در عالمی نیست که نیست

 

آمده‌بودم لب ساحل که بگویم: "برگرد"

گر نباشی دل من را همدمی نیست که نیست

 

تیره و تاریک‌ترین لحظه به جانم شتافت

بعد شبی بی تو همی صبحدمی نیست که نیست

 

و دوای درد من را ننویسید طبیبان 

بر دل دیوانه‌ی عاشق مرهمی نیست که نیست

 

 

[دو | ۱۶ بهمن ۹۹]

من چگونه باشم از تو در دل شب بی‌خبر

تا شب اندر خیمه آرد رو به دریای سحر؟

​​​

در کجای خانه‌های خالی شهری مگر؟

در نبودت گشته‌ام من خانه‌ها را در‌به‌در

 

خسته‌ام از درد دوری، در دلم اندوه و غم

کی نسیم زلف تو می‌آید اینجا در نظر؟

 

​​​​​​یک شبی از خاطرت با خاطراتت می‌روم

تا نباشد خاطر تو در دل من در گذر

 

پرسشی دارم ز تو: "دانی که خاطر‌خواهتم؟"

دانی که شعرم بی تو یعنی یک دوای بی‌اثر؟

 

تا کجا ریل قطارت می‌رود ای عشق؟

اینجا مانده‌ام در انتظار یک نفر...

 

 

[سه| ۱۷ بهمن ۹۹]

چشم‌های من

این دو موج بی‌قرار

این دو پاره شعر ناتمام 

«این جزیره‌ها که در تصرف غم است»

چشم‌های من

این پرنده‌های بی‌قفس

که در حصار درد و ماتم است!

 

 

[چهار | ۱۹ بهمن ۹۹]

من صدای پای باران در شبستان نیستم

«خاطراتی شسته در عرض خیابان نیستم»

 

خشک و خالی پر ز اندوه و غمم در دل ولی

من کویر بی‌دل‌و‌جان، من بیابان نیستم

 

خسته و رنجور و تنهایم در این کنج قفس

من نسیم عاشقی پشت مَوِستان نیستم

 

سرد و بی‌روحم شبیه سایه‌ی شب‌های مرگ

من هوای دلبر صبح بهاران نیستم

 

بی‌قرارم مثل گنجشکی به روی شاخه‌ای

قصه‌ی آرام شب‌های زمستان نیستم

 

می‌نویسم روی دفتر تا بماند یاد من:

شاعر سرگشته‌ای در شهر تهران نیستم

 

«رد پایم روی شن‌ها نیست دیگر چیستم؟»

کیستم من؟ چیستم من؟ من که انسان نیستم!!

 

 

[پنج | ۲۲ بهمن ۹۹]

کلبه‌ی احزان من یک شب به سامان می‌رسد

قصه‌ی تنهایی‌ام جایی به پایان می‌رسد

 

صبر یعقوب دلم پاره نشد در انتظار

یوسف گمگشته‌ام شاید به کنعان می‌رسد!

 

در دلم آوای غم، این صدای پای غم

رد پای فکر تو امشب به ایوان می‌رسد

 

در دو چشمم اشک بعد از رفتنت مانده به جا

آتش نمرود من کی به گلستان می‌رسد؟

 

قلب رنجورم همه دلتنگ جانان می‌شود

حسرت و دلتنگی‌ام روزی به پایان می‌رسد...

 

 

[شش | ۲۲ بهمن ۹۹]

پر از شعر نگفته‌ام من

پر از قصه‌ی ناخوانده شدم من

راستی امشب چه کسی

مشق تنهایی من را نوشت؟

 

 

[هفت | ۱ اسفند ۹۹]

رد پای خاطراتت در دلم پیدا شده

قلب عاشق پیشه‌ام امشب همی رسوا شده

 

چون صدایی در سکوتی در بهاری نیمه‌جان

آیه‌های ناگهان شعر من نجوا شده...

 

 

[هشت | ۳ اسفند ۹۹]

تا نشستم غزلی تازه نوشتم که نشد!

در دلم هر چه که از چشم تو گفتم که نشد!

 

نه مرا شعر هوا کرده نه دل را هوسی

قلب تو را با قلمم باز شکستم که نشد!

 

 

[نه | ۴ اسفند ۹۹]

شبانگاه تیره رسیده ز راه

من اما چه خسته

چه غمگین و تنها

چه دورم ز تو

در ابعاد ظلمت

در این سایه‌های سیاهی

هوا سردِ سرد

اتاقم پر از ترس

و اینجا دلی تنگ توست

بیا...

بیا تا برایت بگویم چه بر من گذشت؟

 

 

[ده | ۸ اسفند ۹۹]

«در این فکرم من و دانم که هرگز

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نیست»

 

تو را می‌خواهم و در فکر رستن

ز دنیای پر از حسرت، پر از درد

نگاه آرزومندم به فردا

رهایی یابدم از برزخ سرد

 

دلم در گوشه‌ای بی‌تاب پرواز

از این عصر غم‌انگیز زمستان

صدایم می‌زند شاید از آن سو

توهم‌های این قلب پریشان

 

در این فکرم که در قلبم کسی را

به جز افسون چشمانت نخواهم

اگر قلبم همی اصرار ورزد

ز چشم تو بیفتد من نگاهم

 

در این تنهایی بی‌گاهم امشب

دل تنگم چه خون و بی‌قرار‌ست

در این تنهایی مرداب مانند

همه کارم همینک انتظار‌ست

 

تو را می‌خوانمت در شعرم اما

نگاهم خیره بر گل‌های تنها

تو را می‌خوانمت جانانه‌ی من

منم اینجا منم تنهای تنها...

 

 

[یازده | ۲۹ اسفند ۹۹]

کاش می‌شد که شبی من به قرارم برسم

مثل پایان زمستان به بهارم برسم

 

چمدان بندم و در صبحدمی ابری و سرد

زیر باران بدوم تا به قطارم برسم

 

همه گفتند که عاشق شدنم گناه است

گنهی بهتر از این تا به نگارم برسم؟

 

می‌نشینم لب ایوان به خودم می‌گویم

می‌رسد روز قشنگی که به یارم برسم

 

شاعر سرگشته شدم خیره به دنبال توأم

به بیابان زده‌ام تا به دیارم برسم

 

«مرگ دلبستگی آخر دنیای من است

می‌روم شاید روزی به مزارم برسم»

 

 

[دوازده | ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۰]

در غروب جمعه‌ی اردیبهشت

بی تو من تنهای تنها مانده‌ام

عطر یادت می‌وزد در خاطرم

بی تو حتی از خودم جا مانده‌ام

 

یاد آن لحظه‌ی دل‌کندن تو

یاد آن بوسه به هنگام وداع

یاد آن بغض و همان خنده‌ی من

یاد آن گریه‌ی آرام وداع...

 

 

[سیزده | ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰]

به‌ شکلی عاشقت هستم که می‌دانم نمی‌مانی

به نوعی دوستت دارم که می‌دانم نمی‌دانی!

 

 

[چهارده | ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰]

نشستم گوشه‌ای عاشق‌تر از قبل

دلم بی‌تاب آن چشمان مغرور

نگاهم خیره بر گل‌های خانه

درون ظلمتی تنها و رنجور

 

چه دلتنگم برای گیسوانش

برای دیدن قاب نگاهش

من اینجا پر ز اندوهم پر از غم

دلم درگیر مرداب نگاهش

 

صدایت می‌زنم جانا‌نه‌ی من

دلت تنگم نشد آیا دوباره؟

به چشم خیس این عاشق قسم من

دلم تنگت شده جانا دوباره

 

نمی‌دانم کجای این جهانی

به جز تو من چه می‌خواهم ز دنیا؟

همیشه می‌نوشتم عاشقم من

به ساحل تکیه می‌دادم چو دریا

 

نشستم گوشه‌ای عاشق‌تر از قبل

درون ظلمتی آشفته ماندم

نگاهم خیره بر گل‌های تنها

دوباره شعر خود را بی تو خواندم...

 

 

[پانزده | ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰]

امروز را چگونه در نبود تو فردا کنم؟

تو رفته‌ای که با غمت دوباره مدارا کنم

 

شبیه نسیمی که سمت پنجره می‌گذرد

تو با رقیب می‌روی، منِ تنها چه‌ها کنم؟

 

به هیچ استخاره‌ای به کام دل نرسیده‌ام

برای دیدار تو امشب تا سحر دعا کنم

 

یک شب بیا به شهر من ابر گریان من

کی‌ می‌رسد فصلی که تو را هم تماشا کنم؟

 

من گشته‌ام کوچه‌خیابان‌های همین شهر را

شاید تو را میان خاطرات "تو" پیدا کنم...!

 

 

[شانزده | ۱۹ خرداد ۱۴۰۰]

خواب دیدم خنده به لب در شب تار آمده‌ای

به خدا تو مثل باران دم صبح بهاری

 

بارها و بارها گفتم که تو را دوست دارم

باز می‌پرسی «تو مرا...؟» باز می‌گویمت آری...

 

[هفده | ۲۱ خرداد ۱۴۰۰]

حجمی از خاطره‌های تو به رویم وا شد 

باز هم در دل من توده‌ی غم‌ها جا شد

 

غم دل‌کندن تو از دل من در پاییز

مثل غم‌های دگر پشت دلم پیدا شد!

 

 

[هجده | ۲۲ خرداد ۱۴۰۰]

در این شب‌های گرم و تار پایانی خرداد

شبیه یاس غمگینی چه پژمرده، چه بی‌حال

 

من اینجا مثل آوایی غم‌انگیزم، غم‌انگیز

تو یک جای دگر با یک نفر هستی چه خوشحال

NargeSs :)

سلام 🔫 (ایموجی مسلسل نداشتم :دی.)

 

"اینجا قراره شاعرانه نوشت هایی که ارزش پست کردن و روشن شدن ستارمو ندارن رو درج کنم"

من اگه جای شعر چهارم بودم، این جمله بهم برمی‌خورد :/

سلام :)
من آتش بس اعلام می‌کنم و به نشانه‌ی صلح پرچم سفید رو بالا می‌برم :دی

پس باید بگم خدا رو شکر که شما جای شعر چهارم نیستین :))))

+قرار بود از شعرای من ایراد بگیرین...یادتون نرفته که؟
NargeSs :)

+ نه یادم نرفته :))) اجازه بدین فعلا کمی خودمو بزنم به اون راه، تا هر زمان که چیز گفتنی‌ای داشتم بیام و بگم :)))

+ :)))) منم صرفا به این دلیل که ممکنه بازم خوتون رو بزنید به اون راه بازم تکرارمی‌کنم که یادتون نره D:

منتظر می‌مونم پس...
فاطیما :)

ارزش پست کردن و روشن شدن ستاره رو ندارن؟! :|

حس میکنم به ما و شعرا بر میخوره شما اینجوری بگید. 

شعرهاتون خیلی خوبن، خیلیی:) 

 

 

ای بابا ×_×
اصلا من اشتباه کردم اون جمله رو اون بالا نوشتم! :/ 

شما سعی کنید بیشتر روی اون جمله‌ی "تا دیگه دستم موقع زدن دکمه‌ی انتشار هیچ پستی نلغزه"!! دقت کنید :)

خیلی ممنون :))
پروانه ★__★

اهم اهم 

عینک لازم شدم  نمیدونستم تا این حد کورم

خدایاااااا نمیدونم چشمام درست میبنن یا نه

تازه روی شاعرانه نوشت_۲ تمرکز کرده بودم که حفظش کنم

هههههوووووووووررررررراااااااا

حالا میتونم همه شعرهای اینجا رو هم از بر کنم

 

 

 

 

 

 

(حسرت و دلتنگیام روزی به پایان میرسد....)

حالا من از دست شما سر به بیابان هم بزارم سهله

 

O_o

اصلا درک نمی‌کنم که شما چرا اینقدر با ذوق و شوق شعرای من رو می‌خونین؟ O_O واقعا چرا؟ :/ 

آقا واقعا شعرای من رو حفظ می‌کنین؟ یا دارین شوخی می‌کنین؟ :|



:))))
سر به بیابان واسه چی!؟ :))))
پروانه ★__★

میدونید..از این زاویه که من دارم شعراتونو رو نگاه میکنم به طرز خیلی خاصی خوبن و همینطور قابل لمس=)

میفهمم برای نوشتن شعر ریتم و قافیه و وزن باید رعایت بشه که جای خود دارد ولی یه چیز خیلی مهم که باعث جذابیت شعراتون  هست قابل لمس بودنشه

حستون رو خیلی خوب تونستین به منی که خواننده ی شعرهاتون هستم منتقل کنین

یعنی من خیلی خوب میتونم حال و هوای شعر رو درک کنم و این مسلما بخاطر قلم معرکه ی شماست

 

 

 

 

 

من از خوندن شعراتون لذت میبرم پس سعی میکنم حفظشون کنم تا فراموشم نشه

نه به هیچ وجه شوخی نمیکنم=)

از اونحایی که زیاد توی نقدر شعر سر درنمیارم شاید از این لحاظ کاری از دستم برنیاد که بتونم کاری کنم که با نقد من از شعراتون حس خوبی داشته باشین ولی حداقل به عنوان کسی که شعراتون رو میخونه حفظشون میکنم..:))) فکر کنم تنها کاریه که ازم برمیاد

 

 

 

 

 

 

چون نمیتونم بگم چقدر شعرهاتون خوب و پر مغزن باید سر به بیابان بزارم=))

 

فک کنم الان باید بگم:
چشاتون خوب و قابل لمس می‌بینه!! [بازم کلیشه‌ای شد؟]

اوهوم...
حرفاتون درست :) ولی خب فک کنم تاثیر شعر روی افراد مختلف می‌تونه متفاوت باشه مثلا خوندن یه شعر همزمان که می‌تونه روی تاثیر به خصوص و ویژه‌ای داشته باشه...روی یه نفر دیگه شاید هیچ تاثیری نداشته باشه و سلولی رو تو بدنش تکون نده و به قول شما واسش قابل لمس نباشه...

به هر حال من خیلی خوشحالم که شعرام واسه شما قابل لمسه :)))



:))
خیلی خیلی ازتون ممنونم ؛)
امیدوارم شعرام ارزش حفظ کردن داشته باشه!

دیگه با تعریف هاتون اینقدر ما رو شرمنده نفرمایید اطفا!
_من این پشت صحنه آب شدم از خجالت_!!
پروانه ★__★

هعی ...به این زودی توافقمون یادتون رفت..

 

 

 

به نظرم من که خیلی شعراتون ارزشمندن

من واقعیتو گفتم ولی برای اینکه معذب نشین

من با شعراتون صحنه رو ترک میکنم=)

خب شما قرار بود دیگه از شعرای من تعریف نکنین ولی کردین! پس اول شما زیر توافق زدین! :/



خیلی ازتون ممنونم، نظر لطفتونه...

می‌خواین صحنه رو ترک کنین شعرای من رو کجا می‌برین؟😅
پروانه ★__★

اهم اهم

چرا خودم نمیفهمم که دارم تعریف میکنم

خداوندا پس من یه عذرخواهی بدهکارم

معذرت میخوام

 

 

 

 

 

 

*دو دستش را بر سرش میکوبد*

باز دوباره تعریف کردم که

 

 

 

 

 

 

 

 

صحنه رو ترک میکنم ولی شعراتون هم میبرم بخونم 

خارج از صحنه تنها بمونم ترسناکه

شعراتون میبرم حفظ میکنم =)

 

 

 

حالا اشکالی نداره که...

خواهش می‌کنم، اصلا عذر‌خواهی نیاز نیست :)


:))



خیلی ممنون که می‌خونین...باعث افتخاره ^_^

:))))


+از شعرای من به عنوان وسیله‌ای واسه تنها نموندن استفاده می‌کنین؟😅
پروانه ★__★

عجب تلنگری...

وسیله ای برای تنها نموندن..¿

هضمش سخت بود

تنها نموندن...

فکر کنم وقتی سعی میکنم شعر هارو حفظ کنم

میتونم حال خودمو خودم درک کنم

شاید اینطوری محکوم به تنهایی نباشم

از این تلنگرای خوب...
:))

امیدوارم هضم‌ شه :دی



:))
درک کردن تنهایی اولین قدم واسه فاصله گرفتن از تنهاییه دیگه نه؟
پروانه ★__★

نه یه لحظه حرفی که زدم رو نتونستم بپذیرم 

حرفتون یکم منو از خودم ترسوند بخاطر همین گفتم عجب تلنگری...:)

 

 

 

 

 

درک کردن تنهایی تا یه حدی خوبه ولی شاید نتونی فاصله بگیری بعد اگه تو تنهایی غرق بشی ،عاقبت خوبی در انتظارت نیست..

آهاا...
:)))




امیدوارم شما هم بتونین درکش کنین و هم بتونین ازش فاصله بگیرین و تهش عاقبت خوبی در انتظارتون باشه :))
پروانه ★__★

شما تونستین تنهایی رودرک کنین؟...

فکر‌کنم قبلش باید کسی که هستی رو درست و حسابی درک کنی تا بتونی با تنهایی هم کنار بیای..

شاید آره...شاید هم نه...!!

من که هنوز خودم رو درست و حسابی نشناختم! :/
پروانه ★__★

آها بله=))

ببخشید این سوالارو پرسیدم منظوری نداشتم:))

 

 

 

ولی ناعدلانه اس

فکر کنین هشت میلیار دنفر آدم روی کره ی زمین وجود داره ولی هنوز آدما محکوم به تنهایین

:))
خواهش می‌کنم، اشکالی نداره...


به قول سهراب:
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدم‌ هاست
پس چرا این همه
دل ها تنهاست؟
پروانه ★__★

مطمئنین اشکالی نداره؟

 

 

میخواین کامنتامو پاک کنین 

آخه فکر نمیکنم کامنتام چیز به درد بخوری باشه

 

 

 

 

 

 

 

(پس چرا این همه دل ها تنهاست؟)

ای کاش میشد فهمید چرا

البته مسلما اشکال از منه

 

 

مگه سوال عجیب غریبی پرسیدین که اشکالی داشته باشه؟

:)
دلیلی واسه پاک کردن کامنتاتون نمی‌بینم! 
مگه کامنت باید حاوی مطلب مفیدی باشه اصلا؟

کاش...

+شما چرا اینقدر همه چیز رو تقصیر خودتون می‌دونین و هی می‌گین "اشکال از منه"؟
پروانه ★__★

فکر کنم زیادی بهم تلقین شده همه چی تقصیر منه 

حتی اگه کاری نکنین راحت میشه رو افکار کسی تاثیر بزاری اگه مدام بشنوی همه چی تقصیر شماست 

خودتون هم کم کم راه هم که برین با خودتو تکرار میکنین تقصیر منه..

حتی اگه هیچ اشتباهی نکنم همه چی تقصیر منه

 

 

 

فقط شما زیادی خوین و من زیادی بد

 

 

 

 

 

 

:////

خب الان از اون وقتاست که من نمی‌دونم چی بگم!

ولی به نظرتون بهتر نیست یکم با آرامش بیشتر و اعتماد به نفس بالاتر و با روشن بینی به وقایع اطراف نگاه کنین؟ 
شایدم همیشه این خودتون بودین که به خودتون تلقین می‌کردین؟هوم؟ همون طوری که الان باز دارین تلقین می‌کنین...


تو رو خدا این جوری نگید... T_T
می‌شه اینقدر با خودتون بد نباشید و خودتون رو دست کم نگیرین؟
پروانه ★__★

منم نمیدونم چی بگم 

زیادی غیرعادیم حق دارین

دقیقا زدین به هدف

مشکل اینجاست که اعتماد به نفس و روشن بینی در من وجود نداره...

 

 

شاید دارم تلقین میکنم ولی اگه واقعا دارم اینکارو میکنم بدون اینکه خودمم بفهمم یعنی زیادی ترسناکم

 

 

 

 

 

 

ای کاش میشد:)

:))

فک کنم هم اعتماد به نفس و هم روشن بینی از اون دست ویژگی هایی هستن که هم می‌شه بدستشون آورد و هم می‌شه بهبودشون بخشید...


:/
اصلا همین که شما درباره‌ی خودتون این طوری حرف می‌زنین واسه من ترسناک تره :/

:)
پروانه ★__★

اعتماد به نفس...قبلش نیاز داری یکی همینطور که همینطور که هستی قبولت کنه تا بتونی خود واقعیتو بدون ترس راحت نشون بدی

حس گیج کننده ایه نتونی با خودت کناربیای و نخوای برای کنار اومدن با خودت کاری کنی=)))

 

 

معذرت میخوام:)))

 

خب "من" شما رو _با اینکه نمی‌شناسم_ ولی همین طوری که هستین_و مطمئنم از اون چیزی که فک می‌کنیم خیلی بهترین_ قبولتون دارم :) 

حس گیج کننده‌تر اینه که شما مدام این جمله‌ی "من که نمی‌تونم..." رو تکرار و به خودتون تلقین می‌کنین!


خواهش می‌کنم :)
پروانه ★__★

با اینکه منو نمیشماسین ولی با حرفم و اینکه میگم به اندازه کافی خوب نیستم مخالفت میکنین

برام جالبه که سعی ندارین سرکوبم کنین

 

 

 

 

 

حس گیج کننده تر از اون اینه که مدام خودتو مقصر بدونی ..

بفهمی که داری خودتو دست کم میگیری ولی نتونی برای خودت‌کاری کنی

بله که مخالفت می‌کنم!
آخه من به این دل نازکی چرا باید کسی رو سرکوب کنم؟ :(


خب واسه اینکه خودتون رو مقصر ندونین می‌شه یکم با واقع بینی به همه چیز نگاه کرد! اون موقع فک کنم مسئله خیلی راحت تر از اون چیزی که فک می‌کنین حل شه...
شایدم دوست ندارین برای خودتون کاری بکنین؟!
پروانه ★__★

بله خیلی خوبینن

اصلا بهتون نمیخوره بخواین کسیو سرکوب کنین

 

 

 

میدونید..شما حتی اگه بخوای خودتو همینطور که هستی بپذیری

ولی مدام از همه طرف به مدت طولانی سرکوب بشی

کم کم خودت خودت رو مبیازی

مگه یه آدم چقدرصبر داره...



شب بخیر

ممنونم که تا الان تحملم کردین

 

:)))


دیگه واقعا نمی‌دونم چی بگم! :/




شب شما هم خوش :)
خواهش می‌کنم، آقا این چه حرفیه! 
پروانه ★__★

همینکه تا اینجا کمکم کردین حرف بزنم واقعا لطف بزرگی در حقم کردین

 

 

 

 

 

 

 

+ یعنی منو تحمل نمیکنین؟=)

خواهش می‌کنم :)


+آقا تحمل کردن چیه که هی تکرارش می‌کنین آخه!؟ :/
حرف زدن با شما باغث افتخاره ^_^
پروانه ★__★

هههوووورررراااااا

بازم شاعرانه نوشت های جذاب*-*

قربان خیلی فوق العاده این!چقدر تند تند پیش میرین یکم صبر کنین منم بهتون برسم 

انقدر جذابن که هرچی حفظ کردم از ذهنم پرید(هیچم تعریف نکردم*-*)

:)))))

بازم که شروع کردین به تعریف کردن :/

مگه مسابقه است که صبر کنم شما هم برسین؟ D:

جذابی از خودتونه :)))
ممنونم ازتون :)
:)

سلامـ

چرا میگین ارزش پست کردن ندارن؟!

درحالی که بیشتریاشون خیلی جذابن:)

سلام :)

ای بابا شعرای من چقدر وکیل وصی پیدا کردن :/
من منظورم چیز دیگه‌ای بوده!

ممنونم، چشاتون جذاب می‌بینه :))
free bird

سلام :))

من تازه اینجا رو پیدا کردم ^_^.

اولش خوشحال شدم که قراره شعر جدید از شما بخونم :). اما بعد که شروع کردم بخوندن بنظرم اومد که شما ناراحت یا دل‌شکسته‌این.

 

سلام :)
خیلی هم باعث خرسندیه که من فری برد رو اینجا می‌بینم :))

:)
ناراحت و دلشکسته؟؟ من!؟ 
چرا باید ناراحت و دلشکسته باشم؟ از کجا چنین چیزی گفتین؟


آها نکنه شما هم منظورتون اون جمله‌ایه که اول پست نوشتم؟
هوم؟
free bird

نه. منظورم سروده‌هاتون بود :).

امم...
چرا احتمال رو بر این نمی‌ذارین که اینا فقط شعرن؟ و نمی‌تونن حرفای دل من باشن؟ 
سین دال

وااااااااااای!
من تازه اینجا رو پیدا کردم!!!!!!!

خیلی خوش اومدین به این صفحه :))

همه‌ی اینایی که می‌گن "من تازه اینجا رو پیدا کردم"، می‌رن و تا سه میلیون سال بعد دیگه پیداشون نمی‌شه!! امیدوارم شما از اونا نباشید!


و اینکه امیدوارم چیزایی که اینجا می‌نویسم حداقل ارزش خونده شدن رو داشته باشن :(
Sepideh Adliepour

من چرا تاحالا اینجا رو ندیده بودم@_@

شما هم خیلی خوش اومدین :)) قدم رنجه فرمودین :))

چای میل دارین واستون بریزم یا قهوه؟ کاپوچینو هم داریما...اصلا تعارف نکنید، خونه‌ی خودتونه... =))))
Sepideh Adliepour

کاملا هم اتفاقی یافتم اینجا رو هااا/:

بعد از اینکه پست جدید رو خوندم اومدم که از صفحه خارج بشم

گفتم رو درباره من بزنم ببینم به روز رسانی نشده احیانا بعد چشمم تازه بقیه موارد رو دید کاملا سورپرایز شدم /:

دیگه کم کم می خواستم بیام کامنت خصوصی بذارم بگم شعراتو بذارررررررررر/:

 

هرچی خودتون می خورید برا منم همونو بریزید/:

کیفش بیشتره(=

و من چقدر اتفاقی چیزی‌رو پیدا کردن رو دوست دارم :))


بروز رسانی درباره‌ی من؟؟ مگه چیز دیگه‌ای هم هست که تو درباره‌ی من نگفته باشم؟ آقا من فک می‌کردم که همه چیز رو صریح و شفاف بیان کردم که...

:))))

من معمولا چای رو به هر چیزی ترجیح می‌دم ولی شما فک کنم قهوه رو بیشتر ترجیح می‌دین!؟ پس واسه خودم چای می‌ریزم و واسه شما قهوه... =))))
Sepideh Adliepour

آغا من ارادت خاصی به شعر آخری پیدا کردم خیلییییییییییییییییییی خوبه خیلییییییییییییییییییی زیاااااد

ولی یه قسمتش برای زمستان و پریشان

احساس میکنم خوب باهم مَچ نمی شن

عه واقعا؟؟
راستش من خودم برای نوشتن غزل رو به هر جور قالب شعری ترجیح می‌دم...الان هم حسابی تعجب کردم که شما از این شعر که چهار پاره هست تعریف کردین! وسوسه شدم یه وقتایی هم اینجوری بنویسم! :)))

مرسی ممنونم :)))


راستش خودمم همین احساس رو دارم :/

Sepideh Adliepour

شعرایی که می نویسی رو به کسی میدی که حالا نقدشون کنن برات و اینا؟

نه...

به غیر از خودم کسی شعرام رو نمی‌خونه! مگر شعرایی که جا‌های مختلف منتشر کنم و اینا...

تصورم اینه که خودم می‌تونم بهترین نقد کننده‌ی شعرام باشم :)
Sepideh Adliepour

چی بگم والا

هرازگاهی ولی باید انجامش داد به نظرم

میشه در لابه لاشون چیزی به جز "خیلی خوب بود"  و " آفرین" پیدا کرد

همین خودش خیلیه(:

 

 

نمی‌دونم!
شاید حق با شما باشه...

خب حالا شما اگه چیزی به جز "خیلی خوب" و "آفرین" دارین بفرمایین...من می‌شنوم :)

:)))
Sepideh Adliepour

من؟/:

من اصلا توی نقدر کردن شعر دیگران خوب نیستم اصلا/:

 کلا ازم همون "خیلی خوب" و "آفرین"  برمیاد😂

جدا از اون شما باید شعرای منو نقد کنید نه من شعرای شما رو...

بله شما...
حالا این دفعه رو نقد کنید همون بدش هم به درد ما می‌خوره D:


:)))
اختیار دارید...این حرفا چیه! 
حالا که اینطوره منم اصلا تو نقد کردن خوب نیستم :))
آقای آبی

عه اینجا  رو چرا من ندیده بودم :D

خیلی خوش اومدین :)))
*فرش قرمز را جلوی پای آقای آبی پهن می‌کند*
سین دال

همه‌ی اینایی که می‌گن "من تازه اینجا رو پیدا کردم"، می‌رن و تا سه میلیون سال بعد دیگه پیداشون نمی‌شه!! امیدوارم شما از اونا نباشید!

 

 

 

 

از وقتی این حرفو زدین روزی سی بار چک میکنم اینجا رو

به روز نمیشه چرا😒💔

اگه می‌دونستم اون جمله اینقدر اثر‌گذاره زود‌تر به کارش می‌بردم :دی



باور کنین اگه بدونم حتی یه نفر اینجا رو چک می‌کنه هر دو دقیقه یه بار اینجا رو بروز رسانی می‌کردم! ولی...
حالا که گفتین الان می‌رم بروز‌رسانیش می‌کنم =)))


+سال نوتون هم پیشاپیش مبارک باشه :))
سین دال

عالیییییییی!!!!

:))))

خیلی ممنون

خیالتون راحت من هر روز میام شما هم هر روز شعر بنویسبد. خب؟

:)

 

فقط....

به نظرتون اگه باشه «همه گفتند که عاشق شدنم هست گناه...» بهتر نیست؟

البته ببخشید فضولی میکنما

در کل شعر فوق العاده بود :)

 

عید شما هم مبارک :)

 

ممنون :)

خواهش می‌کنم :)

نه دیگه هر روز نیاید! آخه اینجا اونقدرا ارزش گرفتن وقت شما رو نداره! چه بسا من خودمم هر چن قرن یه بار اینجا رو باز می‌کنم!


آقا تو شعرای من فضولی نکنین! به شدت حساسم! :دی
ولی خب "هست گناه" و "گناه هست" خیلی هم تفاوتی ندارن با هم! چه از لحاظ وزن و چه معنا...

بازم ممنون :)

:))
سین دال

ببخشین

چون من خودم دوست دارم تو شعرام فضولی کنن و مشورت بدن گفتم

قصد جسارت نداشتم

 

ولی وزنشون خیلی فرق میکنه ها :/

گناه است اولش واج کوتاهه و... این شکلی میشه فک کنم

U_ _U

ولی هست گناه... 

ایش با تایپ نمیشه هر کاری میکنم :/

خلاصه فقط نظر شخصیم بود که اونطوری ریتمش قشنگ تر در میومد

 

و اینکه من هر همچنان هر روز سر میزنم که شمت شده تو رودروایستی بمونید و تند تند شعر بگید😅

 

خواهش می‌کنم نه اصلا اشکالی نداره...هر جا دوست داشتین فضولی کنین :دی


خب اونجای شعر ما به یه واج بلند نیاز داریم و حتی اگه از یه واج کوتاه استفاده کنیم مشکلی پیش نمی‌آد!

همه گفتند که عاشق شدنم گناه است
_U_ _ _U_ _ _U_ _ _U_ / فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
حالا جاییش مشکل داره آیا؟؟

:)))


ممنونم ^_^
سین دال

یا من کلا اشتباه واج ها رو متوجه شدم یا مشکل از تایپه :////////////

 

ه. مه. گف. تند. که. عا. شق. ش. د. نم. گ. نا. هس. ت

کوتاه. کوتاه. بلند. بلند. کوتاه. بلند. بلند. کوتاه. کوتاه. بلند. کوتاه. بلند. بلند‌ کوتاه

 

اگه اشتباه میگم واقعا بهم بگین!

یعنی من یه عمر اشتباه مینوشتم کلا؟ :||||

:/

نه اتفاقا تقطیعتون کاملا هم‌ درسته :)

چیزی که من گفتم چارچوب کلی شعر بود و چیزی که شما دارین می‌گین در واقع همون چارچوب با جزییاته...

من گیج شدم!
الان دقیقا مشکل چیه؟ :/
:/
°○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

سلام.

با این حساب فک کنم هر وقت اومدیم این صفحه رو چک کنیم باید حاضری بزنیم.

در کل ولی «هیچ‌جا نمی‌ریم، همین‌جا هستیم» :دی.

 

سال نوتون مبارک :)

سلام :) [اگه اذیت می‌شین نیازی نیست هر بار اینجا سلام کنین! راحت باشید...]

اصلا از این به بعد اینجا حضور غیاب می‌کنم :))) هر کی هم سه جلسه غیبت کنه حذفش می‌کنم و آخر ترم مشروط می‌شه =))))))

D: مرسی که هستین :)


سال نوی شما هم خیلی مبارک باشه :) با کلی آرزوی خوب واسه سال جدید :) ایشالا رتبه تک رقمی کنکور می‌آرین دیگه...نه؟
~ فاطیما

سلام :))

سال نوتون مبارک :)

امیدوارم روزای بهاری حال دلتون خوب باشه =)

همون که نرگس گفت :دی.

منم اینجا رو چک میکنم و شعر های جدید رو میخونم منتها دیگه اعلام حضور نمیکردم که به نظرم از این به بعد باید بکنم :/

 

امیدوارم شما، نرگس، سین دال و همه کنکوری های بیان کنکورو بترکونن همه تک‌رقمی، دورقمی بشید :) ما بگیم دوستتون بودیم پزتون رو بدیم😅

 

سلام فاطیما خانم :)

سال نوی شما هم یه عالمه مبارک باشه با کلی آرزوی خوب واسه سال جدید :) امیدوارم ۱۴۰۰ به اندازه‌ی رند بودنش قشنگ باشه D:

:))

خیلی ممنونم :)‌ 
نه نیازی نیست هر بار اعلام حضور کنین! اون اعلام حضور کردن رو به مزاح گفتم! همین که اینقدر قدم رنجه می‌کنین و به اینجا می‌آیین باعث خرسندیه ماست :)


خیلی خیلی ممنون :))
همه تک رقمی و دو رقمی؟؟ فک نکنم تو خواب هم چنین چیزی ببینیم :/
😅

°○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

من راحتم؛ شما راحت باشید. وبلاگ خودتونه :دی.

 

فقط لطفا امتحانو دیگه بی‌خیال شید که تازه از مدرسه‌ی مجازی راحت شدم :)))

 

تک رقمی؟ :| اون که قطعا. اصلا منتظر دیدن اسمم تو اخبار باشید :/ 

شما دیگه نگین اینجوری. کنکوری کنکوری رو درک نکنه، کی می‌خواد درک کنه؟ :))))))) چهار، پنج یا حتی شش رقمی هم اعداد خدان :دی.

اینقدی که احساس راحتی می‌کنین می‌ترسم دو روز دیگه وبلاگم رو صاحب شین 😅

چشم :)‌ 
منم اصلا با امتحان میانه‌ی خوبی ندارم :/


به قول فاطیما خانم خب شما رتبه‌ی تک رقمی شین تا ما پزتون رو جلوی بقیه بدیم دیگه :دی 
اتفاقا منتظر اون روز هستم... روزی که خانم شریفی مقدم برگرده و بگه نفر اول رشته‌ی تجربی خانم نرگس خزایی(؟؟) از ****** D: [من از اون جایی که اگه اسم یه بلاگر رو بدونم ولی فامیلیش رو ندونم، سعی می‌کنم خودم یه فامیلی واسش انتخاب کنم :دی و چون می‌دونستم فامیلی شما با "خ" شروع می‌شه دیگه "خزایی" رو به عنوان فامیلیتون در نظر گرفتم حتی به غلط!! نرگس و خزایی خیلی هم بهم میان =))))) ]

:)))
دیگه ما کنکوری‌ها اینقدر بقیه درکمون نکردن که خودمون هم دیگه خودمون رو درک نمی‌کنیم :/
راستی می‌دونستین که پارسال همه‌ی کنکوری های بیان پشت کنکور موندن؟ :// خلاصه که حواستون باشه بیان با کنکوری ها سر ناسازگاری داره! :|
°○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

نه دیگه وبلاگ یه چیز شخصیه. نهایت راحتیم می‌تونه این باشه که خودم برم برا خودم یه چایی بریزم و بیام :دی.

 

خدایااا شهرمو از کجا می‌دونین؟ =)))))))))) چشمام چهارتا شد اصلا =))))))) اگه فامیلی هم درست می‌گفتین قطعا دوتا شاخم درمی‌آوردم =))))))) البته پیدا کردن اونم راحت شد دیگه :دی. راستشو بگین دیگه چه اطلاعاتی دارین؟ =)))))))

راحت باشین هر چی می‌خواین درنظر بگیرین :دی.

 

همه‌شون؟ :| خب کاش می‌ذاشتم بعد کنکور می‌اومدم :))))) حالا ایشالا امسال همه یه کاری می‌کنیم بیان با کنکوری‌ها به از این باشه که با خلق جهانه. از فردا هم جست‌وجوم رو شروع می‌کنم یه کنکوری 99 قبول‌شده پیدا کنم به عنوان مثال نقض اصلا -_-

من حتی اگه خونه دایی اینا هم برم روم نمی‌شه برم تو آشپزخونه و یه لیوان آب بخورم! بعد شما می‌گین نهایت راحتیم چای ریختنه؟ دیگه می‌خواین چه کار کنین؟ :/


می‌دونم دیگه...از یه جایی می‌دونم :) به قول جناب‌خان ما یه ایتو چیای خاصی تو خودمون داریم دیگه :)))

اینطوری می‌گین من الان می‌رم و فامیلیتون رو هم در‌میارما...گفته باشم!
همه‌ی اطلاعاتی که دربارتون دارم رو نباید یهو فاش کنم که D:
:))

حداقل همه‌ی کنکوری هایی که تو بیان من می‌شناختم پشت موندن :/
:))
اتفاقا بلاگر داشتیم که بعد کنکور به بیان اومده و رتبش هم خیلی خوب شده...نمونش خانم ***** ***** که الان دانشجوی دانشگاه تهرانن :))
گشتم نبود...نگردین نیست!

~ فاطیما

:)

خیلی ممنونم :)

:))

 

ما کلی کیف میکنیم این شعرا رو می‌خونیم بابا؛)

 

چرا دیگه اقا ؟:/ من بی‌صبرانه منتظرم کنکورو که دادین نتایج اومد هی بیام از این پست های خفنِ حال خوب کن و امید دهنده بخونم واسه کنکور انرژی بگیرم :)

 

@نرگس

من روی تو حساب کردم برای پز دادن، ابرو داری کن وژدانا😬و البته آقای عینک :) 

:))

خواهش می‌کنم :)

باعث افتخاره :))



من همین که از دست کنکور خلاص شم کلاهم رو از خوشحالی‌ می‌اندازم هوا...حالا رتبه آوردن پبشکشم!

می‌تونید روی همون نرگس خانم حساب کنین :)) ایشالا رتبه می‌آرن و با هم پزشون رو جاهای مختلف می‌دیم :))
°○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

خودتون گفتین راحت باشم خب :))))) باشه اصلا چایی هم نمی‌خورم :دی.

 

چیزی نگفتم که :))))) فقط احیانا اگه اطلاعات دیگه‌ای هم به دست آوردین بهم بگین که ببینم تا چه حد شناخته شدم :دی.

 

:/ خب می‌تونم برم و بعد کنکور بیام :/ کسیم به روی خودش نیاره شیش-هفت ماه بیان بودم، ایشالا به گوش سازمان سنجشم نمی‌رسه ://

 

 

@فاطیما

لطف داری به من :))) دعا کن برام (برامون)، فقط توقعتو از من یکی زیادی بالا نبر که یه وقت چند ماه دیگه نخوره تو ذوقت :دی.

فوقش اینه که به عنوان درس عبرت پست کنکوری بذارم و انرژی بگیری =))))

خب ببخشید! اصلا خودم واستون چای می‌ریزم، اگه نخورید هم ناراحت می‌شم...
[اصلا هم به روتون نمی‌آرم که من گفته بودم توی سلام کردن و اینا راحت باشید نه چای ریختن :/]

نگران نباشین این سینه مخزن اسراره (:دی) اگه چیزی هم بدست بیارم بین خودمون سکرت می‌مونه :)


جا داره که بگم:
اگه شما برین شمعدونی‌ها دق می‌کنن =)))


ایشالا این کنکور هم به خوبی و خوشی می‌گذره و فقط خاطراتش واسمون باقی می‌مونه :))

خانم خزایی(D:) حالا اگه فردا روزی رتبه‌ی تک رقمی کنکور شدین ما رو فراموش نکنینا...!! :/ من و فاطیما خانم از همین الان ازتون امضا می‌خوایم :))))

Sepideh Adliepour

 

محشررررررررررررررررر بود

وای خدا چقد پیشرفت چقد خوب چقد عالییییی (استیکر ذوق مرگ شدگی)

چقد بیت کلیدی چقد چقد

کی میشه شعرای من به این درجه برسه(:



دلم می خواست توی 2 تا از مصرع های شعر فضولی کنم  ولی از اونجایی که از فصولی کردن توی شعراتون خوشتون نمیاد با دوتا به به و چه چه صحنه رو ترک میکنم😂

:))))

الان من با این هندونه‌هایی که دارین زیر بغلم می‌ذارین چکار کنم؟

خیلی خیلی ممنونم :)
*استیکر آب شدن از خجالت*!!



حالا می‌شه ازتون خواهش کنم این بار فضولی‌هاتون رو بیان کنین؟ 😅 آقا من با آغوش باز از انتقاد‌ها پذیرایی می‌کنما، پس اگه جایی مشکل داره بفرمایید...

~ فاطیما

@ نرگس 

دعا که حتمااا براتون میکنم:))) آرزو میکنم که قبول شید:))

فقط بعدش شیرینی هم بدید دیگه :دی.

فعلا شما و آقای عینکو قول شیرینی پس اعلام اسمتون توی اخبار  میگیرم:دی. 

 

 

@اقای عینک

من دیگه دفترمو آماده کردم از هر دوی شما امضا بگیرم D:

 

@نرگس و آقای عینک😁

خارج از شوخی و اینا =)) جدی براتون دعا میکنم بچه ها :))) و قطعا خیلی خوشحال میشم اون روز که بشنوم قبول شدید. لطفا همون لحظات اول بیایید به من خبر بدید =))) 

اونقدر به مامانم میگم واسه دوستای کنکوری من دعا کن میگه آخه تو چقدر دوست کنکوری داری؟ :) هر سالم زیاد تر میشن :) نمیدونم خودم کنکوری بشم دیگه چی میشه :/

 

 

 

بابت دعا‌ها‌تون خیلی ممنون :))

حالا بذارید قبول شیم چشم شیرینی هم می‌دیم :") [البته پول شیرینی و اینا رو نرگس‌خانم باید حساب کنه :دی]


نه دیگه منو وارد این ماجرا‌ها‌ی امضا و اینا نکنین :/ من همین‌ که رتبه‌ی پنج_شیش رقمی بیارم خودش کلی ارزش داره :دی در‌ثانی آقا من اصلا بلد نیستم امضا کنم! ایشالا هر‌دو از همون نرگس‌خانم امضا می‌گیریم :))



خیلی خیلی ممنون :)
:))

مامانتون راست می‌گه خب D:
سین دال

ام... کنجکاو شدم بدونم اسم و فامیل منو چی انتخاب کردین؟ :دی

"سولماز دشتی"!!

البته سارایی که فاطیما‌خانم این پایین گفت هم خیلی بهتون می‌آد ها...
مثلا " سارا دشتی" 
[حالا نمی‌دونم چه گیری دادم به این فامیلی دشتی!]
~ فاطیما

@سین دال 

من حس میکنم اسمت ساراست :)

فامیلو نمیتونم حدس بزنم 🤔

 

:))

من همیشه دوست داشتم اسم خواهرم "سارا" باشه! نمی‌دونم چرا؟ :/
حدس‌زدن آسونه که؟
مثلا سارا دانیالی یا سارا داوودی یا...نمی‌دونم دیگه!
Sepideh Adliepour

انتقاد که نبود می خواستم یه حرکتی تقریبا مثل سین دال بزنم که هیچی دیگه😅

:))

چرا هیچی دیگه؟
آقا خب بگید بهم :/ قول می‌دم تو شادی‌ها‌تون جبران کنم D:
سین دال

اسم دوست قدیمی‌ام سولمازه😂😂😂

حدس های جالبی بود 

ولی...

کلا قیافه‌ی من به الهه‌ها شبیه‌تره و صورتم از این اسم تاثیر بیشتری گرفته پس فرقی نمی‌کنه :/

 

دلم می‌خواست الان یه شعر تازه برای خوندن داشتم... :(

شما فک کنم تعداد دوست‌هاتون اینقدر زیاده که من هر اسمی می‌گفتم شما بر‌می‌گشتین و می‌گفتین اسم یکی از دوستای قدیمیم همینه :/

:))
«کلا قیافه‌ی من به الهه‌ها شبیه‌تره» جا داره که بگم ماشالا به اعتماد به نفس D:

نه حوصلشو دارم، نه وقتشو و نه دیگه حتی ذوق و شوق شعر نوشتنو :((
[اگه حوصله داشتم اون ۱۰۳ ستاره‌ی بالای پنلم رو خاموش می‌کردم :/]
سین دال

ام... از کجا فهمیدین تعداد دوستام زیاده؟ :)))))))

 

 

نه از اون لحاظ نگفتم... :/

ای بابا... آدم هایی به نام الهه :/ آدم ها خب شکل اسم هاشون میشن دیگه! :/ هر اسمی یه سری خصوصیات رو به یاد آدم میاره...

 

 

:(

خیلی خبر بدیه که...

:(

ام... کمکی از دست من برمیاد؟

از اون‌جایی که دقیقا برعکس منین!


ای‌ وای ببخشید، اصلا یادم نبود اسمتون "الهه" است :/ حالا متوجه شدم چی گفته‌بودین :))


واسه من که یه خبر تکراریه! درست مثل همیشه... 
:/
ممنونم ولی...چرا حس می‌کنین هر آدمی که مشکلی داره شما می‌تونین کمکش کنین؟ به نظرم آدما بیش از اینکه نیاز به کمک‌کردن داشته‌باشن نیاز به درک‌شدن دارن :)
سین دال

:دی

 

 

خب اگه من این موضوع که شدیدا درکتون میکنم و دو سال تو بی شعری کامل و بی ذوقی نسبی گذروندم رو بگم حالتون بهتر میشه؟

دوست ندارم از این بحث های کی بدبخت تره راه بندازم وگرنه میگفتم :/

و اینکه اگه به من کمک نمیشد رهایی نمیافتم شاید

البته کمکی هم نشد ها :/

صرفا حضور بعضی ها معجزه میکنه... حضوری که کنکور و کرونا ازم گرفته بودنش

امیدوارم بعضی های خاص خودتون رو پیدا کنید :)

:))


نه نه اصلا مسئله این نیست! من اون "درک شدن" رو که به صورت کلی گفتم و منظورم اصلا این نبود!

فک کنم مشکل من با مشکل شما خیلی تفاوت داشته باشه، اصلا قابل بیان نیست وگرنه بیانش می‌کردم :)
دیدین یه وقتایی.....

اصلا ولش کنین! فک کنین من چیزی بهتون نگفتم و شما هم چیزی نشنیدید و الان هم می‌تونین خودتون رو به بی‌خبری بزنید! :/ 

خیلی ازتون ممنونم :))
ترنج 🍃‌

شعر 18 اردیبهشت(چهارده)،چه غمِ روح لمس کنی داره...

"غم روح لمس کن" چیه دیگه؟ :دی


+ حالا شما اینقدر این اسم و پروفایلتون رو عوض کنین تا من یه روز دیگه نشناسمتون :/
ترنج 🍃‌

غمی که روح را لمس کرده و غم خوشی ست :)

 

 

+خودم هم اعصابم خرد شده که به یه چیز ثابت نمی رسم :-s

چه تعبیر جالبی... ^__^ 
[یادم باشه از این به بعد از این شعرای "روح لمس کن" بیشتر بنویسم :دی]


+ سخت نگیرین :))
ترنج 🍃‌

بعله :)

 

+هعی

 

کنکور پیش میره به سلامتی؟بیشتر از اینکه نگران کنکوریای دور و برم باشم،نگران کنکوریای بیانم :-" وب همه هم بسته ست که.چیزی هم بپرسم لابد جیغ می زنن بندگان خدا.


این شعر گوشه وبلاگ،از خود شماست؟

:))


کنکور که بیش از اینکه پیش بره داره به پیش می‌آد (:دی) یعنی داره فرا می‌رسه...
:))
خوبه که چیزی از کنکوریا نمی‌پرسین، یعنی همون بهتر که چیزی نپرسین. همه فک می‌کنن هر چی به کنکور نزدیکتر بشیم باید بیشتر سراغ کنکوریا رو بگیرن در حالی که چنین کاری فقط استرس رو بیشتر می‌کنه و... همون بهتر که جلوی کنکوریا کمتر اسم کنکور رو بیاریم و بیارین :/


نه نه... فک کنم از حمید مصدق باشه :) 
ترنج 🍃‌

خاک به سرم پس =)) حلال کنید این همه اسم کنکورو آوردم اینجا :/ نیتم خیر بوده :/

 

 

میگم آشنا بود :)

نه من بقیه رو گفتم، وگرنه خودم که دیگه آب از سرم گذشته :دی 


:))
سین دال

یاد آن لحظه که دل کندی ز من...

یاد آن بوسه به هنگام وداع

یاد آن بغض و همان لبخند تلخ...

یاد آن گریه‌ی آرام وداع

 

 

 

من بودم این طوری مینوشتم

البته که من نیستم و فقط میتونم تو کامنت نظرم رو بگم :)

خیلی هم قشنگ ^__^



مرسی که همیشه نظرتون رو بدون رودرواسی بیان می‌کنین :))
سین دال

صدایت می‌زنم جانا‌نه‌ی من

دلت تنگم نشد آیا دوباره؟

به چشم خیس این عاشق قسم من

دلم تنگت شده جانا دوباره

 

 

 

سه روز سکوت و بغض به احترام به این شعر...

:))))



خیلی ممنونم :))
ترنج 🍃‌

سلام،

میگم که منتظرم بریم مدرسه،من این شعرا رو برای بقیه هم بخونم.کپی کردن و فرستادنش دیگه برام لذت بخش نیست...می خوام با صدای خودم و زنده(!)بخونم.یا قبل کلاس ریاضی،بنویسم پای تخته ببینم کی جرئت داره پاکش کنه(:

[+و البته اسم شاعر هم پایینش]

سلام :)

اصلا نمی‌دونم با این همه لطفی که شما به من دارین چکار کنم؟
واقعا ممنونم ازتون :)))) من از اون قدیم و ندیم‌ها که بچه‌تر بودم و واسه خودم شعر می‌نوشتم همیشه دوست داشتم یه نفر شعرامو بخونه و یه‌کم ازم تعریف کنه و مثلا بگه "چه شعر قشنگی!" و اون لحظه احتمالا چشمای من قلبی می‌شد و کلی ذوق می‌کردم :))) حالا الآن باورم نمی‌شه که شما شعرای منو واسه کس دیگه‌ای می‌فرستین و... پس خیلیییی ممنونم :))))

راستی شما قرار بود یه بار یکی از شعرای منو با صدای خودتون بخونین واسم بفرستین و من بشنوم؛ یادتون نرفته که؟ اون موقع امتحانات نوبت اولتون رو بهونه کردین، الان که نمی‌خواید امتحانای ترم دو رو بهونه کنین احیانا؟ :/

حالا اگه اسم شاعرش رو هم ذکر نکردین نکردین... من از اونا نیستم که بگم کپی‌برداری بدون ذکر منبع ممنوع و از این چیزا :دی

+ اون جمله‌ی «ببینم کی جرئت داره پاکش کنه» یه کوچولو تصورات منو نسبت به شما به‌هم ریخت :دی 
فاطیما ^^

 با اجازه تون شعر نوی امشب رو از اینجا برداشتم فرستادم :)

 

احتمالا فردا شبم میام خدمتتون :))

 

+اگه من اینقدر طرفدار و هوادار و اینا داشتم پرواز میکردم به ممالک اجنبی:دی

حالا کدوم شعرو برداشتین؟ :)))

من همیشه هستم، قدمتون روی چشم :)


+ مگه تو ممالک اجنبی خبریه؟ :دی 
فاطیما ^^

شعر آخری اینجا و اون شعر که توش گفته بود :

یک روز میفهمی که من هم عاشقت بودم 

با دخترت وقتی کتاب شعر می‌خوانی 

:)

 

لطف دارید شما :)

 

+ما که ندیدیم اما ظاهرا برای آدمای معروف و اینا خبریه:دی

آها... خیلی هم عالی :))


خواهش می‌کنم :)

+ همون ماجرای نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم و اینا :دی 
فاطیما ^^

:)))

خوش سلیقه این توی شعر :)

:)

 

+دقیقا همین :دی

:))
آقا نفرمایید خوش‌سلیقگی از خودتونه :))


+ :دی 
ترنج 🍃‌

منم همیشه دوست داشتم حس های خوب رو بدم به اطرافیانم :) خدا رو شکر حداقل یه بار تونستم :)

 

راستش اصلا فراموش نکرده بودم :دی تمام مدت یادم بود فکر کردم شما یادتون رفته -.-

 

برای دوستم وویس گرفتم شعر 18 اردیبهشتو.خیلی دوستش داشت :)

 

+اوه اوه =))) تصور یک زنِ چاقِ صدا کلفتِ دست به کمر ایستاده؟ =)))

تا باشه از این حس خوب منتقل‌کردنا :)) همین که تلاش می‌کنین حس خوب به بقیه بپین خودش کلی ارزش داره...

مگه می‌شه من یادم رفته باشه آخه؟ خب پس منتظرم دیگه...

آقا اصلا همینی که واسه دوستتون فرستادین واسه منم بفرستین؛ چطوره؟

+ دقیقا همین جوری تصور کردم :دی 
ترنج 🍃‌

عه یه شعر جدید اضافه شده :)

 

+من هیچی از وزن شعر نمی دونم واقعا.اما درمورد مصرع آخر حس می کنم یه چیزیش درست نیست.جسارت نباشه در محضر اساتید :}

:)))))

+ درست حس می‌کنین :( منم حسم می‌گه یه جاییش می‌لنگه ولی هر چی وزنش رو چک می‌کنم مشکلی نمی‌بینم :/ نمی‌دونم واقعاً! 
خواهش می‌کنم :) نفرمایید استاد کجا بود! :)
ترنج 🍃‌

+اساتیدِ دیگه میان کمک می کنن :) من هنوز قدم اولم برای یادگیری اوزان کامل نشده :|

چه حرفیه :))

+ فهمیدم مشکلش کجاست :)))) الان فک کنم درست شده... 

عه دارین وزنا رو یاد می‌گیرین؟
:)))
ترنج 🍃‌

+الان تصحیحش کردید؟قبلی رو یادم رفته :/

 

بله :)

همچنان در خم اول کوچه

+ یعنی نفهمیدید کجا رو عوض کردم :دی
به آخرِ مصرع اول بیت آخر یه «شبی» اضافه کردم که وزنش کامل شه :))

موفق باشید :)) اصلا سخت نیست زود یاد می‌گیرین :))
قول بدین هر وقت که یاد گرفتین اولین شعرایی که تقطیع می‌کنین شعرای من باشه :دی :)))))))
ترنج 🍃‌

+با عرض پوزش همچنان حس می کنم یه جوریه :|

ناراحت نشید بنده اینجا رو ترک می کنم.سپیده خانوم و سین دال بیان نظر بدن.من کی ام اصلا :))

 

ممنون.حتما =)

+ خواهش می‌کنم :)
راستش منم همین حسو دارم :دی فک کنم بایستی بازم باهاش کلنجار برم تا ببینم اون مصرعه چی می‌شه :/


:)))
|ترنج | ‌

شعر هیجده :))

چه قدر خمودگی منو نشون میده!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می‌کردم
که تو خواننده‌ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می‌خوانی؟
نه، دریغا، هرگز...
باورم نیست که خواننده‌ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می‌خواندی
بی تو من چیستم؟ ابر اندوه
بی تو سرگردان‌تر
از پژواکم در کوه
گرد بادم در دشت
برگ پاییزم در پنجه‌ی باد
بی تو سرگردان‌تر
از نسیم سحرم
از نسیم سحر سرگردان
بی سرو سامان
بی تو - اشکم
دردم
آهم
آشیان برده ز یاد
مرغ درمانده به شب گمراهم
بی تو خاکستر سردم، خاموش
نتپد دیگر در سینه‌ی من، دل با شوق!
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو؟
خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا می‌شنوی
روی تو را کاشکی می‌دیدم
شانه بالا‌زدنت را بی‌قید
و تکان‌دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان‌دادن سر را که عجیب
«عاقبت مُرد؟»

[شعر از حمید مصدق]